<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>اکنون </title>
<link>http://aknun.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 22 Dec 2009 00:52:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>دعوتي براي فرار از زندگي عاريتي</title>
<link>http://aknun.blogfa.com/post-187.aspx</link>
<description>
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;br /&gt;آيت‌الله منتظري براي من از يك نقاشي شروع شد؛ آن زمان تقريبا ده سالم بود؛ يك تابلوي كوچكي  بر ‏ديوار منزلمان بود كه عكس سه تن از شخصيت‌هاي برجسته انقلاب بر آن حك شده بود: امام ‏خميني و قائم‌مقام او آيت‌الله العظمي منتظري و شهيد مظلوم بهشتي. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;از روي علاقه‌‌اي كه ‏از محيط و اطرافيان به من منتقل مي‌شد، يك روز براي يافتن سوژه‌‌اي براي نقاشي‌، چشمم به نگاه ‏ساده و صميمي او ـ كه شبيه پدربزرگ‌ام بودـ،  افتاد. تابلو را برداشتم و مشغول كشيدن آن چهره و ‏به عبارتي كپي‌برداري عكس شدم. ساعاتي طول كشيد و كار تحسين‌برانگيزم را به پايان بردم. ‏خوشحال بودم كه مشابه تمثال آيت‌الله العظمي را بر دفتر نقاشي‌ام انتقال داده‌ام. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;br /&gt;.... بعد از سالي بود كه ديگر منتظري قائم مقام نبود؛ ديگر&quot; آيت‌الله العظمي منتظري&quot;، تبديل به ‏‏&quot;منتظري&quot; شده بود؛ آن زمان براي نشان دادن مراتب انقلابي بودن ديگر لازم نبود حتي اول ‏اسمش &quot;آقا&quot; بياوري. نمي‌دانستم چه اتفاقي افتاده است؛ آن زمان چشم و گوش ما تلويزيون بود و ما ‏به حرف‌هايي كه آقاي حياتي و ديگر مجري‌ها مي‌گفتند ايمان داشتيم؛ منتظري مطيع رهبر نبود؛ او ‏از جمع‌ آدم‌هاي خوب خارج شده بود. حالا ديگر عكس او  نمي‌توانست درخانه ما باشد، با اين ‏تابلو چه كار بايد مي‌كرديم و با آن نقاشي؛ يافتن راه‌حل سخت نبود،  آمديم يك ‏تصويري از هاشمي  كه آن زمان عزيز بود و نورچشم انقلابيون، به همان اندازه پيدا كرديم و  ‏چسبانديم بر روي عكس آقاي منتظري،  تا ديگر نه او ما را ببيند و نه ما او را ؛ دفتر نقاشي‌مان را ‏هم بستيم و ديگر با او قطع رابطه كرديم. ‏&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ما با او حرفي نداشتيم اما او با ما و جامعه حرف داشت، منتظري زنده بود، سخن مي‌گفت و ‏همين باعث مي‌شد كه زمزمه‌هاي موافق و مخالف همواره در ميان باشد؛  من البته همچنان او را از ‏تلقي مخالفانش مي‌شناختم، در رنجنامه سيد احمد خميني، در نگاه ري‌شهري، صدا و سيما، خطباي ‏نمازهاي جمعه و ....  ‏&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چند سال بعد در قم بودم؛ مي‌ديدم كه با هر سخنراني اعتراضي آيت‌الله منتظري،  كفن‌پوشاني ‏خشماگين بر بالاي حسينه‌‌اش حاضر مي‌شوند؛ بر در و ديوار و روبروي حسينيه او ‌، شعارهايي بر عليه‌اش نوشته مي‌شود و پاك مي‌شود.  ظاهراً شعار دادن بر عليه منتظري و شكستن در و ديوار حسينه‌اش و ‏بالا رفتن بر پشت بام حسينه، به قصد جمع‌آوري توشه‌ي آخرت، انجام مي‌گرفت و  معمولاً در اين ‏كارها و تجمعاتي كه برگزار مي‌شد، طلاب شهرستاني بيش از همه مشاركت مي‌كردند؛ ‏آن‌ها سال‌ها طول مي‌كشيد تا متوجه بشوند كه سياست عين ديانت نيست و ثواب در لبخند ارباب ‏قدرت نيست. ‏&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;براي سال‌هاي سال منتظري ساده‌لوح شمرده مي‌شد؛ چون در مقابل رهبر  انقلاب به عقل و ‏وجدان خود مراجعه كرده بود و در نظم ما بعد انقلاب، چيزهايي خلاف وعده‌هاي انقلاب  يافته ‏بود و مي‌يافت و آن‌ها را تذكر مي‌داد. رفتار او براي مردمي كه  در سحر حضور ايت‌الله خميني ‏غوطه‌ور بودند، دل و دين به او باخته بودند و انقلاب تعادل وجودي‌شان را به هم ريخته بود،  قابل ‏درك نبود؛  به منتظري مي‌گفتند كه اكنون زمان اين تذكرات نيست، به آينده نگاه كن، آرمان‌هاي ‏بلند انقلاب را ببين، گرگ‌هاي نشسته در كمين انقلاب را ببين؛ جنگ است، جنگ، جنگ تا رفع ‏فتنه از عالم؛.... نبردي بزرگ بين خير و شر در جريان بود؛ يك طرف كفر مجسم بود و يك طرف ‏حق مجسم؛ يك طرف ملت مسلمان و شيعه عراق به پشتيباني اعراب و غرب بود و يك طرف ملت ‏مسلمان و شيعه ايران؛  و در چنين شرايطي، ديدن پايمال شدن حقوق جمعي محدود از شهروندان ايران، ‏ساده‌لوحي به شمار مي‌آمد. مناقشه در سخن رهبر، گناه كبيره بود و منتظري مرتكب چنين گناهي ‏شد. او مطالبه‌ي اجراي قانون و رعايت حقوق شهروندان، حتي شهروندان مجرم را در همين حال و ‏براي همينان كه اكنون هستند، مي‌نمود. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;تب انقلاب،  شعله‌هاي جنگ و جاذبه‌ي منصب قائم‌مقامي ‏رهبري، هيچ يك نتوانسته بود چارچوب اخلاقي فقاهت و ديانت آيت‌الله را  مخدوش سازد و او را از  توجه به حقوق مردم غافل نمايد. &lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;‏*** ‏&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;br /&gt;آيت‌الله منتظري مصداق كساني بود كه  زندگي‌ اصيل دارند. او به عقل و وجدان خود حرمت نهاد، و ‏البته بهاي اين  تكريم  را، سال‌هاي سال‌ در حصر و بازداشت خانگي ‏و محروميت‌هاي اجتماعي، پرداخت كرد. ‏&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زندگي اصيل داشتن و  زيستن در طريق ايمان و اعتقاد، در ايران امروز و ديروز كاري دشوار  و ‏پرهزينه‌ بوده است؛ زندگي در اينجا عموما عاريتي و براي ديگران به ويژه ارباب و اصحاب قدرت است و ‏كسي كه مي‌خواهد زندگي اصيل داشته باشد و‌ عقل و وجدانش را جدي بگيرد،‌ حتما بايد خود را ‏براي محروميت‌هاي مختلف آماده كند. با اين حال، آيت‌الله منتظري شاهدي بر نيك‌فرجام بودن  زندگي اصيل و دعوتي  براي فرار از زندگي ‏عاريتي است. يادش همواره گرامي باد. ‏&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;a target=&quot;_blank&quot; href=&quot;http://www.mellatnews.ir/news.asp?id=35182&quot;&gt;گزارش تصويري از مراسم تشييع پيكر آيت‌الله منتظري&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Tue, 22 Dec 2009 00:52:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aknun&amp;postid=187</comments>
