تبليغاتX
اکنون

اکنون

شعبده‌اي به نام "نظام مقدس"


مي‌گويند: درست است كه در اين كشور معضلات زيادي وجود دارد اما اين‌ها ربطي به  "اصل نظام" ندارد؛

مي‌گويند: درست است كه آقاي كردان مدركش تقلبي از آب درآمد و آقاي احمدي‌نژاد هم از ايشان دفاع جانانه‌اي كرد، ولي خب متقلب بودن وزير  و دفاع رئيس‌جمهور از يك متقلب، چه ربطي به "نظام "دارد؛ نظام مقدس است ولو وزيرش متقلب باشد و رئيس‌جمهورش مدافع وي. 

مي‌گويند: درست است كه بازداشتگاه‌ كهريزيك در جمهوري اسلامي در رديف گوانتانما و ابوغريب به ثبت جهاني رسيد ، اما خب اين‌ها ربطي به "اصل نظام " ندارد؛  نظام همچنان مقدس است.

مي‌گويند: دست است كه فلان وزير ، فاميل‌سالاري را به شايسته‌سالاري ترجيح مي‌دهد؛ اما اين‌ چه ربطي به "نظام" دارد؛ نظام در هر حال مقدس است.

مي‌گويند: درست است كه فلان مسئول، از محل رانت‌هاي دولتي ميلياردر شده و اكنون جامه وزارت پوشيده است؛ اما اين‌ها چه ارتباطي به "نظام"دارد؛ "نظام" همچنان پاك و منزه است.

مي‌گويند: درست است كه فلان قاضي و فلان مامور انتظامي فاسد از كار درآمدند؛ اما اين‌ها چه ربطي به نظام دارد؛ كسي حق ندارد گردي از زشتي اعمال اين كارگزاران را به دامن نظام بنشاند.

مي‌گويند:  درست است خطر فقر اكثريت مردم را زير پوشش خود گرفته است، اما اين‌ها چه ربطي به "نظام " دارد؛ "نظام" كارش درست است.

مي‌گويند: درست است كه دادگاه‌هاي ما شلوغ‌تر از دادگاه‌هاي كشورهاي عرق‌خور اروپايي است؛ اما اين‌ها چه ربطي به "نظام" دارد، "نظام" همچنان مقدس است. ..... 

***

شخص محترمي، آقاي محترم ديگري را استخدام كرد تا اسباب و اثاثيه خانه‌اش را تميز و نظيف كند؛ مستخدم شروع به كار كرد و وسايل منزل را تميز كرد و مثل يك دسته گل تحويل صاحب‌خانه داد. 

صاحب منزل از وي تشكر كرد و بعد از كلي تعارف شاه‌عبدالعظيمي، گفت: بفرماييد حق‌الزحمه‌تان چقدر مي‌شود تا تقديم كنم.

مستخدم  داستان ما گفت كه اجازه دهيد براتان حساب ‌كنم:  يك دست مبل بود و يك يخچال و كمدهاي كتابخانه و دو تخته قالي‌ و كابينت آشپرخانه و ... + از همه مهمتر:" اسباب و اثاثيه" منزل.

صاحب‌خانه كه  قرار بود پول بدهد و لذا با شش‌دانگ حواسش  حرف‌هاي مستخدمش را رصد مي‌كرد،  گفت: ببخشيد! اين "اسباب و اثاثيه" را مگر يه بار حساب نكرديد؟! اين وسايلي كه تميز كرديد و  يكي يكي نام برديد،‌ مگر غير از "اسباب و اثاثيه" منزل من بود!  آقاي عزيز  اگر  اجرت بيشتري مي‌خواهي شفاف بگو. شعبده‌بازي لازم نيست؛ بگو پول بيشتري مي‌خواهم.

***

اين  "نظام" هم چيزي شبيه همين "اسباب و اثاثيه" اين داستان است.  اسباب و اثاثيه جمع وسايل خانه است كه براي صرفه‌جويي در اقتصاد كلمات؛ تبديل به يك لفظ واحد شده است.

نمي‌شود كه همه وسايل منزل من مستعمل و از كار افتاده و بنجل باشد، آنوقت من مدعي شوم كه اسباب و اثاثيه منزلم  از طراوت برق مي‌زند.

*** 

نظام يعني چارچوب حقوقي + چارچوب ارزشي + كارگزان و عمله‌اي كه قرار است در چارچوب آن، امورات ملت را به انجام برسانند.

نظام يك ماشين، يك ابزار  و يك وسيله است كه قرار است مردم  را از نقطه ا"لف" به نقطه "ب "برساند. اگر رساند كه خب وظيفه‌اش را درست انجام داده است و ما از راننده و كمك‌راننده و شاگردش تشكر مي‌كنيم و اجر و مزدش را تقديم مي‌كنيم؛ اگر ما را به مقصد نرساند كه بررسي مي‌كنيم  ببينيم اشكال كجاست: اگر راننده‌اش مشكل داشت عوضش مي‌كنيم، ‌اگر چرخش پنجر بود؛ رفع پنچري مي‌كنيم، اگر سوخت نداشت؛ تامين مي‌كنيم؛ خلاصه هر عيبي داشت مي‌دهيم به متخصص تا تعمير و بازسازي‌اش بكند. و در نهايت اگر قابل بازسازي هم نبود و مدل‌هاي كارآمدتر به بازار آمده بود؛ ماشين را تحويل همان تعميرگاه مي‌دهيم تا اوراقش بكند و مي‌رويم يك مدل‌كارآمدتر و اقتصادي‌تر و محيطي‌زيستي‌تر مي‌خريم.

