تبليغاتX
اکنون

اکنون

استدلال قوي در بازوي قوي است

متاسفانه اين سبزها بعد از 5 ماه  هنوز نمي‌دانند كه بالاخره در انتخابات تقلب شده يا نشده؛ من فكر مي‌كنم براي اينكه يك مقدار از وضعيت برزخي خارج شوند، بهتر است نگاه همدلانه‌تري به استدلال‌هاي رقيب داشته باشند، بايد واقع‌بين باشند؛يك ضرب‌المثل داغستاني مي‌گويد: استدلال قوي در بازوي قوي است.  يك قدري بنشينند و تآمل كنند و قضاياي كهريزك و دادگاه‌هاي تفتيش عقايد و مرگ‌هاي زنداني و خياباني را مرور كنند و كنار هم  بگذارند و سبك سنگين كنند،  و سعي كنند متوجه بشوند كه انصافا بازوي حريف قوي است و  از همين جا كم كم مي‌تواند   به قوت استدلال‌هاي حريف هم پي ببرند و  نتيجه‌ بگيرند كه انتخابات در صحت و سلامت برگزار شده است؛ به خصوص كه امروز آقاي حداد عادل يك بار ديگر در نطق ميان دستور مجلس اين نكته را به ما خاطر نشان كرد كه بالاخره بعد از 5 ماه،  شلوغ‌كاري را ول كنيد و برويد خانه‌هايتان تا ما به امورات مهم كشور بپردازيم. (حالا مي‌گويم "حداد عادل" و شما به ياد عليرضا رجايي مي‌‌ افتيد كه چطور آرايش باطل شد تا  حداد به مجلس برود..... )

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آذر 1388ساعت   توسط قاسم‌فام  | 

كاچي بهتر از هيچي


خبر اين است كه : «از مجموع 35 عضو شورای حکام، 25 کشور به قطعنامه‌اي که خواستار ‏تعلیق فعالیت‌های تاسیسات فوری ایران شده است رای مثبت و سه کشور شامل ونزوئلا، مالزی و ‏کوبا به آن رای منفی دادند. ‏

افغانستان، برزیل، مصر، پاکستان، آفریقای جنوبی و ترکیه شش کشوری بودند که به قطعنامه ‏غربی‌ها بر ضد ایران رای ممتنع دادند، جمهوری آذربایجان از همسایگان ایران نیز به هنگام ‏رای‌گیری، نشست را ترک کرد.‏

اسامی کشورهایی که به قطعنامه ضد ایرانی شورای حکام رای مثبت دادند به شرح زیر است:1- ‏آرژانتین 2-استرالیا 3-بورکینافاسو 4- کامرون 5- کانادا 6- چین 7- دانمارک 8- فرانسه 9- آلمان ‏‏10-هند 11-ژاپن 12-کنیا 13- کره جنوبی 14- مغولستان 15-هلند 16- نیوزلند 17- پرو 18- ‏رومانی 19- روسیه 20- اسپانیا 21- سوییس 22- اوکراین 23- انگلیس 24- امریکا 25- اروگوئه»

****

من از راي هيچ كشوري به اندازه راي بوركينافاسو ناراحت نشدم، كسي نيست به اين ‏بوركينافاسو بگه: تو ديگه چرا؟ تو يه كشور فقير و مستضعف و استعمارزده ، رفتي نشستي تو ‏صف اين مستكبرا و عليه ما راي  مي‌دي! كنيا، كامرون، شما  ديگه چرا؟ ما اين همه تو دنيا سنگ ‏ملت‌هاي مظلوم و مستضعف را به سينه مي‌زنيم، آنوقت  شما مي‌رويد عليه ما راي مي‌دهيد؟ ‏


برادران روسوچين، شما ديگه چرا! ما ز ياران چشم ياري داشتيم. خود غلط بود آنچه ‏مي‌پنداشتيم. ‏