<dc:creator>aknun</dc:creator>
<guid>http://aknun.blogfa.com/post-187.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سبزي و وفور نعمت</title>
<link>http://aknun.blogfa.com/post-184.aspx</link>
<description>
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;* آدم وقتي مي‌بيند كه بعد از سي سال هنوز نظام سياسي به &quot;شعار مرگ&quot; بند است، افسرده مي‌شود. كاش ميان مردمي بودم كه به اين مرگ‌خواهي همنوعانشان اعتياد پيدا نكرده بودند و مرگ‌خواهي ديگران را به آيين بدل نكرده بودند.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;br /&gt;* دقيقا نمي‌دانم كه كدام دروغگو ايرانيان را  صاحب فرهنگ و تمدن معرفي كرده است؛ اينجا هر چه بوده قوم آدم‌خوار بوده كه يك روز كله مناره مي‌ساخته و يك روز كهريزك.  يك روز اهالي ده بالا (يوخاري كد) به اهالي ده پاييني(آشاغا كد)  فحش و ناسزا مي‌دهند(+ كتك‌كاري و ...) ، يك روز اهالي ده بالايي اهالي ده پاييني را  لعن و نفرين مي‌كنند. (+كتك‌كاري به قصد كشت). عجب مردمان مسخره‌اي هستيم(البته يك عده معدود از جمله شما استثناء هستيد؛ به دل نگيريد.) ؛ اخيرا هم كه وسط اين ده بزرگ يك صدا و سيمايي پيدا شده كه نوار اين دعواهاي نعمتي حيدري را  يك ريز و پي‌درپي نشون مي‌ده تا چشمه غيرت و جوانمردي! مردم خشك نشود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;* ديروز در صف يكي از اين دستگاه‌هاي خودپرداز بانك ملي، يك خانمي به آقايي كه معترض بي‌توجهي خانم به صف و حق تقدم حاضران در صف بود، گفت: دوره زورگويي تمام شده است و شما نمي‌تونيد حق منو بخوريد و من از شما جلوترم. آقايان سكوت كردند تا خانم محترم تاييدي بر پايان دوره تعدي بر حقوق زنان پيدا كرده باشد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;* در راهپيمايي وحدت شكن جمعه ، كه به بهانه احترام به امام خميني برگزار شده بود و متاسفانه صدا و سيما يادش رفته بود  كه چرخ‌بال هوا كند تا از آن بالا چند تا عكس هوايي از تهران بگيرد و دهن ياوه‌گويان را ببندد، برادران و خواهران حزب دولت با شعارهاي تند و تيزي كه عليه برادران و خواهران حزب سبز  دادند كلي ثواب جمع كردند و در نتيجه چند كاخ در جاهاي خوش آب و هواي بهشت برايشان ساخته شد؛ خوب است  كه برادران و خواهران حزب دولت از باب شكر نعمت، قدر برادران و خواهران حزب سبزي را بدانند كه به اين آساني اسباب رستگاري را برايشان فراهم آورده‌اند. وفور نعمت را ملاحظه مي‌كنيد؛ هر طرف كه نگاه مي‌كنيد يك سبز و هر مرگ و لعنتي هم كه بر او مي‌فرستيد يك ديوار از كاخ‌هاي اخروي‌تان بالا مي‌رود. اين‌ها را قدر بدانيد كه به قول سعدي عليه رحمه، شکر نعمت نعمتت افزون کند کفر نعمت از کفت بيرون کند.&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Sat, 19 Dec 2009 23:08:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aknun&amp;postid=184</comments>
<dc:creator>aknun</dc:creator>
<guid>http://aknun.blogfa.com/post-184.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>فصل مهجور قانون اساسي</title>
<link>http://aknun.blogfa.com/post-183.aspx</link>
<description>
&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;فصل سوم قانون اساسي جمهوري اسلاي ايران از فصولي است كه كمتر مورد توجه نظام سياسي كشور بوده است.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;strong&gt;فصل سوم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;strong&gt; حقوق ملت &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;اصل ۱۹ &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;مردم ایران از هر قوم و قبیله که باشند از حقوق مساوی برخوردارند و رنگ، نژاد، زبان و مانند اینها سبب امتیاز نخواهد بود.&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;اصل ۲۰ &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;br /&gt;همه افراد ملت اعم از زن و مرد یکسان در حمایت قانون قرار دارند و از همه حقوق انسانی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی با رعایت موازین اسلام برخوردارند.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;اصل ۲۱&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دولت موظف است حقوق زن را در تمام جهات با رعایت موازین اسلامی تضمین نماید و امور زیر را انجام دهد:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;   1. ایجاد زمینه‏های مساعد برای رشد شخصیت زن و احیای حقوق مادی و معنوی او.&lt;br /&gt;   2. حمایت مادران، بالخصوص در دوران بارداری و حضانت فرزند، و حمایت از کودکان بی‌سرپرست.&lt;br /&gt;   3. ایجاد دادگاه صالح برای حفظ کیان و بقای خانواده.&lt;br /&gt;   4. ایجاد بیمه خاص بیوگان و زنان سالخورده و بی‏سرپرست.