تبليغاتX
اکنون

اکنون

دولت طمع‌كاران

فاشيسم يكي از اشكال حكومت است كه برخي جوامع در قرن بيستم آن را تجربه كرد‌ند؛ ‏فاشيسم سازماندهي عناصر قدرت‌مند جامعه براي حفظ اقتدار و سلطه خود در فضاي بي‌ثباتي و ‏بحران است، اين چيزي است كه در كشورهايي مثل آلمان و ايتاليا رخ داد و البته بانيان و سهامداران خود را ‏هم از آتشي كه به سرعت برافروخت، بي‌نصيب نگذاشت. ‏

 فاشيسم ‏دولت طمع‌كاران آزمند و قدرت‌پرست است؛ دولتي كه براي خدمت به سهامدارانش برپا مي‌شود ‏اما چنان بازي آشوبناكي را برپا مي كند كه نه سهام مي‌ماند و نه سهامدار.

فاشيسم بنا بر ماهيت خود دولت خودبرانداز است، ماشيني خودشكن است كه  هر چه بيشتر شتاب بگيرد، نابودي‌اش را سرعت مي‌بخشد، دولتي است كه نمي‌تواند استمرار داشته باشد؛ اما آسيب‌هايي كه در دوره ظهور خود بر مردم تحميل مي‌كند، آنقدر زياد است كه هر جامعه‌اي بايد نسبت به خطرات ظهور آن هوشيار باشد و اقدامات لازم را در جهت ممانعت از شكل‌گيري آن به عمل آورد. يكي از اين اقدامات مي‌تواند آگاهي دادن به مردم در خصوص مصائب ظهور چنين دولتي باشد: 


* مشخصه‌هاي دولت فاشيستي در ادبيات سياسي چنين ترسيم مي‌شود( به نقل از كتاب‌ بنيادهاي علم سياست، عبدالرحمن عالم، نشر ني، چاپ 1377): ‏

‏« فاشيسم داراي نوعي حزب توده اي، به طور معمول رزمجو، كاملا وفادار به رهبر، و شبيه به ‏شكلي از اسطوره است كه وظيفه آن بسيج دائمي توده‌هاست. در اغلب موارد تنها بخش ‏انتخاب‌شده‌اي از توده‌ها بسيج مي‌شود؛ براي مثال، در آلمان نازي كه در آن فقط نژاد آريايي در ‏حال بسيج بود. در اين نظام يك شاخه از دستگاه حكومت بر شاخه‌هاي ديگر تسلط مي‌يابد. اين ‏شاخه نه ارتش است و نه ديوان‌سالاري حكومتي، بلكه پليس سياسي است. ‏
واژة پليس سياسي  نه تنها بر اهميت سركوب سياسي در نظام، بلكه بر نقش اساسي ‏ايدئولوژيك پليس در جامعه نيز دلالت مي‌‌كند. فاشيسم خودمختاري نهادهاي گوناگون جامعه را از ‏بين مي‌برد و نظامي توتاليتر مي‌آفريند. آزادي نهاد ديني، خانواده، انجمن‌هاي خصوصي و نهادهاي ‏فرهنگي از بين مي‌رود. بخش‌هاي خصوصي و عمومي بيش از پيش به هم نزديك‌تر مي‌شوند. ‏
مداخله حكومت در فعاليت‌هاي جامعه بسيار فراتر از آن مي‌رود كه در سرمايه‌داري انحصاري ‏معمول است. در عمل همه جنبه‌هاي زندگي مورد هجوم پليس مخفي همه جا حاضر قرار مي‌گيرد. ‏
عنصر اصلي فاشيسم يعني نقش افزودة سركوب فيزيكي لزوماً با مداخلة ويژه ايدئولوژيك براي ‏مشروع كردن اين سركوب همراه است. براي مثال، جنگ عليه كمونيسم، يا بقاي نژاد سفيد در ‏آفريقاي جنوبي،‌ هر دو پايه‌هايي براي چنين ايدئولوژي مشروع سازي است. ‏
فاشيسم بر خلاف ديكتاتوري كه به طور عمده بر نظامي‌گري اتكاء دارد، بر پليس سياسي و در ‏مراحل بعد بر ديوانسالاري حكومتي و ارتش متكي است و بر خلاف ديكتاتوري نظامي، متضمن ‏مشاركت توده‌هاي منتخب در مقياس بسيار گسترده است.»‏


* برخي مصائب فاشيسم يا  ديكتاتوري فاشيستي:‏

‏1.رشد نكردن شخصيت انسان: در اين حكومت شخصيت مستقل انساني نابود مي‌شود؛ ‏آزادي‌هاي بيان، اجتماعات انكار يا به شدت محدود مي شود. هيلتر مطبوعات را خفه كرد ‏و صداي مردم را بريد. موسوليني بر ارواح مردم حكمفرمايي كرد. بدين صورت، ابتكار ‏فردي از بين مي‌رود و روحيه متهورانه انسان كشته مي‌شود. موجوديت فرد در حكومت ‏توتاليتر مستهلك مي‌شود.

2. ‏‏تبديل دولت/  مقامات به هدف: در عصر حاضر دولت/ مقامات دولتي وسيله مديريت و ‏رفاه افراد جامعه است. اما فاشيسم/ ديكتاتوري دولت را هدفي در خود مي‌بيند. از اين رو ‏فرد را در قربانگاه دولت و مقامات ذبح مي‌كند. در واقع، در حكومت ديكتاتوري/ ‏فاشيستي فرد فقط به خاطر قدرت و عظمت دولت وجود دارد. ‏

3. بزرگ‌نمايي قدرت: ديكتاتوري زور را تكريم مي‌كند. ديكتاتوري از راه خشونت به قدرت ‏مي‌رسد و با زور نگاه‌داري مي‌شود. به گفته دوبنوا، ديكتاتوري ممكن است با رضايت ‏مردم تشكيل شده باشد، اما فقط در سكوت ناشي از سركوبي آنها مي‌توانند ادامه يابد. ديكتاتور بي‌رحم است،  با دستي آهنين مخالفت را سركوب مي‌كند. داستان‌هاي دلخراش ‏از زجر و آزار توده‌ها در آلمان در دورة رژيم هيتلر و حاكميت شمشير برهنه در ايتاليا طي ‏ديكتاتوري موسوليني دلالت مي‌كند بر اينكه ديكتاتورها براي نگاه داشتن خود بر سرير ‏قدرت به كاربرد آشكار زور اعتقاد دارند. اما زور بدون رضايت سرانجام پايه‌هاي حكومت ‏ديكتاتوري را مي‌لرزاند. ‏

4. سياست بزرگ‌نمايي: ديكتاتورها به سياست بزرگ‌نمايي باور دارند. آن‌ها هم‌ميهنان را به ‏‏«توسعه يا مرگ» ترغيب مي‌كنند. اين كار، آن‌ها را به انحراف توجه مردم به هدف‌هاي ‏بيهوده و فراموش كردن محروميت‌هايي كه تحمل مي‌كنند، قادر مي‌گرداند. ‏

5.  بي‌حسي مردم: ديكتاتورها خود را سروران معبد دلفي مي‌بينند. وقتي سخن مي‌گويند نبايد ‏كسي لب باز كند. با مردم به مثابه گلة گوسفند رفتار مي‌كنند. مردم هم به نوبه خود ‏بي‌تفاوت و بي‌احساس مي‌شوند. يكنواختي خفقان آور و كشنده‌اي كه ديكتاتور تحميل ‏مي‌كند، زندگي فكري و معنوي جامعه را نابود مي‌كند. مردم از توجه هوشمندانه به ‏كارهاي خود باز مي‌مانند، زيرا به اين واقعيت آگاه‌اند كه تلاششان بي‌ثمر است. 


+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر 1388ساعت   توسط قاسم‌فام  | 

صف نانوايي را كه نمي‌شود فيلتر كرد

اول صبح جمعه‌اي اهل محل تصميم گرفته‌اند با سنگگ صبحانه بخورند، صف نانوايي شلوغ‌تر از روزهاي ديگر در اين ساعت است.

با ورود حاج‌آقاي روحاني با قبا و عمامه به سنگگي، مردم ياد مشكلاتشان مي‌افتند؛خانم ميانسالي كه در صف يه دونه‌اي ايستاده، به بغل دستي‌اش از گراني و اجاره خانه‌‌هاي بالا مي‌گويد.

صف تعداد هم سبز مي‌شود و آقايي كه با بغل‌دستي‌ در حال گفت‌وگوست، بحثش را عوض مي‌كند و از ضرورت اصلاح مي‌گويد و اين كه حتما بايد نظام اصلاح بشود و بحث براندازي  هم اشتباه محض است و در پي‌اش استدلال مي آورد كه ساختماني كه اين همه هزينه‌ داده‌ايم را نبايد ويران كرد، بلكه بايد ترميمش كرد. 

زمزمه‌ها و غرر غرر زدن‌ها دقايقي ادامه پيدا مي‌كند؛ حاج‌آقا ساكت است، هيچ نمي‌گويد، شايد او هم معترض است، شايد در دل همه اين‌ها را تصديق مي‌كند.  اما اينجا  فعلا نماد نظام  و همه مشكلات  شده است، سيبلي  شده  كه طعنه‌ها و كنايه‌ها به سويش پرتاب مي‌شود.

نوبتش مي‌رسد و  در ميان نگاه‌هاي سرد زن و مرد،  نانش را برمي‌دارد و از نانوايي خارج مي‌شود.

در غيابش خانم ميانسال مي‌گويد «بلند بلند مي‌گفتم تا بشنود » و در ادامه آرزوهاي بدي برايش مي‌كند

جوان كناري‌اش مي گويد: اين‌ها طوري‌شان نمي‌شود، از اول كنار قدرت و سطلنت بوده‌اند از زمان قاجار تا حالا.

خانم مي‌گويد: آنها به اندازه اين‌ها ظلم نمي‌كردند. و باز هم نفرين مي‌كند. 


***

روحانيت حتما بايد فكري به حال آينده خود بكند؛ نبايد گوشش را به بلندگوي صدا و سيما بچسباند؛ با ادامه شرايط صداهاي اعتراض صريح‌تر و فراگيرتر خواهد شد. صف‌هاي نانوايي را كه نمي‌شود فيلتر كرد؛ پس بايد دنبال راه چاره بود.