افغانستان، پاكستان، تركيه، آذربايجان! ناسلامتي ما با هم همسايه‌ايم، كلي با هم نان و نمك ‏خورديم،  كلي برامون خرج تراشيديد، كلي براتون خرج كرديم، ديديد هوا ابريه، به قطعنامه عليه ما راي ممتنع داديد و جلسه را ‏ترك كرديد، يعني شما هم در صداقت ما شك داريد؟

صد رحمت به اين مالزي و كوبا و ونزوئلا؛ حالا درسته كه كشورهاي نقلي و  جمع و جوري ‏هستند، ولي خب حداقل دل آدم را خوش مي‌كنند  كه بالاخره زير اين گنبد كبود، سه تا دوست بامرام داريم. خدا به ‏آقاي متكي و يارانش در دولت سلامتي بدهد كه توانسته‌اند اعتماد اين سه كشور را به سوي ما جلب ‏كنند؛ به هر حال از قديم گفته‌اند كاچي بهتر از هيچي.

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت   توسط قاسم‌فام  | 

تحقيق در توحيد واجب، و در انتخابات حرام است !


تقلید در اصول دين نه تنها جایز نيست، بلكه واجب شمرده مي‌شود و هر مسلماني بايد شخصا در خصوص آن به يقين برسد.

اين در حالي است كه امروزه تحقيق و بررسي در يك انتخابات را فقهاي دولتي حرام مي‌دانند   و اجازه بررسي بي‌طرفانه و مستقل انتخابات را نمي‌دهند و هر نوع تشكيك در آن را جرم اعلام كرده و از مردم تقليد و تعبد در صحت آن را طلب مي‌كنند و كساني را كه در اين زمينه اصرار ورزند،  مشمول حد و تعزير حكومتي مي‌گردانند.


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت   توسط قاسم‌فام  | 

اختلاف برنجي و تكليف ملت

با توجه به اين كه كسي نمي‌داند اين برنج‌هاي وارداتي سمي است يا خير؛ تقلبي است يا خير، و حرف هيچ يك از نهادهاي متولي امر براي مردم قابل وثوق و اعتماد‌زا نيست، و ظن توطئه و سوءاستفاده بيگانگان در اين خصوص وجود دارد و سازمان استاندارد و وزارت بهداشت حرف همديگر را قبول ندارند و واردكنندگان و توليدكنندگان برنج حسب منافعي كه دارند،‌ دلايل همديگر را در خصوص سلامت يا ناسلامتي برنج‌ها قبول ندارند،  بهتر است كه دست به دامن بزرگان نظام بشويم قبل از آنكه برنج تبديل به فتنه‌ و آشوبي ديگر شود.

من خطبه‌هاي اين هفته نماز جمعه تهران را نرسيدم گوش كنم؛ لذا نمي‌دانم آقاي احمد خاتمي در خصوص تقلبي بودن يا نبودن برنج‌هاي وارداتي اظهار نظر كرده‌اند يا خير؟ به نظرم حالا كه اختلاف برنجي در بين امت پيش آمده و معلوم نيست كه اين برنج‌هاي سمي خوردني است يا خير؟ و نهادهاي رسمي هم حرف همديگر را نقض مي‌كنند، بهتر است حضرت ايشان به نمايندگي از بزرگان مملكت ما را از بلاتكليفي خارج كنند و روشن كنند كه بالاخره ما اين برنج‌هاي سمي را بخوريم يا نخوريم؟
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت   توسط قاسم‌فام  | 

قاراشميش



حكايتي از دوستي گرامي شنيدم كه شما را هم بي‌نصيب نمي‌‌گذارم:

