تبليغاتX
اکنون - مشروعيت

اکنون

مشروعيت

مساله مشروعيت به قول رفيق زمانيان مساله‌اي براي تمام فصول است؛ مساله‌اي كه اين روزها همه در باب آن سخن مي‌گويند.دوست محترمي  هم در پست قبلي كامنت‌گذاشته‌اندكه: "شما مشروعيت رهبري را قبول نداريد اما از كسي حمايت مي‌كنيد كه اصل ولايت فقيه را پذيرفته است؟!"

تصميم گرفتم در اين پست  در مورد مشروعيت،  آنگونه كه ان را مي‌فهمم، بنويسم:

"قدرت"  براي  اقتدار يافتن ، يعني پذيرش عام يافتن و محق شدن در پيشگاه مردم،  نيازمند اتصال به شبكه ارزش‌ها و باورهاي مردمي است كه قرار است بر فراز آن‌ها حكم براند؛ فرايند اين اتصال و پيوند با ارزش‌هاي جامعه را مشروعيت يابي قدرت مي‌ناميم.

 قدرت سياسي در كشور ما براي اينكه مشروع باشد / مقبوليت داشته باشد؛ نيازمند تئوري و نظريه‌اي است كه بتواند  آن را با ارزش‌هاي مردم پيوند بزند؛

حاكم براي اينكه مشروع باشد، نيازمند پذيرش اجتماعي است؛ البته حاكم بدون پذيرش مردم، لزوما از تخت حاكميت پايين نمي‌افتد، حاكم با  شمشير و تفنگ مي‌تواند همچنان حكومت خود را استمرار بدهد، اما چنين حاكمي ديگر مشروعيت ندارد؛ چرا مشروعيت ندارد؟ به خاطر آنكه، اين حاكم را مردم نمي‌خواهند و حكمش را نه از از سر پذيرش دروني‌، بلكه صرفا به خاطر ترس از تنبيه شدن اجرا مي‌كنند.

حاكمي را كه مردم نخواهند، لاجرم مشروعيت ندارد؛ اين نخواستن مردم، به دلايل مختلفي مي‌تواند باشد؛ نخواستن مردم، مي‌تواند ناشي از عدم تطابق ارزش‌ها و منافع باشد.


ملاك مشروعيت قدرت، از جامعه‌اي به جامعة ديگر و از دوره‌اي به دوره‌ ديگر متفاوت است؛ ساليان سال پادشاهان در كشور ما حكومت داشته‌اند، حكومتي كه مشروع بوده است؛ چرا كه ارزش‌هاي جامعه ، با آن نحوه فرمانروايي سازگار بوده است؛ مردم شاه را سايه خدا مي‌دانستند، در نظام ارزشي‌ مردم دستور پادشاه واجد معنا و قابل درك بود، براي آنان امر و نهي پادشاه پذيرفته شده بود و امر عجيب و غريبي نبود؛ نظام پادشاهي در زماني كه اكثريت مردم آن نظام را مي‌پذيرفتند، نظام مشروعي بوده است؛ يعني قدرت پادشاه مبتني بر شبكه باورهاي مردم آن زمان بوده  است. (البته نارضايتي از ستم بوده است اما كليت سيستم پادشاهي و مساله ساختار كلان قدرت و انتقال آن از نظر مردم امر پذيرفته شده‌ و مشروع بود.)

امروز اگر بگويند كه فرزند رهبري نظام قرار است كه جانشين او شود، همه برمي‌آشوبند و چنين امكاني را محال مي‌دانند و هر تلاشي در اين خصوص را رفتاري واپس‌گرايانه و ارتجاعي مي‌دانند و لذا آن را به چالش مي‌كشند،  چرا كه نظام ارزشي و باورهاي جامعه امروز ايران، ديگر پذيراي حكومت موروثي و سلطنتي با هر اسمي كه باشد، نيست؛ اما نظام ارزشي پدران پدران پدرانمان ، مثل ما  نبوده است؛ اگر در دوره آنان مي‌گفتند كه حكومت از پادشاه به فرزندانش به ارث مي‌رسد، چون آنان تخم شاهي دارند،  يا حاكم مادام‌العمر بر قدرت مي‌ماند،‌ سخني عادي  و موافق نظام باورهايشان بود؛ اما امروز آن گونه نيست.   پس مشروعيت از زماني به زماني و از جامعه‌اي به جامعه‌اي ديگر متفاوت است.


* امروز در جامعه ما مشروعيت نظام سياسي به موضوعي محوري تبديل شده است؛
.... اين مهم نيست كه يك صنف در مورد مشروعيت حكومت چه نظري دارد؛ اين طبيعي است كه آنان تعريفي از مشروعيت داشته باشند كه منافع دنيوي شان را تامين نمايد، ولو چنين منفعت‌انديشي دنيوي را در  جامه آخرت انديشي عرضه كنند،  افرادي از اين صنف در روزهاي گذشته در خصوص مشروعيت نظام ، سخنان زيادي گفته‌اند، آنان يك متني را در دست مي‌گيرند و در تريبون‌هاي مختلف  و در رسانه‌‌هاي دولتي آن را تكرار و تكرار مي‌كنند، تا مگر از طريق تبليغات و اغواگري رسانه‌اي اذهان را با سخنان خود همراه سازند، سخناني كه فهم آن‌ها براي نسل جوان كشور كمتر قابل درك است؛ درك سخنان اين صنف محترم  البته براي پدران ما در سي سال پيش آسان‌تر بود، اما اين نسل در پاره‌اي وجوه  به مانند پدرانش نمي‌انديشد،  چنان كه پدران اين نسل نيز به شيوه پدران خود نيانديشيدند و بسياري از باورهايشان را با عقلانيت زمانه خود سازگار كردند. فرديت در اين نسل چنان رشد يافته كه تن به هيچ ولايتي نمي‌دهد و با همه كس ، يك نسبت تساوي‌‌گرايانه برقرار مي‌كند و هر مدعي فرازپايگي را به فرود مي‌خواند.

تلقي من از ساختار قدرت در جمهوري اسلامي ايران اينگونه است كه همه چيز مبتني بر راي و انتخاب مردم است؛  همه نهادهاي قدرت در ج.ا.ا مشروعيت خود را از راي مردم مي‌گيرند؛ يعني اگر يك نهاد قدرت بدون توجه به آراي مردم مستقر شد، فاقد مشروعيت است و هيچ شخص و جايگاهي وجود ندارد كه بتواند به اين نهاد نامشروع؛ مشروعيت تزريق كند؛ و نهادي كه از نظر مردم نامشروع باشد، نامشروع خواهد بود.

در جمهوري اسلامي ايران مردم به با راي مستقيم خود، رئيس‌جمهور را انتخاب مي‌كنند و با راي غيرمستقيم‌شان، رهبر را انتخاب مي‌كنند، پايه مشروعيت قدرت در كشور ما آراي مردم است و به گمان من،  نظام باورهاي اكثريت جامعه امروز ايران  چيزي غير از اين را متوجه نمي‌شود. 


+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت   توسط قاسم‌فام  |