+ نوشته شده در  جمعه ششم آذر 1388ساعت   توسط قاسم‌فام  | 

بسيج؛ شكوه بر باد رفته‏

در سالگرد تاسيس بسيج، ياد همه‌ي جواناني را كه تا پاي جان از مرزهاي حريت و شرف ايرانيان ‏در مقابل حمله‌ي رژيم ديكتاتوري صدام و حاميان وي دفاع كردند، گرامي‌ مي‌داريم؛ ‏

بسيج و بسيجي، سالها براي ما كلمه‌اي مقدس بود، نامي كه يادآور ايثار و از خودگذشتي جوانان رشيد اين ‏سرزمين در برابر دشمني وحشي و تبه‌كار بود، بسيج نامي بود كه جوانان، مردان و زنان غيور  اين ‏سرزمين آن را با شجاعت و آزادگي مترادفش ساخته بودند و چه بسيار جان‌هاي عزيز كه مصروف ‏اعتلاي اين نام شد تا  ايران و ايراني آزاد و آزاده بماند.‏
‏ ‏
اما افسوس كه آن نام عزيز به تاراج خودخواهي و قدرت‌پرستي و ماديت و جهالت رفت و مورد خيانت ‏واقع شد، خيانتي كه از پايان جنگ آغاز شد و تا به امروز همچنان ادامه داد:‏

اولين خيانت به بسيج از جانب برخي بازماندگان  شهداي بسيجي آغاز شد، كساني كه خون آن ‏پاك‌باختگان را سرمايه‌ي رونق زندگي خود ساختند و رانت‌خواري از محل خون شهيد را به سنتي ‏استوار در بروكراسي كشور تبديل كردند.

خيانت دوم از سوي تئوريسين‌هاي تابلوداري انجام شد كه بسيج را در خشونت و مرگ‌خواهي ‏و مرگ پرستي تفسير كردند و با شعبده‌هاي خود در قالب فيلم و داستان و شعر و سخنراني، بسيجي را به نماد ‏مرگ‌خواهي و ستيزه‌جويي تبديل كردند، و حال ان كه بسيج براي حراست از زندگي بود و نه مرگ. آنان بسيجي را به ‏بي‌شعوري و نفهمي تعبير كردند و براي سطح فهم و درك اعضاي بسيج سقف معين كردند؛ و هر ‏كه آن سقف را ‌شكافت، به عنوان عنصري غيرخودي طرد شد؛ عقلانيت بسيج را در ‏اطاعت و تسليم تعريف كردند؛ بسيج  را به بند كشيدند؛ به بند سلسله‌ مراتب پادگاني درآوردند و قبل از آن،  در ارسارت ‏مرزهاي زماني سال 67  قرارش دادند، آرمان‌ها را بردند و استخوان‌هاي پوكيده آوردند و با تشييع‌ تابوت‌ها، ‏اقتدارگرايي را به استقبال نشستند؛


بسيج تحريف شد؛  و شد آنچه نبايد مي‌شد و در آخر ، چيزي از آن بسيج كه حرمت و احترام داشت،  باقي  نماند؛ بسيج آنقدر بي‌مايه و تهي از معنا شد كه مي‌شد از آن به عنوان يك دستمال فرسوده براي پاك كردن ميزهاي رياست استفاده كرد، ابزارش ساخت و در جنگ قدرت  جناح‌ها به كارش گرفت، بسيجي ديگر هيچ نبود الا يك عدد، يك شماره، يك كارت شناسايي؛ او يك راي خريدني ‏بود؛ او اينك يكي از انبوهه‌ي سياهي لشكر كارگردان‌هاي معركه سياست بود كه به فراخوني مجتمع مي‌شدند تا گرمي بازار سياستي مبتذل باشند...

بالاخره آنقدر بسيج  تهي شد و دستش خالي، كه به يك دستش باطوم دادند و به دست ديگرش ‏اسكناس؛... سال‌ها بود كه قبح خيانت به بسيج ريخته بود؛ پس دست‌هايي دراز شد....


+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت   توسط قاسم‌فام  | 

چرا شوراي نگهبان صلاحيت داوري در انتخابات دهم را نداشت؟

حجت‌الاسلام سروش محلاتي در يادداشتي  از منظر فقهي نشان مي‌دهد كه چرا داوري شوراي نگهبان در انتخابات پرمناقشه دهم پذيرفته نيست:

از نظر فقه، هر كس كه در امور مختلف داوری وارد شود و به گونه‌ای در حقوق مردم نظر می‌دهد و نظرش اعتبار پیدا می‌كند، باید «بی‌طرف» باشد و گرایش‌ خاصی نسبت به طرفین قضیه نداشته باشد، در فقه از این شرط به «عدم تهمت» تعبیر می‌شود. قابل توجه است كه فقها «عدم تهمت» را شرطی غیر از شرط «عدالت» دانسته‌اند، و «عدالت» را برای دخالت در حقوق مردم و داوری كردن كافی ندانسته‌اند. از نظر آنان وقتی عادل «متهم» باشد و درباره او گمان جانب‌داری از یك طرف برود، نظرش، اعتبار ندارد.


شهید اول در كتاب دروس درباره شرایط «مقوّم» یعنی كارشناسی كه ارزش و قیمت زمین، یا مسكن و یا كالائی را معین می‌كند و قهراً نظرش اعتبار حقوقی در محكمه پیدا می‌كند و قابل استناد است، این امور را ذكر می‌كند: «العداله، و المعرفه، و التعدّد، و الذكوره، و ارتفاع التهمه» این كلام، صریح در آن است كه متدین بودن و تقید به رعایت احكام شرعی داشتن، جای «بی‌طرفی» را نمی‌گیرد. و شخص عادلی كه خبره و كارشناس است، اگر بی‌طرف نباشد و به جانب‌داری از كسی متهم باشد، نظرش «بی‌اعتبار» است.

متن كامل يادداشت سروش محلاتي


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت   توسط قاسم‌فام  | 

از ثمرات جنبش انتقادي سبز


سال گذشته بود كه جمعي از اساتيد دانشگاه به ديدار مقام رهبري رفته بودند، در اين ديدار ‏آقاي فرامرز رفيع‌پور هم كه استاد جامعه‌شناسي است حاضر بودند و خطاب به رهبري سخناني ‏گفتند؛ عبارات دقيق ايشان الان يادم نيست اما آنچه خاطرم هست اين است كه تعامل رفيع‌پور با ‏رهبري در يك چارچوب رسمي كليشه‌اي كه در سي سال گذشته ديده‌ايم؛ يعني همان تعريف و ‏تمجيد مرسوم بود و حتي  او پا را از اين هم فراتر نهاد و در آنجا از احمدي‌نژاد  به عنوان آخرين ‏تير تركش سنت! تمجيد كرد. ‏


اين را مقايسه كنيد با نوع رفتاري كه امسال يك جوان نخبه دانشجو (محمود وحيدنيا) در ديدار ‏دانشجويان با رهبري از خود نشان داد. اين جوان در اين ديدار فصل تازه‌اي از شيوه برخورد با ‏شخص اول كشور مي‌گشايد و جريان نقد و پاسخگويي را تا بيت رهبري امتداد مي‌دهد. وحيدنيا ‏در اين ديدار به صورت كاملا متين و در عين حفظ احترام مخاطب خود،  از وي انتقاد مي‌كند و ‏پاره‌اي از اشكالاتي را كه متوجه رهبري مي‌داند به او بازگو مي‌كند؛ ‏

برخورد وحيدنيا با رهبري، در چارچوب تعاليم اسلامي يك شيوه كاملا عادي در رابطه مردم و ‏حاكمان محسوب مي‌شود، يعني در سيره علوي مردم به آساني و بدون اينكه به دشواري بيافتند و ‏بدون اينكه لكنت زبان پيدا كنند، با جسارت سخنانشان را به آن حضرت مي‌گفتند و هيچ بيم از ‏تبعات سخنان انتقادي خود نداشتند؛ اما متاسفانه در فرهنگ استبدادي ما يك برخورد ساده انتقادي، ‏به عنوان يك اتفاق نادر در همه رسانه‌ها بازتاب پيدا مي‌كند؛ ‏

‏ كاري كه ما سالها از بزرگاني مثل رفيع‌پور يا مربيان ديني جامعه از صنف روحانيت انتظار ‏داشتم،  امروز يك جوان دانشجو انجام مي‌دهد و نشان مي‌دهد كه اين نسل، نسل ديگري است، ‏نسلي كه ديگر اهل ستايش و تعظيم و تملق مديران كشور نيست، نسلي كه توانسته است به لحاظ شخصيتي و فرهنگي ‏از فرهنگ استبدادي كشور فاصله بگيرد. ‏

اين دو صحنه را يادآوري كردم تا  به يكي از ثمرات جنبش سبز هم  اشاره كنم و آن ثمره، گسترش ‏فرهنگ انتقادي و ظهور منتقدان بي‌شمار از جنس وحيد‌نياها در عرصه فضاي عمومي كشور است؛ ‏با وجود اين منتقدان كه فضاي سياست را ديده‌باني مي‌كنند و زشتي‌ها و ناراستي‌هاي آن را با ‏صراحت اعلام مي‌كنند، مي‌توانيم اميدوار باشيم كه پرده‌هاي ضخيم تقديس‌گري قدرت، چاپلوسي ‏و تملق كه از عوامل فساد و تباهي‌ حكومت‌هاست، كنار برود و جمهوريت و اسلاميت نظام به ‏معناي واقعي كلمه تحقق پيدا كند و همه اركان نظام از صدر تا ذيل  در پيشگاه مردم پاسخگو ‏شوند. ‏

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت   توسط قاسم‌فام  | 

جنبش سبز؛ امداد موج سوم به تجددگرايي


جنبش سبز به تعبيري حاصل امداد موج سوم تمدن(به روايت تافلر: عصر اطلاعات و ارتباطات)  به جريان   تجددگرايي در كشور بوده است.