ما نظام داريم؛ اما "نظام مقدس" نداريم؛ همچنان كه ما سمند داريم اما سمند مقدس نداريم؛  تازه اين سمند اگر بنز هم شد باز  هم مقدس نمي‌شود، چه برسد به اينكه از پيكان هم پس بيافتد؛ البته شايد شيادي پيدا شود و بگوييد اين سمند من مقدس است و براي سوار شدن آن بايد نفري پنج هزار تومان  هم اضافه بپردازيد؛ و  وقتي  هم ما را وسط جاده گذاشت يا ته دره برد، بگويد چون با اين ماشين  مقدس به ته دره آمده‌ايد، يحتمل  اين جا بهشت است!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت   توسط قاسم‌ فام  | 

دزد را بگيريد!


* مردي شبانه، مالي را از خانه‌اي دزديد و چون خواست فرار كند،  پاي‌اش لاي در گير كرد و زمين خورد و به سر و صداي او، در و همسايه خبردار شدند و در پي‌اش روان. دزد زيركي كرد و فرياد برآورد كه :ايهاالناس بردند! دزديدند! بگيريد دزد را! نگذاريد فرار كند!  من به چشم خودم ديدم كه دزد رفت به آن سمت!

* داستان "انقلاب مخملي"  و "كودتاي نرم"  كه اقتدارگرايان با طرح آن، مشغول روان كردن اذهان عمومي در پي رقباي اصلاح‌طلب خود هستند،‌  مشابه داستان فوق است.

* ما هر چقدر كه نگاه مي‌كنيم مي‌بينم  كه اين نو دولتان هستند كه  مشغول كودتاي نرم هستند و  هيچ تعجب نمي‌كنيم كه چرا در دادگاه،‌ رقبايشان را به جرم "كودتاي نرم/ انقلاب مخملي" محاكمه مي‌‌كنند.

* كودتاي مخملي يعني تغيير نظام به شيوه شبه‌قانوني و با كمترين خونريزي؛ خب الان چه كسي مشغول تغيير نظام است؛ چه كسي گذشته اين نظام را زير سوال برده است؛ چه كسي گذشته نظام را لجن مال كرد؛ چه كسي تاريخ را به قبل و بعد از دولت نهم تقسيم كرد؛ چه كسي گذشته اين نظام را انحراف ناميد، چه كسي مشغول  تصفيه عناصر نظام در سال‌هاي قبل از دولت نهم است؛ به غير از آقاي خامنه‌اي، از گذشته نظام چه كسي مانده است كه اين جريان نو‌ظهور به دنبال كنار زدنش نباشد. چه كساني دنبال تبديل" جمهوري اسلامي" به "دولت اسلامي" هستند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت   توسط قاسم‌ فام  | 

دين به دور از اخلاق دكان و افيون است



به نقل از : ابوالقاسم فنايي، دين در ترازوي اخلاقي، ص  177-178 :


از پيامبر اكرم (ص) نقل شده كه آن حضرت فرمودند: انما بعثت لاتمم مكارم الاخلاق" (بحارالانوار، ج 68، ص 382)  يعني من صرفا براي اين مبعوث شده‌ام كه مكارم اخلاقي را تتميم و تكميل كنم.

تتميم يعني به نتيجه رساندن يك كار يا يك برنامه، بنابراين، هدف بعثت پيامبر صرفاً آموزش ارزش‌هاي اخلاقي نيست، بلكه تحقق بخشيدن به ارزش‌هاي اخلاقي از طريق فراهم كردن زمينه مناسب و برداشتن موانع است.

اين حديث شريف دلالت مي‌كند بر اينكه نه تنها اخلاق مستقل از دين و مقدم بر دين، كه برتر از دين هم هست، چون اخلاق هدف است و دين ابزار و وسيله تحقق آن هدف و اين نكته به نوبه خود متضمن دو نكته ديگر است.

نكته نخست اين است كه افراد و جوامع مختلف تا آنجا و به مقداري ديندارند كه به ارزشهاي اخلاقي  متلزم و پاي‌بند هستند. كسي يا جامعه‌اي كه به اسم دين ارزش‌هاي اخلاقي را ناديده مي‌گيرد، اساسا ديندار نيست و به هر مقدار كه فرد يا جامعه به ارزش‌هاي اخلاقي پاي‌بند باشند به همان مقدار به خدا نزديك‌ترند، چرا كه به رسالت پيامبر بيشتر جامه عمل پوشانده‌اند. معيار و مقياس ديانت اخلاق است نه شناسنامه و نه كثرت نماز و روزه . (در متون ديني شواهد و دلايل بسياري براي تأييد اين ادعا مي‌توان يافت. از جمله بنگريد به (الكافي، ج5، ص 123؛ وسائل الشيعه، ج 19، ص 69)

نكته دوم اين استكه اگر قرائت خاصي از دين، فرد يا جامعه ديني را از اخلاق دور كند، بطلان و نادرستي خود را بر آفتاب افكنده است، يعني براي باطل شمردن قرائت خاصي از دين كافي است نشان دهيم كه آن قرائت فرد يا جامعه ديني را از اخلاق دور كند و فهمي از دين كه به خاطر پاي‌بندي بدان و پيروي از دستورات آن، انسان ناگزير شود عقل و وجدان اخلاقي خود را زير پا بگذارد و ارزش‌هاي اخلاقي را ناديده بگيرد، دين نيست، بلكه دكان و افيون است.


