با ولايت فقيه چه بايد كرد؟
ببخشيد اگر منسجم نيست. چند سطري تامل شبانه است:
(تفصيل اين پرسش را در اين مقاله ميتوانيد پيگيري كنيد.)
* به نظر من بردن نظريه ولايت فقيه به فراتر از قانون اساسي، نه تنها آن را تقويت نميكند؛ بلكه پايههاي آن را سست و لرزان ميكند. نظريه ولايت فقيه به عنوان يك نظريه سياسي تنها در چارچوب قانون اساسي است كه قابل دفاع در سطح ملي است. البته اگر آن نظريه فرقهاي از شيعه باشد، حسابش جداست. اما به عنوان يك نظريه توزيع قدرت در سطح ملي نميتواند در خارج از قانون اساسي دوام داشته باشد.
* كساني مثل مصباح يزدي ميخواهند ولايت فقيه را فراتر از هر قيد و بند قانوني قرار دهند و شخص وليفقيه را به مثابه يك خداي كوچك، در موضعي بنشانند كه كسي حق پرسش و سوال از وي نداشته باشد؛ اما آيا پروژه آنان قرين توفيق خواهد بود؛ آيا سطح آگاهيهاي جامعه ايران اجازه تولد يك خداي كوچك يا ظهور معصوم پانزدهم را خواهد داد.
*به نظر من تنها راه دفاع از نظريه ولي فقيه در سطح ملي؛ بردن آن به حدود قانون اساسي است؛ كساني كه نظريه ولايت فقيه را از غلاف قانون اساسي خارج ميكنند، عملا آن را در تيزابي مياندازند كه در نهايت به تجزيه و نابودي آن خواهد انجاميد. اگر اين نظريه تا كنون كم و بيش استوار بوده است، به خاطر پوسته سخت قانوني آن بوده است؛ يعني همواره يكي از سپرهايي كه مدافعان اين نظريه در دست داشتهاند قانون اساسي و راي مردم به اصول آن و منجمه اصل ولايت فقيه در سال 58 بوده است. يعني در زماني كه هيچ كدام از جوانان 31 ساله كشور به دنيا نيامده بودند.
*الان از يك سو ولايت فقيه مقولهاي است كه اكثريت نسل جوان ايران چندان متوجه معناي آن نميشود يعني نه به لحاظ عاطفي با آن رابطه پيدا مي كند و نه استدلالها به نفع آن را ميپذيرد؛ از سوي ديگر اين نظريه در كانون عواطف و علايق بخشي از جامعه و به خصوص پدران نسل جوان كشور قرار دارد؛
در واقع يك نسلي كه از راه ميرسد، نميداند چرا بايد چيزي به نام ولايت فقيه باشد و چرا ايران نميتواند تنها يك رئيسجمهور داشته باشد و در اين جهت به همه كشورهاي ديگر دنيا نگاه مي كند و نسل ديگري كه عموما در پايهگذاري ج.ا. مشاركت داشته و همه زندگياش را صرف اين نظام كرده است، زندگي خارج از ولايت فقيه را مذموم ميداند؛ و ولايت فقيه برايش حكم آب براي ماهي را پيدا كرده است.
در كشاكش اين دو نسل و ديدگاهشان به نظريه ولايت فقيه چه بايد كرد؟ آيا بايد ولايت فقيه را به كنار نهاد؟ يا نه بايد از ولايت فقيه يك خداي كوچك ساخت؟ و همه را مجبور به كرنش در معبد وي نمود؟
آيا راه ميانهاي در اين جا وجود دارد؟
به نظر ميآيد كه راه معقول و ميانه در شرايط حاضر، رفتن به سمت خوانش قانونگرايانه و مردمسالارانه نظريه ولايت فقيه است؛
ولي فقيه اگر عالم اسلامي؛ اگر فقيه در دين است و كارشناس در حوزه ممكتداري است، نيازي به تقديسگريهاي شركآلود ندارد؛ هيچ عالمي نياز به تقديس و تعظيم ندارد؛ عالم عالم است، چون عالم است و علم ميداند و كار بلد است و به خاطر گرهگشايياش جامعه به او احترام ميگذارند؛ ولي فقيه به عنوان يك عالم كاردان و مدير خردمند فارغ از تملق و تقديس ميتواند در چارچوب قانون منبعث از اراده مردمي ديندار نقشي شايسته و ضروري را ايفا كند.
اينكه ولي فقيه در رسانهها به كسي پاسخ ندهد، اينكه ولي فقيه يك كنفرانس خبري با رسانهها نداشته باشد، معلوم نيست بر چه مبنايي است؛ حداقل اين شيوه مبناي اسلامي ندارد؛ شايد سابقه سنگين نظامهاي سلطنتي و مجاورت با نظامهاي تك حزبي كمونيستي ما را به وضعيت فعلي كشانده است كه به نظر ميآيد درنگ در اين وضعيت نه تنها سودي ندارد بلكه از هر حيث مخرب است.
براي تقويت جنبه مردمسالارانه ولايت فقيه بايد مجلس خبرگان را تقويت كرد: مجلس خبرگان بايد مجمع همه خبرگان مردم باشد و نه نمايندگان بخشي از يك صنف. اگر قرار باشد كه رهبر منتخب مردم باشد، بايد تغييراتي در مجلس خبرگان صورت گيرد؛ اگر اين مجلس مجلس خبرگان است و مجلس روحانيان نيست، بايد اين مجلس مجلس خبرگان ملت باشد؛ من در عدالت اعضاي مجلس خبرگان شك دارم چون اينها اصلا به تركيب تبعيض آلوده اين مجلس اعتراض نميكنند. بله يك مجيد انصاري يك زماني اعتراض كرد كه بياييم آييننامه مجلس خبرگان را تغيير دهيم كه متاسفانه وي را در دوره بعدي رد صلاحيت كردند!
اميد است با تفاهم و درك بين نسلي و تعقل و پرهيز از مطلقانديشي از مشكلات كشور كاسته شود.
--------------
پينوشت:
آيا امكان خوانش مردمسالارانه نظريه ولايت فقيه وجود دارد؟