موج سوم تمدن بشري كه در بطن خود نوعي تمركز ستيزي و مقابله با  نظام سلسله‌مراتبي و ‏اقتدار مركزي را اشاعه‎ ‎مي‌دهد، توانسته است روحيه و منش نسل جوان كشور را تحت تاثير قرار دهد؛

‏ اين نسل كه با اينترنت و شبكه‌هاي ارتباطي جديد بزرگ مي‌شود، بيگانه از مفهوم اقتدار‎ ‎مركزي رشد مي‌كند و اين ‏نقطه چالش اين نسل با ساختار سياسي كشور  را فراهم آورده است. ‏

براي نسلي از ايرانيان كه در دل موج اول(دوران كشاورزي) و موج دوم (موج‎ ‎صنعتي) رشد كردند، پذيرش يك ‏اقتدارمركزي هدايت كننده بسيار آسان بود؛ آنان‎ ‎به آساني عضوي از يك سازمان بزرگ‌تر مي‌شدند و داشتن يك ‏كدخدا و رئيس، برايشان كاملا طبيعي بود، ولي براي موج سومي‌ها پذيرش‎ ‎رئيس آسان نيست؛  آنان بيشتر به دنبال ‏همكار هستند تا رئيس. (بي‌جهت نيست كه ميل و رغبت زيادي در هوداران اين جنبش‎ ‎براي تشكل‌يابي حول يك ‏شخص يا گروه در چند ماه گذشته ديده نمي‌شود و همه سبزها علاقه‌مندند طبق باور و سليقه‎ ‎خود در كنار يكديگر ‏و در قالب يك شبكه گسترده كار كنند). براي نسل موج سومي، تعلق سازماني به يك هدايت مركزي  فاقد  ‏جذابيت، بلكه تا حدودي گريزاننده است؛ چرا كه از نگاه اين نسل هر نقطه از شبكه‌هاي ارتباطي، داراي‏‎ ‎ارزشي همسان ‏با نقاط ديگر است.( ناشي از تركيب ارزش‌هاي مدرنيته و محصولات تمدني موج سوم) ‏‎

‏جنبش سبز، يك جنبش مقدر بود كه دير يا زود  خود را نشان مي‌داد؛  انرژي  آزاد شده از امواج مدرنيته  و فناوري‌هي موج سومي نمي‌توانست تا ابد در پشت سدهاي اقتداگرايي متوقف باشد.

مطالبات متراكم نسل جوان كشور، منتظر فرصتي براي طرح و  نمايش‏‎ ‎بود، اين نسل كه  از مدت‌ها قبل مجهز به ‏ابزارهاي ارتباطي موج سومي شده‎ ‎بود؛ (ايران از ركوردداران وبلاگ در دنياست) با مشاهده  نحوه برگزاري‏‎ ‎انتخابات و رفتارهايي كه بعد از آن صورت گرفته، صبر و قرار خود را از دست‎ ‎داد و تظاهرات خود را در فضاي‎ ‎عمومي كشور آغاز نمود؛ تظاهراتي كه همچنان در شيوه‌هاي مختلف و به مناسبت‌ها و موقعيت‌هاي گوناگون ‏استمرار دارد.

‏به نظر مي‌آيد اين جنبش تا زماني كه نظام سياسي را با مطالبات خود هماهنگ نمايد و وفق دهد، همچنان استمرار ‏خواهد داشت.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت   توسط قاسم‌فام  | 

نظام تك‌حزبي؛ ميراثي به جا مانده از كمونيسم و فاشيسم


‏* اتحاد جماهير شوروي نخستين كشوري بود كه نظام تك حزبي را حاكم كرد و حزب ‏كمونيست را به هسته هدايت‌گر همه سازمان‌ها و بخش‌هاي مختلف كشور تبديل كرد. ‏

استالين مي‌گفت: ‏
‏«تنها يك حزب، حزب پرولتاريا؛ حزب كمونيست، رهبري دولت، رهبري نظام ديكتاتوري ‏پرولتاريا را به دست دارد كه نبايد و نمي‌تواند در رهبري با ديگران شريك باشد.»‏

‏* هيلتر پس از نابودي احزاب ديگر، در حالي كه رهبري حزب نازي را بر عهده داشت، گفت:‏
«اينك سرانجام احزاب سياسي نابود شده‌اند. اين رخداد تاريخي با اهميتي است و اثرات ‏دوربردي در مواردي خواهد داشت كه هنوز براي همگان قابل تشخيص نيست. حالا بايد خود را ‏از بقاياي دموكراسي خلاص كنيم. حزب ناسيونال سوسياليسم حالا دولت شده است.»‏

‏* موسوليني همه احزاب مخالف را منحل كرد و خود را ستود كه:‏
‏«من حزب فاشيست را ايجاد كردم و هميشه بر آن مسلط بوده‌ام.»‏

استالين، ‌هيلتر و موسوليني در زمره سرآمدان رهبران ديكتاتور تاريخ هستند؛ كه با وعده ايجاد ‏بهشت زميني، براي مردمانشان جهنم ساختند:‌ آزادي‌هاي مدني را سركوب كردند؛ دهان ‏مطبوعات منتقد را بستند، مخالفانشان را زنداني،‌ تبعيد و اعدام كردند، به دنبال ماجراجويي‌هاي ‏خارجي براي انحراف اذهان عمومي از مسائل داخلي رفتند.


* نقل‌قول‌ها از كتاب بنيادهاي علم سياست است.

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت   توسط قاسم‌فام  | 

13 آباني متفاوت


راهپيمايي 13 آبان امسال در تهران، به شكلي كاملا متفاوت از همه سال‌هاي گذشته برگزار شد؛ ‏

در حالي كه مراسم برنامه‌ريزي شده از سوي نهادهاي دولتي در محوطه روبروي لانه جاسوسي ‏آمريكا در حال انجام بود، كليه خيابان‌هاي منتهي به خيابان طالقاني  و ميدان هفت‌تير مملو از ‏نيروهاي امنيتي و ضد شورش بود

آنقدر نيروهاي امنيتي و انتظامي بود كه مردم در ميان‌شان گم مي‌شدند؛   ده‌تا، صد‌تا، هزا‌رتا، ده هزارتا، ....؛  ‏تا چشم كار مي‌كرد، شبه بسيجي‌ و نيروهاي امنيتي و انتظامي با لباس‌هاي مختلف در صحنه حاضر ‏بودند؛ با قد و وزن و سنين متفاوت، دسته بيل به دست،‌ باطوم به دست،‌ تفنگ به كمر،  همه جا بودند، روي موتور، پشت فرمان، بالاي خيابان، پايين ‏خيابان، وسط خيابان، زير پل، روي پل، پشت‌بام؛ روي زمين، زير زمين .... ، ماشاءالله  چقدر نيروي ‏ضد اغتشاش مردمي داريم و خبر نداريم. پس معلومه كه اين دلارهاي نفتي بي‌جا هم خرج ‏نمي‌شه.‏ خدا بده بركت.

هواداران جنبش سبز از روز گذشته براي حضور در مراسم ضد استكباري روز 13 آبان، اعلام ‏آمادگي كرده بودند و در سايت‌هاي فيلتر شده خود كه نشاني از آزادي مطلق در ايران است، اعلام ‏كرده بودند كه راهپيمايي آرامي در گرامي‌داشت آرمان‌هاي تاريخي روز 13 ابان برگزار خواهند كرد ‏و استكبار را اعم از داخلي يا خارجي محكوم خواهند كرد. ‏

اما مجموعه تدابيري كه از سوي نيروي دولتي انديشيده شده بود، باعث شد كه سبزها نتوانند ‏مراسم خود را آنگونه كه دلخواهشان بود،  برگزار كنند. به خواست نيروهاي دولتي، همه مراسم امروز ‏در تهران، مراسم‌ سبزها شد، آنگونه كه آنان طول و عرض  ميدان هفت‌تير تا ميدان وليعصر و ‏خيابان انقلاب تا خيابان مطهري را تحت تاثير حضور خود قرار دادند و روشن‌ترين شاهد آن،  ‏استقرار خارج از شمار نيروهاي امنيتي و لباس‌شخصي‌ در همه ساعات  حدود نه صبح تا سه بعد ‏از ظهر بود.



امروز در اقدامي غير معمول،  قطارهاي مترو در ايستگاه‌هاي هفت‌تير، طالقاني، دروازه دولت و ‏فردوسي مسافران را پياده نكردند؛ اين تمهيدي بود كه با درس‌گيري از راهپيمايي سبزها در روز قدس، ‏دولت انديشيده بود تا مانع از استفاده سبزها از مترو براي حضور در راهپيمايي گردد؛ اين تدبير ‏دولت به نظر موثر بود، چون باعث شد كساني كه مي‌خواستند با مترو خود را به هفت تير برسانند ‏با تاخير به مقصد خود رسيدند. ‏


***

ظاهرا دولت به اندازه كافي مامور امنيتي دارد كه بتواند با فرماني، همه سطح ميدان هفت‌تير را به ‏منطقه نظامي كنترل شده تبديل كند؛ آنقدر شبه‌نظامي دارد كه دستشان دسته بيل و  باطوم بدهد و ‏وسط مردم رهايشان كند؛ اين كاري است كه خيلي از دولت‌ها از عهده‌اش برمي‌آيند و انجامش ‏مي‌دهند؛ بله دولت مي‌تواند اين كار را بكند،  ماموران مي‌توانند در خيابان سر معترضان را بشكنند، ‏آنان را كتك بزنند؛ ميان‌شان گازاشك‌اور پرتاب كنند، بازداشت كنند و ...  اما آيا اين برخوردها و ‏رفتاها اعتبار و حيثيتي براي يك دولت در بين مردمانش باقي مي‌گذارد. ‏

كم كم با سبك جديدي از راهپيمايي آشنا مي‌شويم؛ كه بايد آن‌ها را راهپيمايي‌هاي ضدمردمي ‏گذاشت، راهپيمايي كه در آن دو طرف خيابان‌ها ماموران با باطوم و گازاشك‌آور و موتور و ماشين ‏مي‌ايستند و در وسط خيابان هم دسته‌هايي لباس شخصي به نام مردم راهپيمايي مي‌كنند و مردم ‏پرشمار هم در پياده‌روها در حال رفت و آمد و مترصد فرصتي براي گفتن مطالبات خود و فرياد ‏شعارهايشان. ‏



‏13 آبان امسال نشان داد كه روحيه استكباري در كشور ما بسيار قدرتمند است و برخي از ‏مديران كشور ناخواسته گرفتار روحيه استكباري شده‌اند؛ چرا كه آنان حتي اجازه يك راهپيمايي ‏كوچك را هم به مردم نمي‌دهند. به اين دست مديران مسئول، توصيه مي‌شود دست از روحيه ‏استكباري بردارند و عقلانيت و اعتدال را مدار و محور برنامه‌ريزي‌هايشان قرار دهند؛ امروز آنان ‏مي‌خواستند نمايشي از حضور سبزها در تهران نباشد، اما آيا آنان موفق شدند؛ هر كسي كه امروز ار ‏مركز شهر عبور مي‌كرد با ديدن اين همه نيروي نظامي، اين علامت سوال برايش مطرح مي‌شد كه ‏چه اتفاقي افتاده است و استقرار اين همه نيروي نظامي در وسط پايتخت به خاطر چيست؟ اگر ‏سبزها هيچ نيستند، پس اين لشگركشي و آرايش نظامي در شهر براي چيست و اگر آنان مردماني ‏هستند بسيار، پس چرا حق يك  راهپيمايي محدود را ندارند؟!