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت   توسط قاسم‌ فام  | 

نعش بي‌صاحب


«از 24 ميليون راي احمدي‌نژاد، 20 ميليون منتقد به نظام هستند كه در اين انتقاد خود حتي از آن 13 ميليون هم جدي‌تر هستند چراكه آن 13 ميليون فقط دولت احمدي‌نژاد را زير سوال بردند، ولي اين 20 ميليون به كل روند سال‌هاي گذشته پيش از احمدي‌نژاد نه گفتند. و در حقيقت احمدي‌‌نژاد در اين ميان فقط چهار ميليون راي ايجابي دارد.»


عبارت فوق متعلق به اسفنديار رحيم‌مشايي، رئيس دفتر محمود احمدي‌نژاد است. همو كه احمدي‌نژاد همه مخالفت‌هاي مراجع، رهبري و اصولگرايان را به خاطر حفظ او در كنار خويش به جان خريد،
بنا بر اظهارات مشايي، در ميان آراي احمدي‌نژاد 20.000.000 نفر منتقد گذشته نظام وجود دارد و آراي احمدي‌نژاد به مراتب منتقدانه‌تر از آراي ميرحسين موسوي در قبال نظام است؛ي عني آراي ميرحسين در پي تغييرات در سطح دولت بود اما آراي احمدي‌نژاد دنبال تغييراتي در سطح نظام است.
مشايي مي‌گويد بيست ميليون نفر از مردم ايران دنبال تغييرات جدي در نظام هستند؛ و خواسته آن‌ها فراتر از چيزي است كه آراي ميرحسين طلب مي‌كند؛

چند برداشت از سخنان مشايي:

1- اگر سخن مشايي راست باشد، يعني اكثريت مردم ايران دنبال تغييرات در سطح نظام هستند و در واقع احمدي‌نژاد نمايندگي تغييرات در سطح نظام را بر عهده دارد؛ بر اين اساس به نظر مي‌آيد كه جريان احمدي‌نژاد به پيگيري انقلاب مخملي در كشور نزديك‌تر هستند تا جريان مخالف؛ چون جريان مخالف تنها به دنبال تغيير دولت است اما جريان احمدي‌نژاد به دنبال تغييرات در در سطح نظام.

2- سخن مشايي مرا به ياد داستان آن نعش بي‌صاحبي مي‌اندازد كه همه فاميل روي زمين رهايش كرده بودند. مشايي مي‌گويد احمدي‌نژاد نماينده تغييرات در نظام است و عملكرد گذشته آن هيچ ربطي به وي ندارد. در سوي ديگر اصلاح‌طلبان هم مدت‌هاست كه از نظام فاصله گرفته‌اند و همواره موضع انتقادي در مقابل آن اتخاذ نموده‌اند. عجيب است كه حتي مي‌بينيم رهبري هم هر وقت حرف مي‌زند شكوه و گلايه مي‌كند. مردم هم كه اين نظام را قبول ندارند(20 نفر از آراي احمدي‌نژاد با تفسير مشايي) (13 ميليون راي منظور شده توسط شوراي نگهبان در سبد ميرحسين با تفسير احمد‌خاتمي) يعني حسب آراي اعلام شده 33 ميليون نفر نظام را قبول ندارند. حالا چه كسي بايد زير جنازه نظام را بگيرد؟ اين چه نعش نحسي است كه همه نسبت‌شان را با آن انكار مي‌كنند!

3. مشايي مي‌گويد آراي احمدي‌نژاد به مراتب انتقادي‌تر از آراي ميرحسين موسوي است؛مي‌گويد آراي احمدي‌نژاد به دنبال تغييرات در سطح نظام است:
آيا مي‌توان حوادث بعد از انتخابات را در راستاي تحقق انتظارات آراي احمدي‌نژاد دانست و گفت : آنچه در كشور در حال انجام است در واقع همان عمليات تغيير نظام است كه در راستاي مطالبات راي‌دهندگان به احمدي‌نژاد است:

چه اتفاقي در كشور در حال انجام است:

1. تلاش براي حذف كارگزاران نظام سياسي در ساليان گذشته
2. تضعيف نهاد مرجعيت به عنوان حامي نظام سياسي موجود در سال‌هاي گذشته
3. برخورد با خانواده امام خميني، به عنوان رهبز نظام در دهه اول تاسيس
4. تضعيف آيت‌الله خامنه‌اي به عنوان نخ تسبيح تحولات ايران در سي سال گذشته
4. تغييرات در سطح بروكراسي نهاد دولت و حذف و اضافات مورد نياز در جهت بي‌مانع و رادع شدن احمدي‌نژاد در تصميم‌گيري (تعطيل‌ سازمان برنامه و بودجه و نهادهاي كارشناسي، حذف وزراي مستقل و عزل و نصب‌هاي مكرر و ....)
5. ...