&lt;br /&gt;   5. اعطای قیمومت فرزندان به مادران شایسته در جهت غبطه آنها در صورت نبودن ولی شرعی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اصل ۲۲&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حیثیت، جان، مال، حقوق، مسکن و شغل اشخاص از تعرض مصون است مگر در مواردی که قانون تجویز کند.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;اصل ۲۳ &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تفتیش عقاید ممنوع است و هیچ‌کس را نمی‌توان به صرف داشتن عقیده‏ای مورد تعرض و موُاخذه قرار دارد.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;اصل ۲۴&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نشریات و مطبوعات در بیان مطالب آزادند مگر آن که مخل به مبانی اسلام یا حقوق عمومی باشد. تفصیل آن را قانون معین می‌کند.&lt;br /&gt;اصل ۲۵&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بازرسی و نرساندن نامه‏ها، ضبط و فاش کردن مکالمات تلفنی، افشای مخابرات تلگرافی و تلکس، سانسور، عدم مخابره و نرساندن آنها، استراق سمع و هر گونه تجسس ممنوع است مگر به حکم قانون.&lt;br /&gt;اصل ۲۶&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;احزاب، جمعیت‏ها، انجمن‏های سیاسی و صنفی و انجمنهای اسلامی یا اقلیتهای دینی شناخته‌شده آزادند، مشروط به این که اصول استقلال، آزادی، وحدت ملی، موازین اسلامی و اساس جمهوری اسلامی را نقض نکنند. هیچ‌کس را نمی‌توان از شرکت در آنها منع کرد یا به شرکت در یکی از آنها مجبور ساخت.&lt;br /&gt;اصل ۲۷&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تشکیل اجتماعات و راه‏پیمایی‏ها، بدون حمل سلاح، به شرط آن که مخل به مبانی اسلام نباشد آزاد است.‏‏&lt;br /&gt;اصل ۲۸&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هر کس حق دارد شغلی را که بدان مایل است و مخالف اسلام و مصالح عمومی و حقوق دیگران نیست برگزیند. دولت موظف است با رعایت نیاز جامعه به مشاغل گوناگون، برای همه افراد امکان اشتغال به کار و شرایط مساوی را برای احراز مشاغل ایجاد نماید.&lt;br /&gt;اصل ۲۹&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برخورداری از تأمین اجتماعی از نظر بازنشستگی، بیکاری، پیری، ازکارافتادگی، بی‌سرپرستی، درراه‏ماندگی، حوادث و سوانح، نیاز به خدمات بهداشتی‌درمانی و مراقبتهای پزشکی به صورت بیمه و غیره، حقی است همگانی. دولت موظف است طبق قوانین از محل درآمدهای عمومی و درآمدهای حاصل از مشارکت مردم، خدمات و حمایتهای مالی فوق را برای یک یک افراد کشور تأمین کند.&lt;br /&gt;اصل ۳۰&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دولت موظف است وسایل آموزش و پرورش رایگان را برای همه ملت تا پایان دوره متوسطه فراهم سازد و وسایل تحصیلات عالی را تا سر حد خودکفایی کشور به طور رایگان گسترش دهد.&lt;br /&gt;اصل ۳۱&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;داشتن مسکن متناسب با نیاز، حق هر فرد و خانواده ایرانی است. دولت موظف است با رعایت اولویت برای آنها که نیازمندترند به خصوص روستانشینان و کارگران زمینه اجرای این اصل را فراهم کند.&lt;br /&gt;اصل ۳۲&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هیچ‌کس را نمی‌توان دستگیر کرد مگر به حکم و ترتیبی که قانون معین می‌کند. در صورت بازداشت، موضوع اتهام باید با ذکر دلایل بلافاصله کتباً به متهم ابلاغ و تفهیم شود و حداکثر ظرف مدت بیست و چهار ساعت پرونده مقدماتی به مراجع صالحه قضایی ارسال و مقدمات محاکمه، در اسرع وقت فراهم گردد. مختلف از این اصل طبق قانون مجازات می‌شود.&lt;br /&gt;اصل ۳۳&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هیچ‌کس را نمی‌توان از محل اقامت خود تبعید کرد یا از اقامت در محل مورد علاقه‏اش ممنوع یا به اقامت در محلی مجبور ساخت، مگر در مواردی که قانون مقرر می‌دارد.&lt;br /&gt;اصل ۳۴&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دادخواهی حق مسلم هر فرد است و هر کس می‌تواند به منظور دادخواهی به دادگاه‏های صالح رجوع نماید. همه افراد ملت حق دارند این گونه دادگاه‏ها را در دسترس داشته باشند و هیچ‌کس را نمی‌توان از دادگاهی که به موجب قانون حق مراجعه به آن را دارد منع کرد.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;اصل ۳۵&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در همه دادگاه‏ها طرفین دعوی حق دارند برای خود وکیل انتخاب نمایند و اگر توانایی انتخاب وکیل را نداشته باشند باید برای آنها امکانات تعیین وکیل فراهم گردد.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;اصل ۳۶&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حکم به مجازات و اجراء آن باید تنها از طریق دادگاه صالح و به موجب قانون باشد.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;اصل ۳۷ &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;br /&gt;اصل، برائت است و هیچ‌کس از نظر قانون مجرم شناخته نمی‌شود، مگر این که جرم او در دادگاه صالح ثابت گردد.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;اصل ۳۸&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;br /&gt;هرگونه شکنجه برای گرفتن اقرار و یا کسب اطلاع ممنوع است. اجبار شخص به شهادت، اقرار یا سوگند، مجاز نیست و چنین شهادت و اقرار و سوگندی فاقد ارزش و اعتبار است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;متخلف از این اصل طبق قانون مجازات می‌شود.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;اصل ۳۹&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هتک حرمت و حیثیت کسی که به حکم قانون دستگیر، بازداشت، زندانی یا تبعید شده، به هر صورت که باشد ممنوع و موجب مجازات است.