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت   توسط قاسم‌فام  | 

‏13 آبان بهانه‌اي براي مقابله با روحيه استكباري ‏

سيزده آبان، روز مبارزه با استكبار و روحيه استكباري را گرامي مي‌داريم؛ 13 آبان در تقويم ‏ايرانيان چه روزي است: ‏

‏1.در 13 آبان سال 1343 محمدرضا شاه، امام خميني را به خاطر انتقاد و اعتراض به يك قانون ‏استعماري و تبعيض آلود (كاپيتولاسيون)،  به تركيه تبعيد مي‌كند. در اين روز محمدرضا شاه ‏پهلوي نشان مي‌دهد كه در حكومت استبدادي، امكان انتقاد از حاكم وجود ندارد؛  حاكمي كه ‏خود را برتر از همه كس مي‌داند، نمي‌تواند نظري را فوق نظر خود بداند و ناگزير هر انتقادي را ‏به دشمني و براندازي تعبير مي‌كند و با منتقدان و مصلحان با درشتي برخورد مي‌كند. ‏
‏ ‏
‏2. 13 آبان سال 1357 نمايش ديگري از قساوت يك مستكبر است، در اين سال نخوت و ‏تفرعن محمدرضا شاه ارتفاع بيشتري يافته بود و اين در حالي بود كه اعتراضات به حكومت ‏وي نيز افزايش يافته بود؛ چاره كار در شدت برخورد با مخالفان ديده شد، محمدرضا شاه خود را ‏شاه قانوني ايران مي‌دانست، اعلي‌حضرت در محافل مذهبي خود را سايه خدا و حامي مذهب ‏تشيع معرفي مي‌كرد؛ حج مي‌گذاشت و به پابوس حرم رضوي مي‌رفت؛ اما اين‌ها باعث آن نبود ‏كه سربازانش براي حفظ قدرت به سوي دانش‌آموزان شليك نكنند. در اين روز دانش‌آموزان در ‏حالي كه به سمت دانشگاه تهران در حالت اعتراض به حكومت حركت مي‌كردند، مورد حمله ‏قرار گرفتند و ده‌ها نفر (گويا56 نفر)  از آنان به شهادت رسيدند. ‏

‏3. 13 آبان 1358 دانشجويان خشمگين به سفارت آمريكا حمله كردند؛ آنان پيش‌تر به آمريكا ‏هشدار داده بودند تا هر چه زودتر  شاه مستكبر را به ايران تحويل دهد تا محاكمه شود؛ اما ‏آمريكا نپذيرفته بود. البته تاثيرات اشغال سفارت آمريكا به فراتر از آنچه در ابتدا تصور مي‌شد، ‏منتهي شد و خاتمه آن 444 روز طول كشيد. فارغ از مباحث مختلف در خصوص اقدام ‏دانشجويان ، اين روز بار ديگر عمق   روحيه استكبار ستيزي جوانان ايراني را به نمايش ‏گذاشت. ‏

‏4. 13 آبان سال 1388 روز ديگري در تاريخ استكباري ستيزي است؛ در اين روز مردم به ‏خيابان‌ها مي‌آيند تا بار ديگر استكبار را در جلوه‌ها و اشكال مختلف داخلي و خارجي آن ‏محكوم كنند. ‏

روحيه استكباري را بايد تقبيح كرد؛ اين روحيه مي‌تواند در هر يك از ما انسان‌ها  ظهور و بروز ‏يابد و اگر زمينه‌هاي آن فراهم شود،‌ هر يك از ما مي‌تواند به فرعوني مجسم تبديل شود؛ از اين ‏رو به نظر مي‌آيد يكي از وظايف جمعي ما شناسايي زمينه‌هاي ظهور استكبار و  و مقابله با ‏علائم موجده استكبار و فرعونيت در مراحل  اوليه است. ‏

مقابله با شكل‌گيري استكبار مي‌تواند در اداره و كارخانه و سازمان و دولت و نظام سياسي باشد،  ‏وظيفه شرعي و انساني ما در قبال همديگر و اجتماعي كه در آن زندگي مي‌كنيم در ادبيات ديني ‏در قالب امر به معروف و نهي از منكر تبلور يافته است؛ اين اصولي اخلاقي از ما مي‌خواهد كه ‏از ظهور هر نوع استكبار در اجتماع خود ممانعت كنيم و همديگر را از روحيه استكباري پرهيز ‏دهيم. ‏

مساله استكبار يكي از موضوعات مهم در قران كريم است؛ اين توجه شايد به خاطر اين باشد ‏كه عواقب ظهور يك مستكبر براي هر جامعه‌اي خسارت بار و فاجعه‌آفرين است؛ همه ما ‏شاهديم كه در كشور همسايه، عراق،  مستكبري مثل صدام چه فجايعي براي اين كشور و ‏ملت‌هاي همسايه فراهم آورد، و هنوز هم مردمش تاوان آن مستبد را مي‌دهند، آيا به نظر ‏نمي‌آيد كه مردم عراق امروز تاوان سكوت‌شان در برابر قدرت‌گيري مستكبر زمانه‌ خود را ‏مي‌دهند. ‏

صدام حسين يكي از جلوه‌هاي استكبار سياسي بود، همچنان كه محمدرضا شاه اين‌گونه بود؛ ‏همچنان كه استالين چنين بود و .... اينكه چرا اين مستكبرين روي كار آمدند به خاطر آن بوده ‏است كه مردمانش، استكبارشناس نبوده‌اند و نشانه‌هاي ظهور يك مستبد را خوب تشخيص ‏نداده‌اند و در مقام مقابله برنيامده‌اند و البته هزينه‌هاي گزافش را هم پرداخت كرده‌ و مي‌كنند.  ‏

در قرآن كريم فرعون نمونه مستكبر سياسي است؛ در سوره قصص مي‌خوانيم: ‏
‏«‏‎ان فرعون علا فى الارض‏‎ ‎و‎ ‎جعل اهلها شيعاً يستضعف طائفه منهم يذبح ‏ابناء هم‎ ‎و‎ ‎يستحيى نساء‎ ‎‎هم انه كان من المفسدين‎‏» ‏
‎‎فرعون در سرزمين (مصر) سربرافراشت،‎ ‎و‎ ‎مردم آن را طبقه طبقه كرد؛ ‏طبقه اى از آنان را زبون ‏مى داشت، پسرانشان را سر مى بريد‎ ‎و‎ ‎زنانشان ‏را (براى بهره كشى) زنده بر جاى مى گذاشت؛ كه ‏وى از فساد كاران بود.)‏

فرعون چه كار مي‌كرد؛ خود را برتر از ديگر بندگان خدا مي‌دانست و حكمش را حكمي خدايي ‏معرفي مي‌كرد و انتظار داشت كه ديگران بي‌چون و چرا اطاعتش كنند. پس آغاز استكبار، كوچك و ‏پست شمردن و نادان و صغير فرض كردن بندگان خدا و سوار شدن بر گرده آنان است. ‏

روزي كه حاكمان مردم را تحقير كنند و آنان را خس و خاشاك بنامند و حقو‌ق و آزادي‌هاي ‏اساسي آنان را در اداره كشور و  انتقاد از مديران اجتماعشان ناديده بگيرند،  بايد نگران بود؛ نگران ‏حلول روحيه استكباري و تولد يك مستكبر.

سيزده آبان مي‌تواند فرصتي براي ابراز نگراني و اعتراض ما از احتمال غلبه روحيه استكباري بر ‏بخش‌هايي از اين جامعه و حاكمانمان باشد؛ ما همچنان كه نگران دست‌اندازي استكبار خارجي هستيم بايد ‏نگران دست‌اندازي روحيه استكباري بر روح و جان خود و مسئولانمان نيز باشيم و همديگر را به ‏پرهيز از روحيه استكباري دعوت كنيم؛ اين يعني امر به معروف و نهي از منكر؛ اين يعني انجام ‏وظيفه انساني و اخلاقي در برابر همنوطنانمان.  اين يعني دوست داشتن يكديگر و نگراني از آفتي كه مي‌تواند عارض روح و جانمان شود؛ ما در اين روز خود و ديگران  را به تواضع و ‏فروتني و پرهيز از مطلق‌گرايي و روحيه استكباري دعوت مي‌كنيم.



+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت   توسط قاسم‌فام  | 

اداي احترامي به مهدي كروبي

‏در چارچوب نظامي كه ‌دفاع از حقوق محرومين و مستضعفين عالم از آرمان‌هايش بوده است،  ‏مهدي كروبي به جرم دفاع از حقوق ضعفا، بي‌پناهان و آسيب‌ديدگان حوادث انتخابات، روزنامه‌اش ‏توقيف مي‌شود، دفتر كارش پلمپ مي‌شود، از حقوق‌‌‌ اجتماعي‌اش محروم مي‌شود، از سوي ‏رسانه‌هاي زنجيره‌اي دولتي شب و روز مورد توهين و ناسزا قرار مي‌گيرد و در آخرين پرده از اين نمايش،  از سوي  عمله قدرت  عمامه‌اش برداشته مي‌شود و به سويش لنگه كفش پرتاب مي‌شود، تا اقتدارگرايي به كمال برسد و انحطاط آشكارتر گردد.