كارهايي كه احمدي‌نژاد در حال انجام است به واقع انقلاب مخملي است و به رغم اين كه احمدي‌نژاد ذيل همين عنوان در حال برگزاري دادگاهي براي حذف جريان اصلاح‌طلب است، اما خود عملا دست به يك انقلاب مخملي زده است تا به قول مشايي و حسب تفسيري كه از آراي خود دارد تغييرات در سطح نظام را به پيش ببرد.
يك سوال مهم كه اينجامطرح مي‌شود اين است كه احمدي‌نژاد قدرت اين تغييرات را از كجا آورده است؟
منابع قدرت احمدي‌نژاد را مي‌توانيم به دو بخش علل رواني و علل مادي تقسيم كنيم:

الف علل رواني :

1. توهم احمدي‌نژاد

يكي از منابع قدرت احمدي‌نژاد از توهم وي برخاسته است؛ نحوه روي كار آمدن او در دوره اول و دوم كه خلاف انتظار خودش نيز بود؛ اين توهم را در او رشد داد كه وي به راستي نظركرده خداوند است؛ داستان‌هاي هاله نور و ارتباط با امام زمان و ارتباط با پيشگويان شواهدي بر توهمات شكل گرفته احمدي‌نژاد و حلقه اول مشاوران وي است. احمدي نژاد كه اكنون فراموش كرده است كه آقاي خامنه‌اي چقدر در روي كارآمدن وي نقش موثري در دوره اول و دوم داشته است، اكنون دست امام زمان را بر دوش خود حس مي‌كند و در كابينه خود نقشي در ارتباط با امام زمان براي مشايي در نظر مي‌گيرد. به نظر مي‌آيد كه احمدي‌نژاد با اتكاء به چنين توهماتي است كه توانسته است در برابر مراجع، اصولگرايان،‌ رهبري و اصلاح‌طلبان موضع بگيرد.

براي اينكه درك درستي از توهم و نقش آن در قدرت‌دهي به يك شخص داشته باشيم خوب است كه داستان جنگ جهاني دوم - كه يك توهم نژاد پرستانه در شكل‌گيري آن موثر بود - را به خاطر آوريم.

عوامل ديگر را شما بنويسيد:

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت   توسط قاسم‌ فام  | 

جاذبه و دافعه نظام

نظام سياسي حاكم  غالبا  آدم‌هاي سالم و با لياقت و خردمند را دفع مي‌كند و آدم‌هاي ضعيف و مريض را جذب مي‌كند. خب طبيعي است نظامي كه كارش جذب آدم‌هاي مجيزگو و رياكار و قدرت‌طلب باشد، به اين اينجا مي‌رسد كه رسيده است. نه مي‌تواند مشكلات اقتصادي كشور را حل كند، نه  مي‌تواند با مردمش ارتباط معقول و متمدنانه‌اي داشته باشد و نه مي‌تواند با دنيا حرف بزند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت   توسط قاسم‌ فام  | 

خداي مصباح و خداي ما



خدايي كه ما مي‌شناسيم مي‌گويد نه دروغ بگو و نه از دروغ‌گو اطاعت كن ، چون او دشمن من است؛ اما خدايي كه آقاي مصباح يزدي معرفي مي‌كند مي‌گويد اطاعت از احمدي‌نژاد اطاعت از خداوند است؛ چنان كه مشخص است خداي مصباح با خداي ما خيلي تفاوت دارد.

و چقدر ما با خداي مصباح غريبه‌ايم.

بعد از تحرير

* فتوای مصباح یزدی از ایرنا و رجا حذف شد

* وقالوا ربنا انا اطعنا سادتنا وکبرائنا فاضلونا السبیلا-احزاب آیه67-

گویند خداوندا ما اطاعت امر بزرگان وپیشوایان خود نمودیم که ما را به راه ضلالت کشیدند.


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت   توسط قاسم‌ فام  | 

در انتظار افشاگري‌هاي بيشتر "ايران"

روزنامه "ايران" مدت‌هاست كه خود را جلوي خواروبارفروشي‌هاي محله‌هاي شهر به ملت تحميل مي‌كند؛ من هم صبح‌ها كه براي خريد به مغازه‌ مي‌روم، ناخودآگاه چشمم به اين روزنامه دولتي مي‌‌افتد؛ 

امروز هم اين تيترش در گوشه سمت راست، توجه‌ام را به خود جلب كرد:

ناگفته‌هايي از ترور شهيد آيت؛ 65 گلوله براي جلوگيري از افشاگري عليه ميرحسين موسوي

* نمي‌دانم شما بعد از ديدن اين تيتر به چي فكر مي‌كنيد. من اميدوار شدم كه در شماره ‌هاي آتي اين روزنامه بتوانيم شاهد افشاگري‌هاي دوستان احمدي‌نژاد عليه امام خميني ، بهشتي ، مطهري و آقاي خامنه‌اي باشيم. (اخيرا تلويزيون در نشان دادن تصاوير بهشتي و مطهري هم كاهلي مي‌كند، شاهد به خاطر بهشتي و مطهري پسر)


**** 

البته اين تتير و درشت‌تر از آن هم باعث نمي‌شود كه من اين روزنامه را بخرم و وقتم را صرف خواندن ياوه‌هاي آن بكنم.