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;اصل ۴۰&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هیچ‌کس نمی‌تواند اعمال حق خویش را وسیله اضرار به غیر یا تجاوز به منافع عمومی قرار دهد.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;اصل ۴۱&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تابعیت کشور ایران حق مسلم هر فرد ایرانی و دولت نمی‌تواند از هیچ ایرانی سلب تابعیت کند، مگر به درخواست خود او یا در صورتی که به تابعیت کشور دیگری درآید.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;اصل ۴۲&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اتباع خارجه می‌توانند در حدود قوانین به تابعیت ایران در آیند و سلب تابعیت اینگونه اشخاص در صورتی ممکن است که دولت دیگری تابعیت آنها را بپذیرد یا خود آنها درخواست کنند.&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Wed, 16 Dec 2009 18:43:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aknun&amp;postid=183</comments>
<dc:creator>aknun</dc:creator>
<guid>http://aknun.blogfa.com/post-183.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>توهين به امام خميني از كجا آغاز شد؟</title>
<link>http://aknun.blogfa.com/post-181.aspx</link>
<description>
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;br /&gt;اهانت به امام خميني با پاره شدن عكس او آغاز نشد، بلكه با از بين بردن حيثيت جمهوري ‏اسلامي آغاز و انجام شد؛ پاره كردن عكس بنيانگذار جمهوري اسلامي وقتي آسان شد كه ‏جمهوريت و اسلاميت نظام به سخره گرفته شد؛ وقتي كه اصحاب قدرت، دنيا طلبان خدا فروش، ‏قدرت‌پرستان متقلب و مادي‌گرايان متظاهر، جمهوري اسلامي را  از محتوايش تهي كردند؛ وقتي كه ‏&quot;ميزان بودن راي مردم&quot; را تنها مي‌توانستي در صحيفه‌ي امام خميني(ره) پيدا كني؛ و در حلقه‌ي شوراي نگهبان ، راي مردم  ميزان نبود، بلكه بزك بود؛ و تزئيني براي قدرت جريان حاكم.  وقتي كه ‏انتخاب مردم محدود شد به گزينش كساني كه  از قبل انتخابش كرده‌ بودند، وقتي كه ‏جمهوريت نظام رهن قدرت دوستان شد، آنگاه بود كه اهانت به بنيانگذار نظام آغاز شد.‏&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در نظام انتخاباتي كه مردمانش بي‌شعور تلقي شوند، اجازه انتخاب شدن و انتخاب كردن نداشته ‏باشند، حرمت نداشته باشند، چرا بايد حرمت بانيان اين نظام نگه داشته شود؟ وقتي متوليان امامزاده ‏حرمت امام‌زاده را نگه نمي‌دارند، انتظار حرمت از ديگران به گزاف نيست؟ ‏&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زنداني برپا كردند كه آبروي مسلماني را برد؛ در نظامي كه مقدس و اسلامي ناميده مي‌شد، كهريزكي برپا كردند كه ‏گوانتاما را از ياد‌ها زدود، در آن زندان، خون بي‌گناهان ريختند؛ جوانان بي‌پناهي را به جرم اعتراض و ‏سوال، شكنجه كردند؛ و به اين ترتيب اسلاميت و انسانيت نظام را در پيش چشم‌ ميليون‌ها ناظر داخلي و ‏خارجي به سخره گرفتند.( الان روزهاست كه پزشك كهريزك را مسموم كرده و از دنيا برده‌اند! اما ‏هنوز دادگاهي براي محاكمه عوامل جنايات اين زندان برپا نشده است؛ شايد اين نشان آن است كه قوه‌ ‏قضاييه(عدليه) همان ويرانه‌اي كه شاهرودي از محمد يزدي تحويلش گرفت، همچنان ويران است.)‏&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جمهوري اسلامي را پاره پاره كردند، از محتوا تهي‌‌اش كردند؛ ثمره‌ي مجاهدت آزاديخواهان، استبدادستيزان، اسلام‌خواهان و ‏رهبر كبيرشان را تنزل دادند؛ خوار و خفيفش كردند و از چشم‌ جوانان و نخبگان انداختند و ‏آن وقت نشسته‌اند بر يك عكس پاره شده، اشك مي‌ريزند و ماتم‌سرايي مي‌كنند؛ فريب از اين ‏بالاتر و گمراهي بدين آشكاري را كجا مي‌توان به نمايش گذاشت.‏&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;احترام به امام خميني در گرو احترام به آرمان‌هاي انقلاب و احترام به مردم است؛ نمي‌شود به ‏آرمان‌هاي انقلاب خيانت كرد، قانون اساسي را زيرپا گذاشت، به مردم بي‌حرمتي كرد و همزمان ‏مدعي احترام به بنيانگذار جمهوري اسلامي شد. ‏&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;بعد از تحرير:&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;احترام به امام خميني به معناي نقدناپذير فرض كردن او و بركشيدن او به  موضع خدايي و  و بي‌‌عيب و نقص معرفي كردن او نيست. او هم مثل هر انسان ديگري فراز و فرودهايي داشته است؛ تصميماتي درست و اشتباه داشته است كه در جاي خود قابل نقد است. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;در اين‌جا مي‌خواستم به كساني كه براي پاره شدن عكس امام خميني گريبان چاك مي‌كنند بگويم كه مهمتر و بالاتر از عكس او اين جمهوري اسلامي است كه از آرمان‌هاي اوليه بسيار دور افتاده است و اين مي‌تواند خيانتي بزرگ‌تر به او باشد كه عنوان بنيانگذاري اين نظام را دارد؛ البته اين كه چه كساني مقصرند، چه كساني جمهوري آرماني اسلامي را به وضعيت فعلي كشانده‌اند، جاي تامل و بحث دارد. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Tue, 15 Dec 2009 20:37:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aknun&amp;postid=181</comments>
<dc:creator>aknun</dc:creator>
<guid>http://aknun.blogfa.com/post-181.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چقدر خميني را ارزان فروختند</title>
<link>http://aknun.blogfa.com/post-180.aspx</link>