اهانت به بزرگان، سنت تاريخي اين مرز و بوم بوده است؛ در تاريخ استبدادي ما، انسان‌هاي خدوم ‏و عالمان مستقل، احرار و آزاديخواهان، همواره مورد هجوم عمله جور و جهل واقع مي‌شدند؛ ‏تقريبا همه مشاهير و بزرگاني كه امروز مورد فخر و مباهات ما  ايرانيان قرار مي‌گيرد، در ‏فشار  و تنگناي جور و جهل زمانه خود بوده‌اند.‏

امروز  كروبي هم  به خاطر شجاعت و پايمردي‌اش در دفاع از حقوق ضعفا و بي‌پناهان  و آسيب‌ديدگان حوادث ‏پس از انتخابات و زندانيان سياسي، مورد حقد و كينه جرياني قرار گرفته است كه آشكارا حفظ قدرت را بر ‏رعايت حقوق انساني و قانوني شهروندان ايراني ترجيح مي‌دهد و فريب‌كارانه  نام شريعت‌مداري و دينداري بر آن مي‌گذارد.

اما به رغم همه نامرادي‌هاي آشكار،  آنچه پيروز ميدان خواهد بود، حقيقت ‌جويي ، نوع‌دوستي  و آزاديخواهي است كه امروز مهدي كروبي در زمره پرچمداران اين راه است؛  به او احترام مي‌گذارم و مي‌دانم  كه هيچ شناعت متصل به قدرتي نخواهد توانست نام او را از دفتر احرار و بزرگان اين سرزمين بزدايد.

‏ساقی به نور باده برافروز جام ما
مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما
ما در پیاله عکس رخ یار دیده‌ایم
ای بی‌خبر ز لذت شرب مدام ما
هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوام ما
+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت   توسط قاسم‌فام  | 

بازگشت به صدر مشروطيت

اقتدارگرايي بار ديگر  پيروز شد؛

تغيير برنامه‌هاي درالفنون در دستور كار قرار گرفت؛

عده و عده نظميه افزايش يافت؛

وزارت انطباعات احكام توقيف جرايد را ابلاغ كرد.

مخالفان  كه همه زنديق،‌ بابي و آنارشيست‌ بودند به سزاي اعمالشان رسيدند.

****

روز از نو روزي از نو!

باز هم بايد در فكر انتشار روزنامه قانون، آزادي و عدالت بود.


+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت   توسط قاسم‌فام  | 

راه زندگي را بگشاييم


اقبال هواداران جنبش سبز به نقد و آسيب‌شناسي دروني، حسن بزرگي براي اين حركت اجتماعي است و نشانه خردمندي آن است و اميد است بر مدار تعقل و اعتدال، حركت سبز از افتادن در مسيرهاي غيرواقع‌بينانه و افراط و تفريط مصون بماند.

امروز سبزها در حال جوشيدن در صحن و سراي فضاي عمومي كشور  هستند؛ آن‌ها بزرگ و بزرگ‌تر خواهند شد و در اين  رشد و بلوغ، آينده ايران را رقم خواهند زد، بله آن‌ها آينده ايران را تغيير خواهند داد، به اين دليل كه خود بخش بزرگي از آن  هستند.

آينده بر امتداد نگاه ما ساخته مي‌شود؛ اگر آينده‌اي سبز مي‌خواهيم بايد خود را سبز كنيم؛ براي پالايش آينده از زنگار آلودگي‌هايي كه در اجتماع ما هست بايد از خود شروع كنيم؛ اگر از دروغ و تقلب و فريب‌‌كاري بيزاريم بايد خود نيز دروغ نگوييم و فريب ندهيم. جنبش سبز اگر از مرگ بيزار است و به سوي زندگي آغوش گشوده است،  نبايد شعار مرگ بدهد؛

 بله در مجاورت هموطناني كه تحت تاثير تبليغات نادرست،‌ شعار "مرگ بر مخالف" به ورد زبانشان تبديل شده است، و شعار مرگ را به عنوان  بخشي از مناسك مذهبي – سياسي خود در منابر و مساجد تكرار مي‌كنند، شعار "مرگ بر مخالف" به آساني مي‌تواند بر قلم و زبان جاري ما شود، اما سبزها نبايد غريزي عمل كنند، آنان براي كمك به يك زندگي انساني‌تر نيازمند فاصله گرفتن از غريزه هستند و اين فاصله انداختن بين غريزه و عمل تقاوت بدويت با مدنيت را مي‌سازد....

الان فرصت تفصيل نيست. فقط خواستم عرض كنم كه آينده بر مدار تفكر امروز ما ساخته مي‌شود و ما با پالايش نگاه و تفكر خود كه از گذر مشاركت در مباحث انتقادي ممكن است، مي‌توانيم آينده‌اي مطلوب‌تر بسازيم.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت   توسط قاسم‌فام  | 

"هولوكاست" و "انتخابات"

آقاي محمد علي انصاري، مدير موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني:

"دوستانی که تحقیق درباره بسیاری از مسایل تاریخی و از جمله تحقیق درباره جعلی بودن هولوکاست را که از سوی رییس جمهور محترم طرح و در دنیا جنجال وسیعی براه اندخت حق مسلم آزاداندیشان و تاریخ دانان ومخالفت با آن را خلاف دموکراسی و آزادی بیان و اندیشه دانسته و گلایه دارند که چرا در طرح تحقیق از یک موضوع تاریخی اینقدر عصبانیت و آشفتگی وجود دارد چرا اجازه تحقیق درباره مساله ساده انتخابات را نمی‌دهند." +
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت   توسط قاسم‌فام  | 

گوسفند مخملي به جاي دانشجوي مخملي


طرح مقابله با نفوذ دشمنان در دانشگاه‌ها

ساعتي پيش توفيق حاصل شد و از طريق وبگذر به وبلاگ برادر عزيزي رهنمون شدم و با خواندن يادداشت وي  و با  مشاهده نگراني‌اش از نفوذ دشمنان به دانشگا‌ه‌ها، حس همدردي و شفقت بر من مستولي شد، به نحوي كه گريزي از آن نيافتم الا به تنظيم پست حاضر و  ارائه پيشنهادي كه تقديم مي‌شود . اگر توفيق اجرايش هم دست دهد،‌ همه غم و غصه برادران‌ ارزشي دگرانديشمان جايش را به شادي و شعف خواهد داد:


* شما مي‌دانيد كه دشمنان اصلي  ما در غرب الان در حوزه اقتصادي دچار بحران شده‌اند؛ بحران اقتصادي يعني بيكاري و  داشتن وقت مضاعف  براي توطئه كردن؛ و اين يعني مصيبت. دشمن الان شب و روز بيكار است و تا دلتان بخواهد وقت براي توطئه كردن عليه ما دارد؛ و براي همين به لطايف‌الحيل مي‌خواهد نشان دهد كه با ما دشمن است و بهترين جا براي نشان دادن دشمني چنان كه از گذشته معمول بوده و هست، دانشگاه و دانشگاهيان است كه هم سواد دارند و همه انگيزه.

*  دشمن الان خيلي دشمن شده است، چون دچار بحران اقتصادي و  بيكاري هم شده  است؛ و اصولا يك آدم بيكار با خودش هم دشمن است و به زمين و زمان فحش مي‌دهد، چه برسد به ما ،كه هر روز  در خواب و بيداري عليه‌اش شعار مي‌‌دهيم و  آسايش را برايش حرام مي‌كنيم.

*  براي مقابله با دشمن  اول بايد عواملش را شناسايي كنيم. دشمن از چه راه‌هايي به جسم و جان دانشگاهيان وارد مي‌شود:

1.  آب: سياليت و شفافيت آب القائات مسموم دشمنانه مرموز و مضمري دارد كه دانشجويان هر بار كه آن را مي‌نوشند، ناخواسته وارد خونشان مي‌شود.

 2. هوا: به معصوميتش نگاه نكنيد؛ درست است  كه اكسيژن آن  براي زندگي حياتي است؛ اما شما نمي‌دانيد چه امواج دژخيمانه‌‌اي در همين هوا به سوي دانشجويان نشانه رفته است.

3. طوفان:‌ شدت جريان هوا يكي از نشانه‌هاي دشمن است؛ وقتي هوا طوفاني مي‌شود، دانشجويان هم فيگور اغتشاشي به خودشان مي‌گيرند.

4. خورشيد: نوري كه از اين گوي آتشين ساطع مي‌شود،‌ وقتي از وسط  امواج دشمنانه عبور مي‌كند، تبديل به انرژي دشمنانه مي‌شود؛ حسب آماري كه گرفته شده است، بيشترين درصد اعتراضات و راهپيمايي‌ها در دانشگاه‌ها در روز روشن و زير نور خورشيد صورت گرفته است؛ و اين رابطه مستقيم، گوياي زواياي پنهاني است كه البته از چشم ما دور نمانده است.

5. شب: يكي از عوامل اخير دشمن كه دانشجويان را بسيار وسوسه مي‌كند و بعضا منحرف مي‌كند شب است؛ چون پوشش استتاري براي عوامل دشمن درست مي‌كند كه بروند شعار الله اكبر  و لااله‌الاالله تقلبي سر بدهند.

6. روز: عامليت روز براي دشمنان هم كه اظهر من الشمس است. امان از روز كه  قرارگاه همه عوامل دشمن است.

7. درخت‌ها:‌ خودتان مي‌دانيد كه اين درخت‌ها چقدر خون به دل ما مي‌كنند، هزار هزار رنگ  در اين عالم هست،  آنوقت چسبيده‌اند به رنگ سبز.