راستش به خريدن اين روزنامه فكر كرده‌ام اما به خواندش اصلا؛ يعني چند روز پيش به خودم گفتم يك معامله‌اي با اين مغازه‌دار بكنم و روزنامه‌هاي ايرانش را بخرم و ببرم بدهم به مغازه‌ نانوايي كه چند قدم بالاتر از اين مغازه بربري پخت مي‌كند؛ تا به اين ترتيب هم شر اين روزنامه دروغگو را به اندازه چند شماره كم كرده باشم و هم خدمت ناچيزي به اهل محل بكنم  تا نان داغ دستشان را نسوزاند!


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت   توسط قاسم‌ فام  | 

تاملات قصار


* حكومت فقه ، مي‌تواند حكومت را از اخلاق تهي كند.

* اگر اين دولت كودتا نيست پس چرا نظاميان صحنه‌گردان كشور شده‌اند؛ سري به خبرگزاري فارس بزنيد!

* كاش ما هم يك قوه قضاييه داشتيم.

* پيش‌نيازهاي يك "سياستمداراصولگرا" شدن:  آموزش ژيمناستيك و رقص(جهت چرخش‌هاي 180 درجه‌اي و خوش‌رقصي‌هاي لازم)، مداحي( در مراسم و محافل) و هواشناسي(پيش‌بيني‌هاي جوي )

* خدايا ما را از شر دروغ و دروغگويان مصون بدار! 


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت   توسط قاسم‌ فام  | 

آنچه به هيچ نيارزد جان و رأي است

ظاهرا در سرزمين ما جان آدميزاد هميشه حقير  و ناچيز بوده است؛ اينجا جان در نسبت با كرسي قدرت حاكم وزن مي‌شود و اعتبار مي‌يابد؛ اگر جان‌ و جان‌هايي بتوانند موجد قدرتي براي حاكم باشند، يا  پاسدار آن گردند؛ ارزشمند خواهند بود؛

اينجا آدم‌ها همين قدر ارزش داشته‌اند كه خراج حكومت را بپردازند و سربازي در لشكر حاكم باشند؛ بيشتر از اين ديگر هيچ نبوده‌اند؛ يعني هيچ نبوده‌اند؛ و هر لجظه ممكن بوده است كه  پايمال ميل و هوس حاكم و اطرافيان و مقربانش گردند؛  (جايگاه‌ كله‌مناره‌ها را در محاسبه ارزش جان انسان در اين سرزمين فراموش نكنيد.)

امروز هم كم و بيش وضع همان است كه بوده است؛  اين روزها رؤساي كشور و كساني كه پست و مقامي دارند، مي‌گويند كه اينقدر به مسائل خرد و ريز نپردازيد و بس كنيد؛ مي‌گويند به جاي مسائل خرد و ناچيز به مسائل كلان كشور بپردازيد.

چيزهاي ريز و خرد از نظر آقايان، "راي" و "جان" مردم است؛  آنان مي‌گويند رايي كه به غير احمدي‌نژاد داده شود، ارزشي ندارد؛ چون در راستاي نظر و گرايش نظام نبوده است؛ جان‌ اين ده‌ها نفري هم كه در اعتراض به شمرده نشدن آرايشان در خيابان‌ها و بازداشت‌گاه‌ها ستانده شده است؛ چيز قابل‌داري نيست. چون اصل دعوايشان سر چيزي بوده است كه به نفع نظام نبوده است. (حواستان باشد كه اينجا مثل هميشه تاريخ ،مردم  يك منافعي دارند و دولت هم  يك منافع ديگر كه غالبا در راستاي هم نيستند.)

داستان ما همان داستان قديمي است: راي و نظر رعيت در پيشگاه حاكم چه ارزشي دارد؛ حاكم اگر به احدي از رعيت بگويد بمير! بايد بميرد؛ رعيت جايي ندارد كه برود، پناهي ندارد، هيچ نهادي وجود ندارد،  هيچ قانوني وجود ندارد كه بتواند اسباب ايمني او را در مقابل خشم حاكم فراهم آورد. هر قانوني هم وجود داشته باشد، مفسرش حاكم يا نمايندگان وي‌ هستند كه طبق معمول به نفع اقويا تفسيرش مي‌كنند.

مي‌گويند به مسائل كلان بپردازيد: منظورشان اين است كه ما هم مثل تلويزيون، مثل راديو، مثل روزنامه كيهان، مثل خبرگزاري فارس و ... همه اين خون‌هاي بناحق ريخته شده و ظلم‌هاي صورت گرفته را فراموش كنيم  و از راي‌مان صرف‌نظر كنيم و از خوبي و جمال و زيبايي و بزرگي و شكوه و قداست و عظمت و بي‌همتايي و كارآمدي نظام بگوييم. بله زندگي تهوع‌آوري است.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت   توسط قاسم‌ فام  | 

معما حل شد

من مدت‌ها به اين مساله فكر مي‌كردم كه چرا اين اصلاح طلبان  اين همه مشكل دارند و از 12 ماه سال 15 ماهش را در بازداشت و حبس و حصر به سر مي‌برند.