<description>&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;بالاخره معلوم شد كه خميني در بازار مكاره اصحاب قدرت‌ چقدر مي‌ارزد؛ خميني را به يك دروغ فروختند و به رضايت آمدند؛ لبخند مي‌زنند و از معامله خود مبتهج‌اند؛ آنگونه كه برادران يوسف بر شعبده خود شادماني مي‌كردند.&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Sun, 13 Dec 2009 22:42:25 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aknun&amp;postid=180</comments>
<dc:creator>aknun</dc:creator>
<guid>http://aknun.blogfa.com/post-180.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اين چه جور مسلماني است؟</title>
<link>http://aknun.blogfa.com/post-179.aspx</link>
<description>
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;ده‌ها نفر آدم بي‌گناه به خاطر بي‌تدبيري مسئولين امر در ايام بعد از انتخابات در خيابان‌ها و زندان‌‌ها كشته شدند اما يك آخ از حوز‌ه‌هاي علميه بلند نشد؛ حالا به خاطر پاره شدن عكس امام خميني كه ظاهرا فقط دوربين‌هاي تلويزيون شاهد و ناظر آن  و پخش كننده آن بوده‌اند، حوزه هاي علميه به سوگ مي‌نشينند و تجمع برگزار مي‌كنند و درس‌ها را تعطيل مي‌كنند. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;اهانت به شخصيت‌هاي مورد احترام مردم و از جمله امام خميني محكوم است؛ اما آيا نبايد بين رفتارهاي ما تناسبي برقرار باشد؛ &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;چطور مي‌شود در قتل‌ انسان‌هاي بيگناه  سكوت و خموشي اختيار  كرد  و  در مقابل پاره شدن عكس يك شخصيت مورد احترام واكنشي كهكشاني نشان داد:&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;http://www.rasanews.ir/Nsite/FullStory/?Id=70328&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;http://www.rasanews.ir/Nsite/FullStory/?Id=70326&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;http://www.rasanews.ir/Nsite/FullStory/?Id=70327&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;آيا با اين رفتارهاي نامتوازن مي‌توان مبلغ خوبي براي دين پيامبر رحمت بود؛&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;داستان‌هايي كه از زندگي پيامبر (ص)، حضرت علي، ائمه اطهار و شاگردان آن‌ها در برخورد با  مخالفان و هتاكان نقل شده، چيزي غير از آن است كه ما الان در رفتار آقايان مي‌بينيم. آنان با اهانت كننده  به حلم و لطف برخورد مي‌كردند، برايشان دعا و طلب مغفرت مي‌كردند، پرخاش نمي‌كردند، به قهر برخورد نمي‌كردند،  دشنام نمي‌دادند و به خاطر همين شيوه‌ها بود كه آيين اسلام دل‌ها را فتح كرد و به تحول روحي در  بسياري از مخالفان مي‌انجاميد. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;احساس مي‌شود در اختيار داشتن قدرت، پول و رسانه باعث شده است كه آقايان خود را بي‌نياز از  توجه به سيره حضرت محمد(ص) و امام علي (ع) در برخوردهايشان بدانند. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;به هر حال اين رفتارها كه بيشتر حسب تصميمات مديريتي و سياسي بروز  مي‌‌نمايد  تا جوششي حسب وظيفه‌اي ديني و اخلاقي،  شايد دل ارباب قدرت را خشنود سازد، اما نه بر رونق مسلماني
خواهد افزود و نه روح مرحوم امام را شاد خواهد كرد؛ نه بر انسجام ملي
خواهد افزود و نه بر احترام روحانيت.ا&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;بزار ساختن تمثال رهبر انقلاب
اسلامي و كوفتن آن بر سر جمعي از فرزندان اين كشور در روز 16 آذر، خود
اهانت و جفايي به امام خميني بود كه با  غوغاسالاري رسانه ملي نمي‌توان بر
آن سرپوش گذاشت.&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Fri, 11 Dec 2009 20:43:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aknun&amp;postid=179</comments>
<dc:creator>aknun</dc:creator>
<guid>http://aknun.blogfa.com/post-179.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چشم‌اندازهاي دولت در ايران</title>
<link>http://aknun.blogfa.com/post-178.aspx</link>
<description>
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;‏1. دولت ايدئولوژيك ديني&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دولت ايدئولوژيك ديني، دولتي است كه روايتي از دين را كه متعلق به گروه، حزب يا صنف ‏حاكم است؛ كمال مطلق فرض مي‌كند؛  در اين دولت حكومت ادعا مي‌كند كه  به دنبال تعقيب ‏اهداف شريعت و مقاصد وحي است؛  در اين دولت به خاطر كمال مطلق فرض كردن روايت و ‏قرائت طبقه حاكم از دين، راه بر گفت‌وگوهاي عقلاني در مورد فهم و درك مقاصد شريعت و ‏اجتهاد در دين بسته مي‌شود و از همه خواسته مي‌شود كه به روايت حاكمان از دين و قرائت طبقه ‏حاكم از قران و سنت  گردن نهند و آن را تعبدا بپذيرند؛ تحقيق در دولت ايدئولوژيك ديني لابد ‏منه بايد به دستورالعمل‌هاي صادره از سوي جريان حاكم برسد و با هر نوع تحقيق و اجتهاد در ‏دين به عنوان بدعت و خروج از دين مخالف مي‌شود.