عوامل دشمن زياد، اين هفت‌تا را هم از باب شأنيت عدد هفت آوردم، والا عوامل دشمن تا هفتاد‌تا بلكه بيشتر هم نقل شده است؛  به خصوص چنان كه گفتم  نيروهاي بيكار دشمن هر روز از باب تفريح و پركردن وقت‌شان هم كه شده باشد،  عامل دشمني درست مي‌كنند.

خب دشمن زيادو عواملش كثير  است و  ما هم فعلا نمي‌توانيم با همه عوامل آن دربيافتيم؛  خب اينجا نيازمند عقب‌نشيني تاكتيكي و بهره‌گيري از پدافند غيرعامل هستيم؛ مهم اين است كه ما اجازه ندهيم دانشگاه به معيادگاه دشمنان ما تبديل شود، به خصوص كه اخيرا  متوجه شده‌ايم كه مسئوليت اداره كره زمين و هدايت آن طي حكمي  به دولت ما واگذار شده است.

***
 من بعد از بررسي  مجموعه طرح‌هايي كه در سه دهه گذشته براي مقابله با دشمنان در دانشگاه‌ها اجرا شده است،  به طرح جامعي رسيدم كه تقديم برادران مي‌كنم تا انشاالله با كاربست آن همه غصه‌هايشان به شادي و شعف تبديل شود:

هسته سخت پيشنهاد من تعطيل كردن دانشگاه‌ها  و استفاده بهينه‌ از دانشگاهيان و فضاهاي دانشگاهي در مسير  خدمت‌رساني به ملت مي‌باشد. تعجب مي‌كنيد؟ مي‌گوييد چگونه؟ تعجب ندارد. گل گرفتن در اين سوراخ مار كه كار ندارد؛ به هر حال اين‌ها يا الان دشمن‌اند يا در آينده كه سطح سواد و شعورشان  بالا رفت،  دشمن مي‌شوند، لذا  مي‌رويم درش را مي‌بنديم و روي در سردر ورودي پنجاه توماني‌اش هم مي‌نويسيم كه لانه دشمنان و عواملش فتح شد؛  اينجا  تجمع نكنيد،‌ با اين جمله هم ختمش مي‌كنيم:‌ هر كه دارد هوس كهريزك،  بسم‌الله.

حالا فوايد تعطيل كردن انقلابي دانشگاه را بعد از پرداختن به يك نكته اقتصادي عرض مي‌كنم.
 اينجا يك نكته‌اي هست كه بي‌توجهي به آن به ضايع كردن سرمايه‌هاي ملي منجر خواهد شد. اين همه ساختمان و  فضاي آموزشي كه ساخته‌شده است نبايد بي‌مصرف بماند به خصوص كه امسال كه سال صرفه‌جويي  و تغيير الگوي مصرف است.
در اين طرح به اين‌ها هم فكر شده است. ابتدا دانشگاه را  تعطيل مي‌كنيم و دانشگاهياني را كه يا عوامل دشمن‌اند يا بعد از باسواد شدن  و رشد عقلشان عن‌قريب به صف دشمنان خواهند پيوست را سوق مي‌دهيم به سوي بنگاه‌هاي زودبازده اقتصادي و يك وامي هم به ايشان اعطاء مي‌كنيم كه بدانند كه ما چقدر دوستشان داريم؛ تا بروند يك كار شرافتمندانه دست و پا كنند و با صرف عرق جبين، نان زن و بچه‌شان را دربياورند و نيازي به دلارهايي كه هر شب از طريق ماهواره و اينترنت  زير بالش‌شان گذاشته مي‌شود،  نداشته باشند.بعد كه به طور كلي مساله دانشگاهيان سالبه به انتفاع موضوع شد، يك فكر اساسي هم براي بهره‌گيري بهينه از فضاي فيزيكي و فضاي سبز دانشگاه‌ها مي‌كنيم؛ چه طوري؟

به تعداد هر دانشگاه يك چوپان استخدام مي‌كنيم و يك گله گوسفند و گوساله تحويلش مي‌دهيم كه ببرد تو فضاي دانشگاه‌ها بچراندشان و پروارشان كند و عوايدش را كه شامل درآمد فروش شير و گوشت و پوست و كله‌پاچه‌اش  است را مي‌بريم بورس و سهامش را تحويل برادران هم‌انديش خودمان مي‌دهيم؛

خواص و فوايد اين پيشنهاد چيست؟

1.    فكر اساسي براي دانشگاه شده است ؛ يعني مشكل از ريشه به صورت بنيادي حل شده است.

2.    با مشاهده گاو و گوسفند در محيط دانشگاه، دشمن به طور كامل از ما مايوس مي‌شود و تا قرن‌ها به سراغ ما نمي‌آيد و ما بدون دغدغه مي‌توانيم رشد كنيم.

3.    تفرقه و نفاق از ميان ملت برمي‌خيزد؛ مردم به جاي اينكه بروند جلوي دانشگاه  و بر عليه هم شعار "درود برX" و  "مرگ برY " بدهند، مي‌روند آنجا صف مي‌ايستند تا شير بگيرند؛ شما مي‌دانيد كه صف شير نمادي از وحدت در عين كثرت است.

4.    خستگي سال‌ها مبارزه  از تن برادران دگرانديش ارزشي‌مان خارج مي‌شود. فكرش را بكنيد، وقتي اين دوستان  از  كنار دانشگاه‌ها رد بشوند و آن گاو و گوسفند را ببنيد كه مشغول چراي علف‌هاي سبز هستند، چقدر كيفور مي‌شوند.

5.    با توجه به علوم جديدي كه در در اعماق چاه‌هاي نفت و  مراكز هسته‌اي كشور كشف شده است، ما نيازي به تحميل هزينه آموزش عالي به ملت نداريم؛ يك چاه نفت و  نيروگاه هسته‌اي مي‌ارزد به صدتا دانشگاه؛ آيا بهتر نيست بودجه‌ دانشگاهيان را بدهيم و از برادران روسوچيني‌مان نيروگاه بخريم. اين را هم بگويم كه  حالا درست است كه مي‌خريم، ولي بعدش با مهندسي معكوس بومي‌‌اش مي‌كنيم، علم بومي يعني همين ديگر. علم بومي كه زمين سبز نمي‌شود، بايد پول خرجش كني و از خارج بخري؛ بعد مي‌بري زيرزمين؛ آنوقت بومي مي‌شود.

6.    پيشگيري از انقلاب مخملي. دانشگاه و دانشگاهيان يك كاركرد بيشتر ندارند و آن هم اين است كه انقلاب مخملي مي‌كنند؛ اين‌ها  يك ويروس اغتشاشي دارند كه هر چند سال يه بار به سراغشان مي‌آيد و خوشبختانه چنين ويروسي در گاو و گوسفند مشاهده نشده است.

7.     ما نبايد مار در آستين بپروريم و به دست خود، فضاي رشد انقلابيان مخملي را تدارك ببنيم. وقتي مي‌شود در محيط دانشگاه گوسفند مخملي پرورش دارد چه نيازي به دانشجوي مخملي است!

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت   توسط قاسم‌فام  | 

چه كسي مساله را حل خواهد كرد

* متاسفانه  متوليان امور به نحو كودكانه‌اي تلاش دارند همچنان "واقعيتي بدون مساله" را به نمايش بگذارند؛ آنها خوش دارند نظامي پاك و پيراسته  را به تصوير بكشند و به رغم آنكه  در برابر چشمانشان  نشانه‌هاي  بحران فراوان است، اما فرو رفتن در خلسه آرزوها و روياها مانع از آن است كه خروج نظام سياسي‌ ار ريل‌هاي جمهوريت و اسلاميت را بپذيرند.  آنها به جاي پذيرش واقعيت و تلاشي براي حل واقع‌گرايانه مسائل،‌ به رتوش كردن بي‌ثمر چهره واقعيت در راستاي آرزوهاي خود مشغولند.

* چون چشم ديدن تفاوت‌ها و  تغيرها را ندارند و نمي‌توانند  مخالفي براي خود فرض كنند،  تلاش دارند مخالفان خود را ولو در نمايش‌هاي تلويزيوني،‌ همفكر  و هم افق خود جا بزنند و اين كار را به ضرب شكنجه ، زندان و بازداشت‌هاي غيرقانوني و شو‌هاي تلويزيوني به اجرا مي‌گذارند. (در اين مسير حتي از زندان و بازداشت يك معلول مثل حجاريان هم  شرم ندارند. تحمل  يك دگرانديش معلول روي ويلچر  هم برايشان طاقت‌فرسا و ناممكن است و لذا با زندان و فشارهاي جسمي و رواني تلاش مي‌كنند از او كپي ازغدي  و شريعتمداري بسازند)

* امشب وقتي گزاش دري‌نجف‌آبادي از مجلس خبرگان را از تلويزيون ديدم ،كه به جاي ارائه گزارشي در خصوص ايفاي وظايف نظارتي اين مجلس، در كوشش و تقلا  براي به كارگيري هر چه بيشتر كلماتي متملقانه‌‌تر در وصف نظام سياسي و رهبري آن بود، به اين فكر مي‌كردم كه در چارچوب اين نظام، چه كسي و چه گروهي و جرياني از حاكميت مي‌تواند بحران‌هاي كشور و به خصوص بحران رو به گسترش مشروعيت دولت كه در حال سرايت به كل نظام سياسي است را حل نمايد.

*در فضايي كه خلاقيت‌ها در خدمت تمجيد‌ها و تبليغ‌هاي بي‌ثمر است، در فضايي كه هر صداي منتقدي توقيف، فيلتر، ممنوعه و بازداشت مي‌شود و سيلي از اتهامات به سويش روان مي‌شود، چگونه مي‌توان اميدوار به حل و فصل مسائل و بحران‌ها بود؛

* ظاهرا سررشته امور  سياسي كشور در حال حاضر در اختيار روحانيان، نظاميان، مداحان و مهندسان است؛ حضور اين  اصناف در سياست، خود نشانه بحران در حوزه مديريت سياسي كشور است، و  معلوم نيست كه چه كساني بايد  بحران  برآمده از قرابت اين اصناف محترم را حل و فصل نمايند.