بعد از انقلاب در اوايل دهه شصت،  در يكي از مناطق تهران، يك آقايي، سراغ  سيگار و تنباكو را مي‌گيرد؛ مي‌گويند برو مسجد محل، آنجا سيگار توزيع مي‌كنند. (آن موقع ارزاق كوپني بود و يكي از جاهاي توزيع ارزاق كه سيگار هم از جمله آن‌هاست، مساجد بود.) گفته بود: آخر مسجد كه جاي توزيع سيگار نيست؛ مسجد جاي اهل نماز و مناجات است؛ پاسخ شنيده بود كه: نه الان ديگه اينجوري نيست، حالا ‌اگر دنبال نماز و مسجدي هستي، بايد بروي دانشگاه تهران كه زبده‌هاي مسجدي اونجا جمع مي‌شوند؛ ( آن زمان اقامه نماز جمعه  تازه در دانشگاه تهران شروع شده بود.) گفته بود آخر دانشگاه كه جاي علم و آزمايشگاه و  واستاد و دانشجو است؛ شنيده بود كه نه لزوما؛ اگر دنبال استاد و دانشجويي، بايد بروي زندان اوين.  گفته بود: استاد و دانشجو را كه زندان نمي‌برند؛  زندان جاي دزد و قاجاقچي است؛ شنيده بود كه نه، اگر دنبال آنهايي بايد بروي كميته. اين آقا با شنيدن نام كميته، سكوت كرده  و از راه آمده به احتياط بازگشته بود.

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت   توسط قاسم‌فام  | 

جوجه اردك زشت


در داستان ج.ا، نقش جوجه اردك زشت را دانشگاه بازي مي‌كند؛ همانگونه كه در تصوير مشاهده مي‌كنيد، اعاظم و بزرگان جمع شده‌اند و مشغول بررسي مسائل وي هستند.


+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت   توسط قاسم‌فام  | 

گوسفند مخملي به جاي دانشجوي مخملي


طرح مقابله با نفوذ دشمنان در دانشگاه‌ها

ساعتي پيش توفيق حاصل شد و از طريق وبگذر به وبلاگ برادر عزيزي رهنمون شدم و با خواندن يادداشت وي  و با  مشاهده نگراني‌اش از نفوذ دشمنان به دانشگا‌ه‌ها، حس همدردي و شفقت بر من مستولي شد، به نحوي كه گريزي از آن نيافتم الا به تنظيم پست حاضر و  ارائه پيشنهادي كه تقديم مي‌شود . اگر توفيق اجرايش هم دست دهد،‌ همه غم و غصه برادران‌ ارزشي دگرانديشمان جايش را به شادي و شعف خواهد داد:


* شما مي‌دانيد كه دشمنان اصلي  ما در غرب الان در حوزه اقتصادي دچار بحران شده‌اند؛ بحران اقتصادي يعني بيكاري و  داشتن وقت مضاعف  براي توطئه كردن؛ و اين يعني مصيبت. دشمن الان شب و روز بيكار است و تا دلتان بخواهد وقت براي توطئه كردن عليه ما دارد؛ و براي همين به لطايف‌الحيل مي‌خواهد نشان دهد كه با ما دشمن است و بهترين جا براي نشان دادن دشمني چنان كه از گذشته معمول بوده و هست، دانشگاه و دانشگاهيان است كه هم سواد دارند و همه انگيزه.

*  دشمن الان خيلي دشمن شده است، چون دچار بحران اقتصادي و  بيكاري هم شده  است؛ و اصولا يك آدم بيكار با خودش هم دشمن است و به زمين و زمان فحش مي‌دهد، چه برسد به ما ،كه هر روز  در خواب و بيداري عليه‌اش شعار مي‌‌دهيم و  آسايش را برايش حرام مي‌كنيم.

*  براي مقابله با دشمن  اول بايد عواملش را شناسايي كنيم. دشمن از چه راه‌هايي به جسم و جان دانشگاهيان وارد مي‌شود:

1.  آب: سياليت و شفافيت آب القائات مسموم دشمنانه مرموز و مضمري دارد كه دانشجويان هر بار كه آن را مي‌نوشند، ناخواسته وارد خونشان مي‌شود.

 2. هوا: به معصوميتش نگاه نكنيد؛ درست است  كه اكسيژن آن  براي زندگي حياتي است؛ اما شما نمي‌دانيد چه امواج دژخيمانه‌‌اي در همين هوا به سوي دانشجويان نشانه رفته است.