امروز  با مشاهده سخنان يكي از نويسندگان با سابقه اصولگرا اين مساله برايم حل شد و دانستم كه  مشكل  اصلاح طلبان در درجه انعطافشان بوده است؛ يعني آنان بر خلاف اصولگرايان بلد نيستند در مواقع لزوم چرخش 180 درجه‌اي داشته باشند:

اميرمحبيان:

"يك سياستمدار بايد بتواند در مواقعي چرخش كند و حتي 180 درجه تغيير جهت دهد، اما اصلاح‌طلبان نشان دادند كه چنين توانايي را ندارند و در مسيري كه قرار گرفته‌اند ديگر نمي‌توانند از خود انعطاف نشان دهند."


+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت   توسط قاسم‌ فام  | 

علي مطهري؛ فرزند پدر و نماينده ملت

علي مطهري روحيه ظلم ستيزي پدرش را خوب به ارث برده است؛

علي مطهري كه همچنان عنوان پر افتخار نمايندگي‌ ملت را حفظ نموده و به جمع وكيل‌الدوله‌ها نپيوسته است، اين‌روزها به همان نحو با ظلم‌ها و قساوت‌هاي رخ در خيابان‌ها و بازداشتگاه‌هاي كشور مواجه مي‌شود كه پدرش  با عمله ظلم و جور زمانه خود مواجه مي‌شد و بر آن‌ها مي‌شوريد و مي‌شوراند. 

به رغم انتقادهايي كه به برخي تحليل‌هاي او دارم، اما وجدان بيدارش را  ستايش مي‌كنم.

نامه علي مطهري به حسين شريعتمداري(مديرمسئول كيهان)

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت   توسط قاسم‌ فام  | 

پرده برداري از "اسلام ناب احمدي‌نژاد"

خانم فاطمه رجبي (همسر سخنگوي دولت احمدي نژاد) يك نامه‌اي نوشته‌اند و در آن از اسلام "ناب احمدي‌ نژاد" پرده‌برداري كرده‌اند. 

نامه اين خانم اصولگرا را خودتان ملاحظه كنيد



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت   توسط قاسم‌ فام  | 

استفاده بهينه از اراذل و اوباش

بالاخره وجه تسميه نام‌گذاري امسال به نام سال صرفه‌جويي و اصلاح الگوي مصرف هم مشخص شد. به نظر شما بهترين استفاده‌اي كه مي‌شود از اراذل و اوباش انجام داد چيست؟

مصاحبه‌اي با عليرضا بهشتي منتشر شده است كه وي در آن جا به صورت گذرا اشاره مي‌كند كه چطور از اراذل و اوباش شناسنامه‌دار  براي سركوب مردم و شكنجه بازداشت‌شدگان استفاده شده است:

عليرضا بهشتي: "ما اطلاعاتی داریم از اینکه برخی از افرادی که در طرح امنیت اجتماعی بعنوان افرادی که از لحاظ اجتماعی ناآرام و تحت اوباش بازداشت شدند و پیش از این از آنها تعهد گرفته بودند، اکنون آنها را در تجمعات و در بازداشتگاه‌ها در مرحله نگهداری و ... به کار گرفته‌اند." 

اين مصاحبه ظاهرا توسط پارلمان نيوز انجام شده است كه نسخه‌اي از آن در اينجا هم قابل مشاهده است.


+ نوشته شده در  شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت   توسط قاسم‌ فام  | 

كيفرخواستي عليه عقلانيت


دادگاه فعالان اصلاح‌طلب كه تحت عنوان دادگاه عوامل اغتشاش! در حال برگزاري مي‌باشد، در واقع نوعي انتقام‌گيري جريان اقتدارگراي اشعري مسلك از جريان نوانديشي ديني عقلانيت گراست.

در كيفرخواستي كه عليه بازدداشت‌شدگان تنظيم شده است و بايد آن را كيفرخواستي عليه عقلانيت ناميد،  نام‌هاي دكتر عبدالكريم سروش، دكتر مجتهد شبستري و دكتر محمود سريع‌القلم خودنمايي مي‌كند؛ نام‌هايي كه مي‌توان وجه مشترك‌شان را  احترام و التزام به عقلانيت دانست؛

حضور اين‌نام‌ها به ما مي‌گويد كه اين كيفرخواست از سوي دشمنان عقلانيت تنظيم شده است؛ كساني كه گسترش نگاه عقلاني در جامعه را در تضاد با منافع خود ارزيابي مي‌كنند؛  بله امروز اشعريت اقتدار يافته است!

در جامعه مورد نظر اشعري مسلكان اقتدارگرا / اقتداريافته، نيازي به شبستري، سروش و سريع‌القلم نيست؛ جامعه مطلوب و آرماني  اينان ساده‌تر از آن است كه حاجت به تحليل‌هاي عقلاني اين اساتيد داشته باشد، امورات جامعه آرماني اشعريون با يك گزمه، يك فقيه، يك مداح ، يك غسال و گوركن و رعيتي تسليم و سر به راه به انجام مي‌رسد؛ و بيش از اين، حشو و زوايدي دست‌وپاگير است كه در صورت امكان بايد از سطح اجتماع زدوده شود.