+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت   توسط قاسم‌فام  | 

چو پرده دار به شمشیر می‌زند همه را

مقام معظم رهبري ديروز در نماز جمعه تهران به جاي اينكه گامي براي حل مساله بردارند، آمدند بار ديگر صورت مساله بحران شكل‌گرفته پس از انتخابات را تغيير دادند؛ و خب وقتي كه صورت مساله عوض شود؛ انتظار حل آن لاجرم محال خواهد بود.

آقاي خامنه‌اي اصرار دارند كه معترضان به نتايج انتخابات را به سطح مخالفان نظام ارتقا بخشند؛ ايشان دوست دارند كساني را كه علاقه‌مند به نظام و جمهوري اسلامي هستند اما در صحت و درستي انتخابات اخير ترديد دارند را مخالف و برانداز نظام معرفي نمايند.

من متوجه نمي‌شود كه چرا ايشان اينگونه رفتار مي‌كند؛ نسبت دادن مخالفت با نظام و اتهام براندازي به كساني كه خود از بانيان جمهوري اسلامي بوده‌اند، چه هدفي را دنبال مي‌كند؛

در دميدن بر آتش بحران و نشان دادن تيزي دشنه به معترضان يك انتخابات چه حكمتي نهفته است كه ما از آن بي‌خبريم؛

انتظار از آيت‌الله خامنه‌اي به عنوان رهبر ملت ايران اين است كه سطح خود را از اختلافات ما بين جريان‌هاي سياسي و اختلاف جميعت‌ها بالاتر ببرد و در موضع رهبري، در جهت حل بي‌طرفانه و عادلانه و مصلحانه امور حركت كند. من از اينكه او خود را به سطح يكي از بازيگران در عداد جريان‌هاي سياسي تنزل بدهد هيچ خشنود نيستم؛ من از اينكه در خيابان‌ها و شب‌هاي تهران بر عليه او شعار بدهند خشنود نيستم؛

من نگران اين مسير پرهزينه‌اي هستم كه رهبري در پيش گرفته است؛من به رغم انتقاداتي كه داشته‌ام؛ به آقاي خامنه‌‌اي به عنوان سرمايه‌اي براي روزهاي بحران مي‌نگريستم؛ اما افسوس كه اين روزها چيزهايي خلاف انتظار از او مي‌بينيم.

فروافتادن آقاي خامنه‌اي به سطح منازعات سياسي و درگير شدن در بين جريان‌هاي سياسي كشور، عواقب ناخوشايند بسياري دارد، از جمله آن‌ها محروم شدن كشور از دستگاه عدليه است؛ با ورود ايشان به سطح رقابت جريان‌هاي سياسي كشور، ملت از داشتن يك نهاد داوري بي‌طرف و عادلانه محروم مي‌شود، در ايران نهاد قضاوت با دستان رهبري تعين مي‌يابد، رئيس‌قوه قضاييه منصوب آقاي خامنه‌اي است؛ وقتي كه رهبري به يك طرف بازي تبديل شود، لاجرم قوه قضاييه هم بخشي از امكانات يكي از طرفين منازعه مي‌شود و احكام و داوري‌هاي قوه قضاييه نه احكامي از موضع بي‌طرفي و عدل، كه حربه‌هايي سياسي بر عليه رقيب و در مسير حفظ قدرت مي‌شود.

امام خميني(ره) فرمودند كه مردم با هيچ جريان سياسي عقد اخوت نبسته‌اند(قريب به اين مضمون)؛ بر آن سياق بايد گفت كه مردم با هيچ نظامي هم عقد اخوت نبسته‌اند؛ اگر نظامي اشتباهاتش را نپذيرد و مسر اصلاح را ببندد، اگر نظام سياسي كاركردها و وظايف اصلي خود را فراموش كند، اگر نظام سياسي به جاي رفع منازغه به طرف منازعه تبديل شود،اگر نظامي حرمت مردمش را نگاه ندارد، اگر نظام سياسي مصلحان را به زنجير كشد و از آنان مطالبه توبه‌نامه كند، اگر نظامي مصلحت دولت‌مردان را به مصلحت مردم برتري دهد،آيا راهي جز سپردن آن به تاريخ مي‌ماند.

 يادداشت‌هاي مرتبط:

جمهوری اسلامی تقلبی

امام جمعه عصبانی!
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت   توسط قاسم‌فام  | 

امكانات تغيير از زندان تا مجلس

* به جبران روزگاري كه شعار مي‌داديم: "نه شرقي نه غربي، جمهوري اسلامي" امروز هم شرقي‌ايم هم غربي‌؛ الا جمهوري اسلامي: با پوتين مغازله و با اوباما نامه‌نگاري‌هاي پرناز و كرشمه مي‌كنند ؛  بيچاره ملت كه نصيبش عنوان "اغتشاشگر "و "دشمن" است. 

* خداوند يك عنايت ويژه‌اي به آقاي احمدي‌نژاد بكند تا بعد از اين ديگر مشايي را تو چشم رهبري نكند؛ حالا كه رهبري سنگ تمام گذاشتند و كابينه او را از سد نمايندگان مجلس به سلامت عبور دادند؛ خوب است كه ايشان هر چه سريع‌تر مراتب ارادت و حق‌گزاري خود را به نحو مقتضي به نمايش گذارد.

* امسال سحرهاي ماه رمضان آقاي مهدوي كني، از حاميان پر و پا قرص احمدي‌نژاد در انتخابات، در تلويزيون برنامه دارد؛ آخر حرف‌شان هم  به اين جا مي‌رسد كه  اي مردم از آتش جهنم بترسيد، از خدا بترسيد و يك وقتي  به دشمنان و اغتشاش‌گران متصل نشويد؛ چون در آن صورت به قول آقاي قرائتي معلوم مي‌شود كه تربيت‌تان مشكل دارد و  لاجرم   نيازمند  باز پروري در مراكز كهريزك و اوين و بهشت‌زهرا  خواهيد بود.

*  محمد رضاي نيكفر نوشت: زندان غار حراي ج.ا است. محمد رضاي باهنر هم گفت:  وقتي سفارش رهبري به مجلس رسيد، تحليل‌هاي نمايندگان در مورد وزراي پيشنهادي "تغيير" پيدا كرد.

و اينگونه آشكار گشت كه در بحث تغيير و تحول و تبدلي كه در مملكت به  راه افتاده است، فرمان بيش از مكان  موضوعيت دارد و دستور هر جا كه نازل شود اعم از زندان يا مجلس اثر كيمياگري خود را بر جاي مي‌گذارد و موافق را مخالف و مخالف را موافق مي‌سازد.

بعد از تحریر: در بند سوم مطلبی را به  قرائتی نسبت داده ام که مبنای آن خبری بود که  برای بار اول در ایرنا منتشر شد. امروز (۲۱ شهریور) دیدم آقای قرائتی در حاشیه بیان مطلبی، خبر ایرنا را تکذیب کرده است.

خداوند ما را از شر دروغگویان در امان بدارد.

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت   توسط قاسم‌فام  | 

سبزها - 1

مهمترين ويژگي‌ سبزها، حساسيت آنان به اخلاق بوده است؛ آنچه آنان را به هم گره زد و جبهه واحدي را به وجود آورد؛ احساس مشتركشان نسبت به  خيانت و ظلمي بود كه در طي انتخابات و بعد از آن رخ داد.

آنان در فرايند برگزاري انتخابات به اين باور رسيده بودند كه نوعي خيانت در حق آنان صورت گرفته است؛ اين باور اعم از اينكه در واقع امر درست بود يا نادرست؛ روح و روان آنان را آزرده ساخت؛ آنان هيچ دليلي براي كتمان اين باورشان نيافتند؛ پس اعتراض كردند تا شايد عوامل انتخابات، پاسخ‌ قانع‌كننده‌اي به آنان بدهند و خوره شك و ترديد به نظام سياسي‌‌ را از ذهن و ضميرشان به دور كنند.

اما افسوس كه چنين نشد؛ پاسخي كه نظام سياسي به ترديد ميليون‌ها سبز  مي‌داد به شيوه‌اي بود كه تنها آتش ترديد را شعله‌ورتر مي‌ساخت؛

سخنگويان نظام سياسي آمدند و گفتند يا ترديد نمي‌كنيد يا ترديد مي‌كنيد؛ اگر ترديد مي‌كنيد كه لاجرم عامل بيگانه‌ايد؛ اگر هم عامل بيگانه نباشيد حتما  مشكلات حادتري داريد كه بايد بررسي شود، مثلا مي‌توانيد عامل انقلاب مخملي باشيد، يا جاسوس و مزدور و بيگانه و ... ؛ پس به صلاح‌تان هست كه در نتيجه انتخابات ترديد نداشته باشيد؛ چون شك شما آبروي نظام را مي‌برد و آبروي نظام از هر چيزي كه به عقل قاصرتان مي‌رسد باارزش‌تر است.

سبزها اين حرف‌ها را متوجه نمي‌شدند؛ آنان فكر مي‌كردند كه آبروي نظام وقتي مي‌رود كه شهروندان  ايمانشان را به درستكاري  و پاك‌دستي كارگزاران نظام‌سياسي‌شان از دست بدهند؛  هاج و واج  به  سخنگويان نظام مي‌نگريستند و  متعجب مانده بودند كه اينان چه مي‌گويند؛

پس بي هيچ مصلحت‌انديشي،  يكصدا گفتند كه :نه خير؛ ما كه نمي‌توانيم سر خودمان شيره بماليم؛ اين هم كه نشد جواب؛ ما به نتيجه انتخابات شك داريم و اين شك  به اختيار ما نيامده است كه به اختيار ما بازگردد.

سبزها پيشنهاد دادند كه يك كميته "حقيقت‌ياب"/ "حكميت ملي" بي‌غرض و بي‌طرف تشكيل شود تا كل فرايند انتخابات را بررسي كند و هر چه اين كميته گفت، مبناي عمل و حجت  همگان باشد؛

پاسخ دادند  كه" نمي‌شود"؛  گفتند حجت موجود و روشن است؛ و اگر خوب نگاه كنيد متوجه مي‌شويد كه اساسا اين شوراي نگهبان وظيفه‌ا‌ش نظارت بر انتخابات و جلوگيري از تقلب و تخلف است.