‏&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دولت ايدئولوژيك ديني، حريت فكري را از جامعه مي‌ستاند و  امكان دينداري متعقلانه را با ‏اختلال و  تنگي‌نفس مواجه مي‌كند، چرا كه در اين دولت، تعقل و شيوه‌هاي استدلالي به خودي ‏خود ارزشمند نيست و تحقيق و پژوهش در صورتي ارزش دارد كه منجر به توجيه قرائت حاكم ‏شود و هر پروژه تحقيقاتي كه با قرائت حزب حاكم تعارض داشته باشد، مورد انكار  و تخريب قرار مي‌گيرد و ‏به عنوان توطئه،‌ دشمني، خيانت و  القائات شيطاني مورد اشاره قرار مي‌گيرد. ‏&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;دولت ايدئولوژيك ديني با مبنا قرار دادن تضاهرات ديني اشخاص براي كسب مناصب، و با مبنا ‏قرار دادن ميزان وفاداري و ارادت اشخاص به حاكمان، منجر به ظهور برخي رذايل اخلاقي مثل ‏دروغ، ريا و تظاهر و تملق مي‌شود. در اين دولت به خاطر آن كه روايت حاكم از دين به عنوان ‏روايت نهايي از دين تلقي مي‌شود، همه كوشش‌هاي اجتهادي و استدلالي در حوزه علوم ديني و ‏انساني حقير شمرده مي‌شود و لذا راه بر ظهور شخصيت‌هاي عالم و باسواد در اين حوزه‌ها بسته ‏مي‌شود و چنين شخصيت‌هايي هم اگر  در جامعه پيدا شوند،‌ بايكوت مي‌شوند و  بدنام‌كردنشان در اجتماع و ‏كوتاه‌كردنشان از حقوق شهروندي و حقوق اجتماعي بر عوامل حكومت فرضي واجب و از شاخص‌هاي ارتقاء در ‏بروكروسي دولت و كسب منزلت و ثروت به حساب مي‌آيد؛ و در نبود شخصيت‌هاي عالم و فرهيخته،‌ راه بر مداحان و ‏متملقان و قدرت‌پرستان گشوده مي‌شود  و با افاضات آن‌ها، انواع خرافات و انحرافات در جامعه ‏رواج مي‌يابد.  &lt;br /&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;‏اوج دولت ايدئولوژيك ديني، با دعوي خدايي كردن حاكم مقارن مي‌شود، در اين زمان، حاكم ‏جاي خدا مي‌نشيند و به جاي او پرستيده مي‌شود؛ &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;اين دولت تلاش مي‌كند حتي در  مجازات ‏گناهكارانش نيز از خدا پيشي‌ بگيرد و به پرونده منتقدين و مخالفان خود، كه در اين دولت، دشمنان ‏خدا و منافقان ناميده مي‌شوند، در همين دنيا رسيدگي مي‌كند و منتظر آخرت و روز جزا هم ‏نمي‌ماند. ‏&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;‏2.‏  دولت ديني&lt;br /&gt;دولت ديني در جامعه ديني، ماهيتي عرفي و عقلاني دارد، يعني دولتي است متكي بر خرد ‏جمعي و متلزم به داوري جامعه؛ يعني دولت ديني برخاسته از خواست مومنان است،  به داوري ‏جميع مومنان التزام دارد و نمي‌تواند به خرد جمعي  بي‌تفاوت باشد. ‏&lt;br /&gt;‏ از الگوهاي آرماني دولت ديني مي‌توانيم به الگوي حكومتي حضرت محمد(ص) و امام ‏علي(ع) اشاره كنيم؛ دولت‌هايي كه بر اساس قراردادهاي جمعي و توافق جامعه مومنان تاسيس ‏شدند و قوام يافتند. ‏&lt;br /&gt;‏ (يكي از مفروضات در اين بحث اين است كه ما بين شأن حكومتي حضرت محمد(ص) و ‏حضرت علي(ع) با شأن پيامبري، امامت و ولايت معنوي آنان بر مومنين تفكيك قائل مي‌شويم؛ و ‏امامت و نبوت را قائم به حكومت نمي‌دانيم، چنان كه نداشتن حكومت بر شأن ولايتي ائمه شيعه ‏خدشه اي وارد نكرد؛ رسالت پيامبر اسلام (ص) قبل از حكومتش آغاز شد و امامت حضرت علي (ع)  هم قبل از ‏حكومتش جريان داشت و امامت ديگر ائمه هم بدون داشتن حكومت جريان يافت؛  دولت پيامبر و ‏امام علي هم در يك پروسه تاريخي و در بستر تحولات اجتماعي جامعه و مطالبات جامعه اسلامي ‏شكل گرفت.) لذا مي‌توان آن دولت‌ها را در چارچوب حكومت عرفي طبقه بندي كرد، يعني ‏حكومتي كه جامعه متدينان حسب خرد جمعي خود به آن رسيده‌اند. ‏&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;‏3. دولت عرفي/ سكولار ‏&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دولت سكولار/ عرفي دولتي است كه  مي‌خواهد اهداف و مقاصد موسسين خود را كه مردم ‏هستند، دنبال ‌كند؛ در اين دولت، رئيس‌دولت ادعاي انتخاب از سوي آسمان را ندارد، شأن قدسي ‏هم براي خود قائل نيست؛ توسط مردم انتخاب مي‌شود  و به نمايندگي از آنان مامور به اداره جامعه ‏مي‌شود؛ در دولت عرفي بر خلاف دولت ايدئولوژيك ديني، حاكم خود را در مقابل مردم پاسخگو ‏مي‌داند. اطاعت از رئيس دولت عرفي حسب قرارداد جمعي و مبتني بر يك وظيفه اخلاقي و قانوني است و ‏در نه در راستاي اطاعت از خداوند؛ لذا  در اين دولت‌ مخالفت با دستور رئيس دولت، مخالف با خدا تلقي ‏نمي‌شود؛ و مردم حق عزل رئيس دولت را هم در اختيار دارند؛ دولت عرفي، دولتي است متكي به خرد محاسبه‌گر و ‏خطاپذير انساني، خردي كه معترف به نقصان و كاستي خود نيز مي‌باشد و همواره در تلاش براي ‏بهينه‌سازي تصميماتش است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يكي از پيش‌فرض‌هاي مهم قائلين به دولت عرفي اين است كه  نظام سياسي يك سازوكار ‏عقلاني است و خارج از محدوده انحصاري وحي است؛ در اين تلقي نظام سياسي در حوزه ‏انحصاري عقل قرار دارد و از اموري است كه انسان‌ها با خرد جمعي خود مي‌توانند آن را سازمان ‏دهند؛  و براي همين هم وحي در اين خصوص تنها به بيان ارزش‌ها پرداخته است و سازماندهي ‏نظام سياسي را به خرد جمعي هر دوره و عصري سپرده است تا به مقتضاي درك و فهم و شرايط ‏زمانه خود، به جامعه‌شان نظم و انتظام بدهند.‏&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;‏4.‏  دولت ايدئولوژيك عرفي/  سكولار: ‏&lt;br /&gt;دولت ايدئولوژيك عرفي دولتي است  كه به جاي آن كه خرد جمعي را مبناي رفتار خود قرار ‏دهد و هر زمان به دنبال تطبيق خود با عقلانيت زمانه خود باشد؛ بر اساس راي و نظر مطلق ‏انگاشته شده حزب حاكم،‌ يا شخص حاكم اداره مي‌شود؛ از نمونه هاي دولت‌هاي ايدئولوژيك ‏سكولار مي‌توان به نظام‌هاي كمونيستي، فاشيستي و برخي پادشاهي‌ها در سده اخير اشاره كرد. ‏در اين نظام‌ها  مردم در معبد حزب، پيشوا، رهبر، پادشاه، نژاد، طبقه و...قرباني مي‌شوند؛ اين ‏نظام‌ها به خاطر ايجاد اختناق فكري در جامعه، باعث ضعف و فروپاشي جامعه مي‌شوند. ‏&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Tue, 08 Dec 2009 15:04:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aknun&amp;postid=178</comments>
<dc:creator>aknun</dc:creator>
<guid>http://aknun.blogfa.com/post-178.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دولت طمع‌كاران</title>
<link>http://aknun.blogfa.com/post-177.aspx</link>