3. طوفان:‌ شدت جريان هوا يكي از نشانه‌هاي دشمن است؛ وقتي هوا طوفاني مي‌شود، دانشجويان هم فيگور اغتشاشي به خودشان مي‌گيرند.

4. خورشيد: نوري كه از اين گوي آتشين ساطع مي‌شود،‌ وقتي از وسط  امواج دشمنانه عبور مي‌كند، تبديل به انرژي دشمنانه مي‌شود؛ حسب آماري كه گرفته شده است، بيشترين درصد اعتراضات و راهپيمايي‌ها در دانشگاه‌ها در روز روشن و زير نور خورشيد صورت گرفته است؛ و اين رابطه مستقيم، گوياي زواياي پنهاني است كه البته از چشم ما دور نمانده است.

5. شب: يكي از عوامل اخير دشمن كه دانشجويان را بسيار وسوسه مي‌كند و بعضا منحرف مي‌كند شب است؛ چون پوشش استتاري براي عوامل دشمن درست مي‌كند كه بروند شعار الله اكبر  و لااله‌الاالله تقلبي سر بدهند.

6. روز: عامليت روز براي دشمنان هم كه اظهر من الشمس است. امان از روز كه  قرارگاه همه عوامل دشمن است.

7. درخت‌ها:‌ خودتان مي‌دانيد كه اين درخت‌ها چقدر خون به دل ما مي‌كنند، هزار هزار رنگ  در اين عالم هست،  آنوقت چسبيده‌اند به رنگ سبز.

عوامل دشمن زياد، اين هفت‌تا را هم از باب شأنيت عدد هفت آوردم، والا عوامل دشمن تا هفتاد‌تا بلكه بيشتر هم نقل شده است؛  به خصوص چنان كه گفتم  نيروهاي بيكار دشمن هر روز از باب تفريح و پركردن وقت‌شان هم كه شده باشد،  عامل دشمني درست مي‌كنند.

خب دشمن زيادو عواملش كثير  است و  ما هم فعلا نمي‌توانيم با همه عوامل آن دربيافتيم؛  خب اينجا نيازمند عقب‌نشيني تاكتيكي و بهره‌گيري از پدافند غيرعامل هستيم؛ مهم اين است كه ما اجازه ندهيم دانشگاه به معيادگاه دشمنان ما تبديل شود، به خصوص كه اخيرا  متوجه شده‌ايم كه مسئوليت اداره كره زمين و هدايت آن طي حكمي  به دولت ما واگذار شده است.

***
 من بعد از بررسي  مجموعه طرح‌هايي كه در سه دهه گذشته براي مقابله با دشمنان در دانشگاه‌ها اجرا شده است،  به طرح جامعي رسيدم كه تقديم برادران مي‌كنم تا انشاالله با كاربست آن همه غصه‌هايشان به شادي و شعف تبديل شود:

هسته سخت پيشنهاد من تعطيل كردن دانشگاه‌ها  و استفاده بهينه‌ از دانشگاهيان و فضاهاي دانشگاهي در مسير  خدمت‌رساني به ملت مي‌باشد. تعجب مي‌كنيد؟ مي‌گوييد چگونه؟ تعجب ندارد. گل گرفتن در اين سوراخ مار كه كار ندارد؛ به هر حال اين‌ها يا الان دشمن‌اند يا در آينده كه سطح سواد و شعورشان  بالا رفت،  دشمن مي‌شوند، لذا  مي‌رويم درش را مي‌بنديم و روي در سردر ورودي پنجاه توماني‌اش هم مي‌نويسيم كه لانه دشمنان و عواملش فتح شد؛  اينجا  تجمع نكنيد،‌ با اين جمله هم ختمش مي‌كنيم:‌ هر كه دارد هوس كهريزك،  بسم‌الله.