از نظر  اشعري‌مسلكان؛ حسن و قبح اخلاقي تابع حكم و اراده حاكم است؛ هر چه آن خسرو كند شيرين كند؛ حكم او كيميايي است كه به هر چه افتد، تطهيرش ‌مي‌كند و آن چيز، مي‌تواند ظلم و تقلب باشد؛ در تلقي اينان همه چيز پيشاپيش نه خوب است و نه بد؛ و همه خوبي‌ها و بدي‌ها در اراده حاكم معنا و مفهوم پيدا مي‌كند. اشعري‌مسلكان نوظهور معتقدندكه آنچه مهم است، نظام است و براي حفظ آن، هم مي‌توان عليه عقلانيت كيفرخواست نوشت و هم مي‌توان اخلاق و انسانيت را در بازداشتگاه‌ها مدفون كرد. 


+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت   توسط قاسم‌ فام  | 

22 خرداد ؛ مبدا جنبش سبز


22 خرداد را كه  اكنون مي‌توان مبدا جنبش سبز ناميد و ايام پس از آن را كه روزهاي عبور از خطوط قرمز  خودخواهي  و خودپرستي بود، گرامي مي‌داريم؛

روز هاي تقرب به اخلاق و آزادگي ، روزهاي اعتراض به دروغ و تقلب، روزهاي پالوده شدن از شرك و بت پرستي و آماده شدن براي شعار توحيد: الله اكبر؛

بگذار متقلبان جشن پيروزي بگيرند؛ بگذار چشم‌ها و گوش‌هايشان را بر فرياد اعتراض ما ببندند؛ و وقيحانه بر قتل و اسارت دوستان ما بخندند.

آنان اين روزها خدا را به سخره مي گيرند و ما را به برپايي مسجد ضرار متهم مي‌كنند؛ خدايي كه دروغ را دشمن داشت و از تقلب در قرارها نهي فرمود.

ما امروز خوشحاليم كه وجدان اخلاقي خود را زير پا ننهاديم؛ خوشحاليم كه به سركوب و خشونت اعتراض كرديم؛ خوشحاليم كه تخلف و دروغ را رسوا كرديم؛ خوشحاليم به امتداد تكيبرهايمان كه نويد آينده‌اي سبز است

گرامي باد 22 خرداد و همه سالروزهاي آن در تاريخ فرداي ايران.


+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت   توسط قاسم‌ فام  | 

نامه‌اي به مقام معظم رهبري

قصد نگارش نامه‌اي به مقام معظم رهبري را دارم.  فعلا متن خام  و ناتمام نامه را اينجا مي‌گذارم تا  در روزهاي آينده تكميلش كنم :


محضر مقام معظم رهبري
با سلام و تحيت
جنابعالي در سخنراني  روز تنفيذ حكم احمدي‌نژاد فرموديد:

"اگر در عرصه سياسي و اجتماعي به يکديگر بدبين باشيم و به چشم دشمن به هم نگاه کنيم ، از سوي دشمنان حقيقي ضربه مي خوريم."

فرمايش متين و سفارش نيكويي فرمويد؛ از تذكر و يادآوري‌تان ممنون؛ شخصا سعي‌مي‌كنم بيش‌تر به اين نكته توجه كنم؛ و در موقع  گفتن يا نوشتن پيشاپيش به ياد آورم كه در حال گفت‌وگو با دشمنانم نيستم بلكه در حال گفت‌وگو با هموطنان و خواهران و برادرانم هستم. بله همه  ما اعضاي يك خانواده‌ايم؛  ما همه ايراني هستيم و خواه ناخوده سرنوشت‌مان به هم گره خورده است؛ بر اين اساس نبايد به چشم دشمن به هم نگاه كنيم تا دندان طمع بيگانگان تيز نشود.

اما رهبر عزيز! چرا خود جنابعالي در همين سخنراني به اين نگاه ملتزم نمانديد؛ آنگاه كه فرموديد:

«دشمنان در اين خيال نباشند که با تقليد مغلوط از حضور عظيم مردم در انقلاب پرشکوه 1357 و در يک کاريکاتور از آن حرکت عظيم، مي توانند به نظام اسلامي ضربه بزنند چرا که اين نظام مقتدر و ريشه دار با اين کارها شکست نخواهد خورد.»

منظور جنابعالي از "تقليد مغلوط از حضور عظيم مردم در انقلاب پرشکوه 1357 و در يک کاريکاتور از آن حرکت عظيم" چيست و اين تقليد را به چه كساني نسبت مي‌دهيد؟

مستحضريد كه  در فرايند و انجام انتخابات 22 خرداد، به علت تخلفات مجريان و نقض بي‌طرفي ناظران و سخناني كه دكتر احمدي‌نژاد بر زبان آورد (و خود جنابعالي در اولين نماز جمعه بعد از انتخابات از آن ابراز گلايه وناراحتي كرديد،) و بهره‌هاي  ناروايي  كه او در جهت حصول آرا از منابع و نهادهاي دولتي برد،؛ اين همه  گماني را در ما روياند  كه مي‌گفت تخلف و تقلب شده است؛ اين گمان كه همچنان  با ماست و متاسفانه  ما هنوز راهي براي خلاص شدن از  شر آن نيافته‌ايم؛ محتاج شنيده عرضه و بيان بود.