<description>
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;فاشيسم يكي از اشكال حكومت است كه برخي جوامع در قرن بيستم آن را تجربه كرد‌ند؛ ‏فاشيسم سازماندهي عناصر قدرت‌مند جامعه براي حفظ اقتدار و سلطه خود در فضاي بي‌ثباتي و ‏بحران است، اين چيزي است كه در كشورهايي مثل آلمان و ايتاليا رخ داد و البته بانيان و سهامداران خود را ‏هم از آتشي كه به سرعت برافروخت، بي‌نصيب نگذاشت. ‏&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt; فاشيسم ‏دولت طمع‌كاران آزمند و قدرت‌پرست است؛ دولتي كه براي خدمت به سهامدارانش برپا مي‌شود ‏اما چنان بازي آشوبناكي را برپا مي كند كه نه سهام مي‌ماند و نه سهامدار.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;فاشيسم بنا بر ماهيت خود دولت خودبرانداز است، ماشيني خودشكن است كه  هر چه بيشتر شتاب بگيرد، نابودي‌اش را سرعت مي‌بخشد، دولتي است كه نمي‌تواند استمرار داشته باشد؛ اما آسيب‌هايي كه در دوره ظهور خود بر مردم تحميل مي‌كند، آنقدر زياد است كه هر جامعه‌اي بايد نسبت به خطرات ظهور آن هوشيار باشد و اقدامات لازم را در جهت ممانعت از شكل‌گيري آن به عمل آورد. يكي از اين اقدامات مي‌تواند آگاهي دادن به مردم در خصوص مصائب ظهور چنين دولتي باشد:  &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;* مشخصه‌هاي دولت فاشيستي در ادبيات سياسي چنين ترسيم مي‌شود&lt;/strong&gt;( به نقل از كتاب‌ بنيادهاي علم سياست، عبدالرحمن عالم، نشر ني، چاپ 1377): ‏&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;‏« فاشيسم داراي نوعي حزب توده اي، به طور معمول رزمجو، كاملا وفادار به رهبر، و شبيه به ‏شكلي از اسطوره است كه وظيفه آن بسيج دائمي توده‌هاست. در اغلب موارد تنها بخش ‏انتخاب‌شده‌اي از توده‌ها بسيج مي‌شود؛ براي مثال، در آلمان نازي كه در آن فقط نژاد آريايي در ‏حال بسيج بود. در اين نظام يك شاخه از دستگاه حكومت بر شاخه‌هاي ديگر تسلط مي‌يابد. اين ‏شاخه نه ارتش است و نه ديوان‌سالاري حكومتي، بلكه پليس سياسي است. ‏&lt;br /&gt;واژة پليس سياسي  نه تنها بر اهميت سركوب سياسي در نظام، بلكه بر نقش اساسي ‏ايدئولوژيك پليس در جامعه نيز دلالت مي‌‌كند. فاشيسم خودمختاري نهادهاي گوناگون جامعه را از ‏بين مي‌برد و نظامي توتاليتر مي‌آفريند. آزادي نهاد ديني، خانواده، انجمن‌هاي خصوصي و نهادهاي ‏فرهنگي از بين مي‌رود. بخش‌هاي خصوصي و عمومي بيش از پيش به هم نزديك‌تر مي‌شوند. ‏&lt;br /&gt;مداخله حكومت در فعاليت‌هاي جامعه بسيار فراتر از آن مي‌رود كه در سرمايه‌داري انحصاري ‏معمول است. در عمل همه جنبه‌هاي زندگي مورد هجوم پليس مخفي همه جا حاضر قرار مي‌گيرد. ‏&lt;br /&gt;عنصر اصلي فاشيسم يعني نقش افزودة سركوب فيزيكي لزوماً با مداخلة ويژه ايدئولوژيك براي ‏مشروع كردن اين سركوب همراه است. براي مثال، جنگ عليه كمونيسم، يا بقاي نژاد سفيد در ‏آفريقاي جنوبي،‌ هر دو پايه‌هايي براي چنين ايدئولوژي مشروع سازي است. ‏&lt;br /&gt;فاشيسم بر خلاف ديكتاتوري كه به طور عمده بر نظامي‌گري اتكاء دارد، بر پليس سياسي و در ‏مراحل بعد بر ديوانسالاري حكومتي و ارتش متكي است و بر خلاف ديكتاتوري نظامي، متضمن ‏مشاركت توده‌هاي منتخب در مقياس بسيار گسترده است.»‏&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;* برخي مصائب فاشيسم يا  ديكتاتوري فاشيستي:‏&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;‏1.رشد نكردن شخصيت انسان: در اين حكومت شخصيت مستقل انساني نابود مي‌شود؛ ‏آزادي‌هاي بيان، اجتماعات انكار يا به شدت محدود مي شود. هيلتر مطبوعات را خفه كرد ‏و صداي مردم را بريد. موسوليني بر ارواح مردم حكمفرمايي كرد. بدين صورت، ابتكار ‏فردي از بين مي‌رود و روحيه متهورانه انسان كشته مي‌شود. موجوديت فرد در حكومت ‏توتاليتر مستهلك مي‌شود. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;2. ‏‏تبديل دولت/  مقامات به هدف: در عصر حاضر دولت/ مقامات دولتي وسيله مديريت و ‏رفاه افراد جامعه است. اما فاشيسم/ ديكتاتوري دولت را هدفي در خود مي‌بيند. از اين رو ‏فرد را در قربانگاه دولت و مقامات ذبح مي‌كند. در واقع، در حكومت ديكتاتوري/ ‏فاشيستي فرد فقط به خاطر قدرت و عظمت دولت وجود دارد. ‏&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;3. بزرگ‌نمايي قدرت: ديكتاتوري زور را تكريم مي‌كند. ديكتاتوري از راه خشونت به قدرت ‏مي‌رسد و با زور نگاه‌داري مي‌شود. به گفته دوبنوا، ديكتاتوري ممكن است با رضايت ‏مردم تشكيل شده باشد، اما فقط در سكوت ناشي از سركوبي آنها مي‌توانند ادامه يابد. ديكتاتور بي‌رحم است،  با دستي آهنين مخالفت را سركوب مي‌كند. داستان‌هاي دلخراش ‏از زجر و آزار توده‌ها در آلمان در دورة رژيم هيتلر و حاكميت شمشير برهنه در ايتاليا طي ‏ديكتاتوري موسوليني دلالت مي‌كند بر اينكه ديكتاتورها براي نگاه داشتن خود بر سرير ‏قدرت به كاربرد آشكار زور اعتقاد دارند. اما زور بدون رضايت سرانجام پايه‌هاي حكومت ‏ديكتاتوري را مي‌لرزاند. ‏&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;4. سياست بزرگ‌نمايي: ديكتاتورها به سياست بزرگ‌نمايي باور دارند. آن‌ها هم‌ميهنان را به ‏‏«توسعه يا مرگ» ترغيب مي‌كنند. اين كار، آن‌ها را به انحراف توجه مردم به هدف‌هاي ‏بيهوده و فراموش كردن محروميت‌هايي كه تحمل مي‌كنند، قادر مي‌گرداند. ‏&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;5.  بي‌حسي مردم: ديكتاتورها خود را سروران معبد دلفي مي‌بينند. وقتي سخن مي‌گويند نبايد ‏كسي لب باز كند. با مردم به مثابه گلة گوسفند رفتار مي‌كنند. مردم هم به نوبه خود ‏بي‌تفاوت و بي‌احساس مي‌شوند. يكنواختي خفقان آور و كشنده‌اي كه ديكتاتور تحميل ‏مي‌كند، زندگي فكري و معنوي جامعه را نابود مي‌كند. مردم از توجه هوشمندانه به ‏كارهاي خود باز مي‌مانند، زيرا به اين واقعيت آگاه‌اند كه تلاششان بي‌ثمر است. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Mon, 30 Nov 2009 22:48:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aknun&amp;postid=177</comments>