حالا فوايد تعطيل كردن انقلابي دانشگاه را بعد از پرداختن به يك نكته اقتصادي عرض مي‌كنم.
 اينجا يك نكته‌اي هست كه بي‌توجهي به آن به ضايع كردن سرمايه‌هاي ملي منجر خواهد شد. اين همه ساختمان و  فضاي آموزشي كه ساخته‌شده است نبايد بي‌مصرف بماند به خصوص كه امسال كه سال صرفه‌جويي  و تغيير الگوي مصرف است.
در اين طرح به اين‌ها هم فكر شده است. ابتدا دانشگاه را  تعطيل مي‌كنيم و دانشگاهياني را كه يا عوامل دشمن‌اند يا بعد از باسواد شدن  و رشد عقلشان عن‌قريب به صف دشمنان خواهند پيوست را سوق مي‌دهيم به سوي بنگاه‌هاي زودبازده اقتصادي و يك وامي هم به ايشان اعطاء مي‌كنيم كه بدانند كه ما چقدر دوستشان داريم؛ تا بروند يك كار شرافتمندانه دست و پا كنند و با صرف عرق جبين، نان زن و بچه‌شان را دربياورند و نيازي به دلارهايي كه هر شب از طريق ماهواره و اينترنت  زير بالش‌شان گذاشته مي‌شود،  نداشته باشند.بعد كه به طور كلي مساله دانشگاهيان سالبه به انتفاع موضوع شد، يك فكر اساسي هم براي بهره‌گيري بهينه از فضاي فيزيكي و فضاي سبز دانشگاه‌ها مي‌كنيم؛ چه طوري؟

به تعداد هر دانشگاه يك چوپان استخدام مي‌كنيم و يك گله گوسفند و گوساله تحويلش مي‌دهيم كه ببرد تو فضاي دانشگاه‌ها بچراندشان و پروارشان كند و عوايدش را كه شامل درآمد فروش شير و گوشت و پوست و كله‌پاچه‌اش  است را مي‌بريم بورس و سهامش را تحويل برادران هم‌انديش خودمان مي‌دهيم؛

خواص و فوايد اين پيشنهاد چيست؟

1.    فكر اساسي براي دانشگاه شده است ؛ يعني مشكل از ريشه به صورت بنيادي حل شده است.

2.    با مشاهده گاو و گوسفند در محيط دانشگاه، دشمن به طور كامل از ما مايوس مي‌شود و تا قرن‌ها به سراغ ما نمي‌آيد و ما بدون دغدغه مي‌توانيم رشد كنيم.

3.    تفرقه و نفاق از ميان ملت برمي‌خيزد؛ مردم به جاي اينكه بروند جلوي دانشگاه  و بر عليه هم شعار "درود برX" و  "مرگ برY " بدهند، مي‌روند آنجا صف مي‌ايستند تا شير بگيرند؛ شما مي‌دانيد كه صف شير نمادي از وحدت در عين كثرت است.

4.    خستگي سال‌ها مبارزه  از تن برادران دگرانديش ارزشي‌مان خارج مي‌شود. فكرش را بكنيد، وقتي اين دوستان  از  كنار دانشگاه‌ها رد بشوند و آن گاو و گوسفند را ببنيد كه مشغول چراي علف‌هاي سبز هستند، چقدر كيفور مي‌شوند.

5.    با توجه به علوم جديدي كه در در اعماق چاه‌هاي نفت و  مراكز هسته‌اي كشور كشف شده است، ما نيازي به تحميل هزينه آموزش عالي به ملت نداريم؛ يك چاه نفت و  نيروگاه هسته‌اي مي‌ارزد به صدتا دانشگاه؛ آيا بهتر نيست بودجه‌ دانشگاهيان را بدهيم و از برادران روسوچيني‌مان نيروگاه بخريم. اين را هم بگويم كه  حالا درست است كه مي‌خريم، ولي بعدش با مهندسي معكوس بومي‌‌اش مي‌كنيم، علم بومي يعني همين ديگر. علم بومي كه زمين سبز نمي‌شود، بايد پول خرجش كني و از خارج بخري؛ بعد مي‌بري زيرزمين؛ آنوقت بومي مي‌شود.