سبزها گفتند كه آخر اين آقاي جنتي و دوستانش وقتي در دوره‌اي به حب يك نامزد، توانستند ترتيب الفباي فارسي را تغيير دهند و نون را از آخر به اول آورند؛ و در همين دوره بارها از احمدي‌نژاد  دفاع كردند، چگونه مي‌توانند داور مقبول و مرضي‌الطرفين باشند؛ علي‌الخصوص كه يكي از اعضاي شورا نگهبان، (غلامحسين الهام) عضو كابينه احمدي‌نژاد هم هست.

گفتند همين است كه هست؛ مي‌خواستيد از اول در انتخابات شركت كنيد! يا خودتان مي‌پذيرد يا مجبور مي‌كنيم كه بپذيريد!

سبزها سماجت كردند؛ چون فكر مي‌كردند كه عقلايي در ميان خدمتگزاران خود در نظام سياسي پيدا مي‌شود كه بتواند به شيوه‌اي خردمندانه و متمدنانه از عهده حل اين بحران برآيد.

اما هر چه گذشت؛ شواهد خردمندي عوامل نظام سياسي  كمتر و كمتر ديده شد: دستور كار رسيد: سبزها بايد انكار شوند؛ تحقير شوند، بازداشت شوند، شكنجه شوند تا اعتراف كنند كه اشتباه كرده‌اند.

سبزها عادت به تقيه نداشتند،‌ نمي‌دانستند مصحلت دروغ چيست؛ بسياري از آنان جوان‌تر از آن بودند كه محاسن و منافع سرشار نفاق و ريا را دريابند؛  آنان وقتي به سلامت انتخابات شك داشتند، نمي‌توانستند بگويند شك نداريم؛ آنان ساده‌تر و صادق‌تر از آن بودند كه بتوانند در عين شك داشتن به نتيجه انتخابات بگويند كه" البته اين انتخابات سالم‌ترين و بي‌سابقه ترين انتخابات در همه دوران است."

ادامه دارد

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت   توسط قاسم‌فام  | 

شعبده‌اي به نام "نظام مقدس"


مي‌گويند: درست است كه در اين كشور معضلات زيادي وجود دارد اما اين‌ها ربطي به  "اصل نظام" ندارد؛

مي‌گويند: درست است كه آقاي كردان مدركش تقلبي از آب درآمد و آقاي احمدي‌نژاد هم از ايشان دفاع جانانه‌اي كرد، ولي خب متقلب بودن وزير  و دفاع رئيس‌جمهور از يك متقلب، چه ربطي به "نظام "دارد؛ نظام مقدس است ولو وزيرش متقلب باشد و رئيس‌جمهورش مدافع وي. 

مي‌گويند: درست است كه بازداشتگاه‌ كهريزيك در جمهوري اسلامي در رديف گوانتانما و ابوغريب به ثبت جهاني رسيد ، اما خب اين‌ها ربطي به "اصل نظام " ندارد؛  نظام همچنان مقدس است.

مي‌گويند: دست است كه فلان وزير ، فاميل‌سالاري را به شايسته‌سالاري ترجيح مي‌دهد؛ اما اين‌ چه ربطي به "نظام" دارد؛ نظام در هر حال مقدس است.

مي‌گويند: درست است كه فلان مسئول، از محل رانت‌هاي دولتي ميلياردر شده و اكنون جامه وزارت پوشيده است؛ اما اين‌ها چه ارتباطي به "نظام"دارد؛ "نظام" همچنان پاك و منزه است.

مي‌گويند: درست است كه فلان قاضي و فلان مامور انتظامي فاسد از كار درآمدند؛ اما اين‌ها چه ربطي به نظام دارد؛ كسي حق ندارد گردي از زشتي اعمال اين كارگزاران را به دامن نظام بنشاند.

مي‌گويند:  درست است خطر فقر اكثريت مردم را زير پوشش خود گرفته است، اما اين‌ها چه ربطي به "نظام " دارد؛ "نظام" كارش درست است.

مي‌گويند: درست است كه دادگاه‌هاي ما شلوغ‌تر از دادگاه‌هاي كشورهاي عرق‌خور اروپايي است؛ اما اين‌ها چه ربطي به "نظام" دارد، "نظام" همچنان مقدس است. ..... 

***

شخص محترمي، آقاي محترم ديگري را استخدام كرد تا اسباب و اثاثيه خانه‌اش را تميز و نظيف كند؛ مستخدم شروع به كار كرد و وسايل منزل را تميز كرد و مثل يك دسته گل تحويل صاحب‌خانه داد. 

صاحب منزل از وي تشكر كرد و بعد از كلي تعارف شاه‌عبدالعظيمي، گفت: بفرماييد حق‌الزحمه‌تان چقدر مي‌شود تا تقديم كنم.

مستخدم  داستان ما گفت كه اجازه دهيد براتان حساب ‌كنم:  يك دست مبل بود و يك يخچال و كمدهاي كتابخانه و دو تخته قالي‌ و كابينت آشپرخانه و ... + از همه مهمتر:" اسباب و اثاثيه" منزل.

صاحب‌خانه كه  قرار بود پول بدهد و لذا با شش‌دانگ حواسش  حرف‌هاي مستخدمش را رصد مي‌كرد،  گفت: ببخشيد! اين "اسباب و اثاثيه" را مگر يه بار حساب نكرديد؟! اين وسايلي كه تميز كرديد و  يكي يكي نام برديد،‌ مگر غير از "اسباب و اثاثيه" منزل من بود!  آقاي عزيز  اگر  اجرت بيشتري مي‌خواهي شفاف بگو. شعبده‌بازي لازم نيست؛ بگو پول بيشتري مي‌خواهم.

***

اين  "نظام" هم چيزي شبيه همين "اسباب و اثاثيه" اين داستان است.  اسباب و اثاثيه جمع وسايل خانه است كه براي صرفه‌جويي در اقتصاد كلمات؛ تبديل به يك لفظ واحد شده است.

نمي‌شود كه همه وسايل منزل من مستعمل و از كار افتاده و بنجل باشد، آنوقت من مدعي شوم كه اسباب و اثاثيه منزلم  از طراوت برق مي‌زند.

*** 

نظام يعني چارچوب حقوقي + چارچوب ارزشي + كارگزان و عمله‌اي كه قرار است در چارچوب آن، امورات ملت را به انجام برسانند.

نظام يك ماشين، يك ابزار  و يك وسيله است كه قرار است مردم  را از نقطه ا"لف" به نقطه "ب "برساند. اگر رساند كه خب وظيفه‌اش را درست انجام داده است و ما از راننده و كمك‌راننده و شاگردش تشكر مي‌كنيم و اجر و مزدش را تقديم مي‌كنيم؛ اگر ما را به مقصد نرساند كه بررسي مي‌كنيم  ببينيم اشكال كجاست: اگر راننده‌اش مشكل داشت عوضش مي‌كنيم، ‌اگر چرخش پنجر بود؛ رفع پنچري مي‌كنيم، اگر سوخت نداشت؛ تامين مي‌كنيم؛ خلاصه هر عيبي داشت مي‌دهيم به متخصص تا تعمير و بازسازي‌اش بكند. و در نهايت اگر قابل بازسازي هم نبود و مدل‌هاي كارآمدتر به بازار آمده بود؛ ماشين را تحويل همان تعميرگاه مي‌دهيم تا اوراقش بكند و مي‌رويم يك مدل‌كارآمدتر و اقتصادي‌تر و محيطي‌زيستي‌تر مي‌خريم.

ما نظام داريم؛ اما "نظام مقدس" نداريم؛ همچنان كه ما سمند داريم اما سمند مقدس نداريم؛  تازه اين سمند اگر بنز هم شد باز  هم مقدس نمي‌شود، چه برسد به اينكه از پيكان هم پس بيافتد؛ البته شايد شيادي پيدا شود و بگوييد اين سمند من مقدس است و براي سوار شدن آن بايد نفري پنج هزار تومان  هم اضافه بپردازيد؛ و  وقتي  هم ما را وسط جاده گذاشت يا ته دره برد، بگويد چون با اين ماشين  مقدس به ته دره آمده‌ايد، يحتمل  اين جا بهشت است!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت   توسط قاسم‌فام  | 

دزد را بگيريد!


* مردي شبانه، مالي را از خانه‌اي دزديد و چون خواست فرار كند،  پاي‌اش لاي در گير كرد و زمين خورد و به سر و صداي او، در و همسايه خبردار شدند و در پي‌اش روان. دزد زيركي كرد و فرياد برآورد كه :ايهاالناس بردند! دزديدند! بگيريد دزد را! نگذاريد فرار كند!  من به چشم خودم ديدم كه دزد رفت به آن سمت!

* داستان "انقلاب مخملي"  و "كودتاي نرم"  كه اقتدارگرايان با طرح آن، مشغول روان كردن اذهان عمومي در پي رقباي اصلاح‌طلب خود هستند،‌  مشابه داستان فوق است.

* ما هر چقدر كه نگاه مي‌كنيم مي‌بينم  كه اين نو دولتان هستند كه  مشغول كودتاي نرم هستند و  هيچ تعجب نمي‌كنيم كه چرا در دادگاه،‌ رقبايشان را به جرم "كودتاي نرم/ انقلاب مخملي" محاكمه مي‌‌كنند.

* كودتاي مخملي يعني تغيير نظام به شيوه شبه‌قانوني و با كمترين خونريزي؛ خب الان چه كسي مشغول تغيير نظام است؛ چه كسي گذشته اين نظام را زير سوال برده است؛ چه كسي گذشته نظام را لجن مال كرد؛ چه كسي تاريخ را به قبل و بعد از دولت نهم تقسيم كرد؛ چه كسي گذشته اين نظام را انحراف ناميد، چه كسي مشغول  تصفيه عناصر نظام در سال‌هاي قبل از دولت نهم است؛ به غير از آقاي خامنه‌اي، از گذشته نظام چه كسي مانده است كه اين جريان نو‌ظهور به دنبال كنار زدنش نباشد. چه كساني دنبال تبديل" جمهوري اسلامي" به "دولت اسلامي" هستند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت   توسط قاسم‌فام  |