<dc:creator>aknun</dc:creator>
<guid>http://aknun.blogfa.com/post-177.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>استدلال قوي در بازوي قوي است</title>
<link>http://aknun.blogfa.com/post-176.aspx</link>
<description>
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;متاسفانه اين سبزها بعد از 5 ماه  هنوز نمي‌دانند كه بالاخره در انتخابات تقلب شده يا نشده؛ من فكر مي‌كنم براي اينكه يك مقدار از وضعيت برزخي خارج شوند، بهتر است نگاه همدلانه‌تري به استدلال‌هاي رقيب داشته باشند، بايد واقع‌بين باشند؛يك ضرب‌المثل داغستاني مي‌گويد: استدلال قوي در بازوي قوي است.  يك قدري بنشينند و تآمل كنند و قضاياي كهريزك و دادگاه‌هاي تفتيش عقايد و مرگ‌هاي زنداني و خياباني را مرور كنند و كنار هم  بگذارند و سبك سنگين كنند،  و سعي كنند متوجه بشوند كه انصافا بازوي حريف قوي است و  از همين جا كم كم مي‌تواند   به قوت استدلال‌هاي حريف هم پي ببرند و  نتيجه‌ بگيرند كه انتخابات در صحت و سلامت برگزار شده است؛ به خصوص كه امروز &lt;a href=&quot;http://www.mellatnews.ir/news.asp?id=34690&quot; target=&quot;_blank&quot; title=&quot;انتقاد حداد عادل از استمرار فضاي التهاب&quot;&gt;آقاي حداد عادل يك بار ديگر در نطق ميان دستور مجلس&lt;/a&gt; اين نكته را به ما خاطر نشان كرد كه بالاخره بعد از 5 ماه،  شلوغ‌كاري را ول كنيد و برويد خانه‌هايتان تا ما به امورات مهم كشور بپردازيم. (حالا مي‌گويم &quot;حداد عادل&quot; و شما به ياد عليرضا رجايي مي‌‌ افتيد كه &lt;a target=&quot;_blank&quot; href=&quot;http://less10.mihanblog.com/post/730&quot;&gt;چطور آرايش باطل شد&lt;/a&gt; تا  حداد به مجلس برود..... ) &lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Mon, 30 Nov 2009 00:07:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aknun&amp;postid=176</comments>
<dc:creator>aknun</dc:creator>
<guid>http://aknun.blogfa.com/post-176.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>كاچي بهتر از هيچي</title>
<link>http://aknun.blogfa.com/post-175.aspx</link>
<description>
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;br /&gt;خبر اين است كه : «از مجموع 35 عضو شورای حکام، 25 کشور به قطعنامه‌اي که خواستار ‏تعلیق فعالیت‌های تاسیسات فوری ایران شده است رای مثبت و سه کشور شامل ونزوئلا، مالزی و ‏کوبا به آن رای منفی دادند. ‏&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;افغانستان، برزیل، مصر، پاکستان، آفریقای جنوبی و ترکیه شش کشوری بودند که به قطعنامه ‏غربی‌ها بر ضد ایران رای ممتنع دادند، جمهوری آذربایجان از همسایگان ایران نیز به هنگام ‏رای‌گیری، نشست را ترک کرد.‏&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;اسامی کشورهایی که به قطعنامه ضد ایرانی شورای حکام رای مثبت دادند به شرح زیر است:1- ‏آرژانتین 2-استرالیا 3-بورکینافاسو 4- کامرون 5- کانادا 6- چین 7- دانمارک 8- فرانسه 9- آلمان ‏‏10-هند 11-ژاپن 12-کنیا 13- کره جنوبی 14- مغولستان 15-هلند 16- نیوزلند 17- پرو 18- ‏رومانی 19- روسیه 20- اسپانیا 21- سوییس 22- اوکراین 23- انگلیس 24- امریکا 25- اروگوئه»&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;****&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;من از راي هيچ كشوري به اندازه راي بوركينافاسو ناراحت نشدم، كسي نيست به اين ‏بوركينافاسو بگه: تو ديگه چرا؟ تو يه كشور فقير و مستضعف و استعمارزده ، رفتي نشستي تو ‏صف اين مستكبرا و عليه ما راي  مي‌دي! كنيا، كامرون، شما  ديگه چرا؟ ما اين همه تو دنيا سنگ ‏ملت‌هاي مظلوم و مستضعف را به سينه مي‌زنيم، آنوقت  شما مي‌رويد عليه ما راي مي‌دهيد؟ ‏&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;br /&gt;برادران روسوچين، شما ديگه چرا! ما ز ياران چشم ياري داشتيم. خود غلط بود آنچه ‏مي‌پنداشتيم. ‏&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;افغانستان، پاكستان، تركيه، آذربايجان! ناسلامتي ما با هم همسايه‌ايم، كلي با هم نان و نمك ‏خورديم،  كلي برامون خرج تراشيديد، كلي براتون خرج كرديم، ديديد هوا ابريه، به قطعنامه عليه ما راي ممتنع داديد و جلسه را ‏ترك كرديد، يعني شما هم در صداقت ما شك داريد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;صد رحمت به اين مالزي و كوبا و ونزوئلا؛ حالا درسته كه كشورهاي نقلي و  جمع و جوري ‏هستند، ولي خب حداقل دل آدم را خوش مي‌كنند  كه بالاخره زير اين گنبد كبود، سه تا دوست بامرام داريم. خدا به ‏آقاي متكي و يارانش در دولت سلامتي بدهد كه توانسته‌اند اعتماد اين سه كشور را به سوي ما جلب ‏كنند؛ به هر حال از قديم گفته‌اند كاچي بهتر از هيچي. &lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Sat, 28 Nov 2009 21:55:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aknun&amp;postid=175</comments>
<dc:creator>aknun</dc:creator>
<guid>http://aknun.blogfa.com/post-175.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