6.    پيشگيري از انقلاب مخملي. دانشگاه و دانشگاهيان يك كاركرد بيشتر ندارند و آن هم اين است كه انقلاب مخملي مي‌كنند؛ اين‌ها  يك ويروس اغتشاشي دارند كه هر چند سال يه بار به سراغشان مي‌آيد و خوشبختانه چنين ويروسي در گاو و گوسفند مشاهده نشده است.

7.     ما نبايد مار در آستين بپروريم و به دست خود، فضاي رشد انقلابيان مخملي را تدارك ببنيم. وقتي مي‌شود در محيط دانشگاه گوسفند مخملي پرورش دارد چه نيازي به دانشجوي مخملي است!

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت   توسط قاسم‌فام  | 

پيشنهاد: "زندان اجباري" به جاي "خدمت نظام وظيفه اجباري"

با عنايت به ارتقاء سطح فناوري و كيفيت بالاي زندان‌هاي كشور كه در نتيجه  آن افراد زنداني در عرض سه ماه به طور كامل به صراط مستقيم هدايت مي‌شوند و  شواهدش را در دادگاه‌ اعترافات اخير  بازداشت‌شدگان انتخابات مشاهده كرديم، پيشنهاد مي‌شود كه به جاي اجراي خدمت نظام وظيفه اجباري،  اجراي يك دوره6 ماهه "زندان وظيفه اجباري" به منظور  هدايت هر چه بيشتر جوانان و بيمه كردن نظام  از هر نوع انحراف، در دستور كار نهادهاي مسئول قرار گيرد.


+ برخي محاسن زندان

+ اعتراف گيري به سبك مأمون
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت   توسط قاسم‌فام  | 

شعبده‌اي به نام "نظام مقدس"


مي‌گويند: درست است كه در اين كشور معضلات زيادي وجود دارد اما اين‌ها ربطي به  "اصل نظام" ندارد؛

مي‌گويند: درست است كه آقاي كردان مدركش تقلبي از آب درآمد و آقاي احمدي‌نژاد هم از ايشان دفاع جانانه‌اي كرد، ولي خب متقلب بودن وزير  و دفاع رئيس‌جمهور از يك متقلب، چه ربطي به "نظام "دارد؛ نظام مقدس است ولو وزيرش متقلب باشد و رئيس‌جمهورش مدافع وي. 

مي‌گويند: درست است كه بازداشتگاه‌ كهريزيك در جمهوري اسلامي در رديف گوانتانما و ابوغريب به ثبت جهاني رسيد ، اما خب اين‌ها ربطي به "اصل نظام " ندارد؛  نظام همچنان مقدس است.

مي‌گويند: دست است كه فلان وزير ، فاميل‌سالاري را به شايسته‌سالاري ترجيح مي‌دهد؛ اما اين‌ چه ربطي به "نظام" دارد؛ نظام در هر حال مقدس است.

مي‌گويند: درست است كه فلان مسئول، از محل رانت‌هاي دولتي ميلياردر شده و اكنون جامه وزارت پوشيده است؛ اما اين‌ها چه ارتباطي به "نظام"دارد؛ "نظام" همچنان پاك و منزه است.

مي‌گويند: درست است كه فلان قاضي و فلان مامور انتظامي فاسد از كار درآمدند؛ اما اين‌ها چه ربطي به نظام دارد؛ كسي حق ندارد گردي از زشتي اعمال اين كارگزاران را به دامن نظام بنشاند.

مي‌گويند:  درست است خطر فقر اكثريت مردم را زير پوشش خود گرفته است، اما اين‌ها چه ربطي به "نظام " دارد؛ "نظام" كارش درست است.

مي‌گويند: درست است كه دادگاه‌هاي ما شلوغ‌تر از دادگاه‌هاي كشورهاي عرق‌خور اروپايي است؛ اما اين‌ها چه ربطي به "نظام" دارد، "نظام" همچنان مقدس است. ..... 

***

شخص محترمي، آقاي محترم ديگري را استخدام كرد تا اسباب و اثاثيه خانه‌اش را تميز و نظيف كند؛ مستخدم شروع به كار كرد و وسايل منزل را تميز كرد و مثل يك دسته گل تحويل صاحب‌خانه داد. 

صاحب منزل از وي تشكر كرد و بعد از كلي تعارف شاه‌عبدالعظيمي، گفت: بفرماييد حق‌الزحمه‌تان چقدر مي‌شود تا تقديم كنم.

مستخدم  داستان ما گفت كه اجازه دهيد براتان حساب ‌كنم:  يك دست مبل بود و يك يخچال و كمدهاي كتابخانه و دو تخته قالي‌ و كابينت آشپرخانه و ... + از همه مهمتر:" اسباب و اثاثيه" منزل.

صاحب‌خانه كه  قرار بود پول بدهد و لذا با شش‌دانگ حواسش  حرف‌هاي مستخدمش را رصد مي‌كرد،  گفت: ببخشيد! اين "اسباب و اثاثيه" را مگر يه بار حساب نكرديد؟! اين وسايلي كه تميز كرديد و  يكي يكي نام برديد،‌ مگر غير از "اسباب و اثاثيه" منزل من بود!  آقاي عزيز  اگر  اجرت بيشتري مي‌خواهي شفاف بگو. شعبده‌بازي لازم نيست؛ بگو پول بيشتري مي‌خواهم.

***

اين  "نظام" هم چيزي شبيه همين "اسباب و اثاثيه" اين داستان است.  اسباب و اثاثيه جمع وسايل خانه است كه براي صرفه‌جويي در اقتصاد كلمات؛ تبديل به يك لفظ واحد شده است.

نمي‌شود كه همه وسايل منزل من مستعمل و از كار افتاده و بنجل باشد، آنوقت من مدعي شوم كه اسباب و اثاثيه منزلم  از طراوت برق مي‌زند.

*** 

نظام يعني چارچوب حقوقي + چارچوب ارزشي + كارگزان و عمله‌اي كه قرار است در چارچوب آن، امورات ملت را به انجام برسانند.

نظام يك ماشين، يك ابزار  و يك وسيله است كه قرار است مردم  را از نقطه ا"لف" به نقطه "ب "برساند. اگر رساند كه خب وظيفه‌اش را درست انجام داده است و ما از راننده و كمك‌راننده و شاگردش تشكر مي‌كنيم و اجر و مزدش را تقديم مي‌كنيم؛ اگر ما را به مقصد نرساند كه بررسي مي‌كنيم  ببينيم اشكال كجاست: اگر راننده‌اش مشكل داشت عوضش مي‌كنيم، ‌اگر چرخش پنجر بود؛ رفع پنچري مي‌كنيم، اگر سوخت نداشت؛ تامين مي‌كنيم؛ خلاصه هر عيبي داشت مي‌دهيم به متخصص تا تعمير و بازسازي‌اش بكند. و در نهايت اگر قابل بازسازي هم نبود و مدل‌هاي كارآمدتر به بازار آمده بود؛ ماشين را تحويل همان تعميرگاه مي‌دهيم تا اوراقش بكند و مي‌رويم يك مدل‌كارآمدتر و اقتصادي‌تر و محيطي‌زيستي‌تر مي‌خريم.

ما نظام داريم؛ اما "نظام مقدس" نداريم؛ همچنان كه ما سمند داريم اما سمند مقدس نداريم؛  تازه اين سمند اگر بنز هم شد باز  هم مقدس نمي‌شود، چه برسد به اينكه از پيكان هم پس بيافتد؛ البته شايد شيادي پيدا شود و بگوييد اين سمند من مقدس است و براي سوار شدن آن بايد نفري پنج هزار تومان  هم اضافه بپردازيد؛ و  وقتي  هم ما را وسط جاده گذاشت يا ته دره برد، بگويد چون با اين ماشين  مقدس به ته دره آمده‌ايد، يحتمل  اين جا بهشت است!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت   توسط قاسم‌فام  |