ما مي‌خواستيم با مسئولينمان كه علي‌الظاهر كارگزاران و خادمين ما هستند، حرف بزنيم، تا  با  معاضدت هم راهي معقول براي زدودن ترديدهايمان به صحت و درستي انتخابات بيابيم. اما افسوس كه آنان كه بايد پاسخ مي‌دادند،  درهايشان را به روي ما بستند و امكان يك گفت‌وگوي آزاد و رسمي را از ما گرفتند و  تنها شنيدن و تاييد و سكوت خواستند. 

اما ما ساكت نشديم،  هياهو كرديم، به خيابان آمديم،  تكبير الله اكبر گفتيم و اينگونه خاطرات انقلاب 57 را براي شما تداعي كرديم؛ اما اين‌ها به وسوسه دشمن نبود، به خاطر ترديدي بود كه چون تيزابي اعتمادمان به نظام سياسي را در خود فرو مي‌برد؛ به تكاپو آمديم تا مگر از انحلال آن اعتقاد و اعتماد جلوگيري كنيم، ما براي بازيافتن اعتماد و  اعتمادمان به سلامت نظام سياسي بود كه به تظاهرات آمديم؛

اما كارگزاران نظام در برابر  تلاش ما براي يافتن ايمان و اعتقادمان به صداقت  و امانت‌داري نظام ،كارهايي كردند كه نه تنها آن ترديد نخستين زايل نشد، بلكه  بيشتر و بيشتر شد.

متاسفانه در اين 50 روز؛ معترضان به نتايج اعلام شده انتخابات ، كه مترصد پيش‌پانهاده شدن راهي براي خلاصي از ترديد‌هايشان  از سوي مسئولين بودند؛ هيچ راهي نيافتند، تنها راهي كه پيش پاي آنان گذاشته شد، راه بازداشتگاه‌ و زندان  و شكنجه و چشيدن مزه باطوم و گاز اشك‌آور بود؛

ميليون‌ها ايراني براي يافتن گوهر اعتمادشان به اعتراض آمده‌ بودند؛ چون نمي‌خواستند تا چهار سال با خوره ترديد زندگي كنند، مسأله اصلي آنان اين نبود كه چه كسي رئيس‌جمهور بشود؛ مساله اصلي آنان اين بود كه چه كسي رئيس‌جمهور است. مساله ما احمدي‌نژاد، ميرحسين، كروبي يا رضايي نبود؛ شماري  از كساني كه امروز  در جنبش اعتراضي سبز هستند، يك دوره  به احمدي‌نژاد راي داده‌‌ بودند؛ مساله اصلي اخلاقي و قانوني بودن كل فرايند انتخابات بود.

اگر تجديد انتخاباتي مي‌شد، يا شوراي حكميت ملي با حضور نمايندگان مرضي‌الطرفين تشكيل مي‌شد يا همه‌پرسي صورت مي‌گيرد و فرجام هر يك از اين راه‌حل‌ها جملگي به پيروزي احمدي‌نژاد مي‌انجاميد، بر ديده منت مي‌نهاديم و هزار بار تبريكش مي‌گفتيم؛ آنچه براي ما مهم است اخلاقي بودن و سالم ماندن نهاد انتخابات كشور بود، ما به دنبال يك بازي جوانمردانه بوديم؛ نه لزوما پيروزي. پيروزي در يك انتخابات البته شيرين است اما پيروزي نظام سياسي در آزمون اعتماد ملي بالاتر از و ارزشمندتر است.

ان‌شاءالله ادامه دارد


بعد از تحرير:

آنقدر فضاي تعظيم در مقابل رهبري را در رسانه‌ها و در لسان شخصيت‌هاي كشور مشاهده  مي‌كنيم كه وقتي مي‌خواهيم در مورد رهبري چيزي بنويسيم يا بگوييم، فضاي گفتار يا نوشتارمان ناخواسته معظمانه مي‌شود. فعلا بي‌خيال تكميل اين نامه مي‌شوم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت   توسط قاسم‌ فام  | 

هر دم از اين باغ بري مي‌رسد

 آيت‌الله محقق داماد نامه‌اي شجاعانه به شاهرودي، رئيس‌قوه قضاييه نوشته‌اند و نشان داده‌اند كه هنوز وجدان‌هاي بيدار در ميان روحانيت وجود دارد. جزاكم الله خيرا:

"شگفتا! کار قوه قضائیه به جایی رسیده که از یکسو توسط ائمه جمعه موقّته توصیه به بی‌رحمی شوند و حدیث شریف لا دین لمن لا رحم له را فراموش کنند و یا به «گرفتن اعتراف!!» مفتخر گردند و از سوی دیگر توسط ریاست قوه مجریه به رعایت رافت اسلامی و کرامت انسانی مورد خطاب قرار گیرند. البته بسیار خوب سفارشی بود که ایشان فرمودند-شکرالله سعیهم- ولی آیا بهتر نبود که رئیس‌جمهور دولت نهم به جای چنین خطاب بشر دوستانه به جنابعالی یا لا اقل در جنب آن، عتاب قانونی به وزیر کشورشان می‌كردند و وی را تحویل دستگاه عدالت می‌دادند؟ وزیری که تحت مسئولیت وی چنین وقایع شرم‌آوری اتفاق افتاده است مگر می‌تواند مسئول نباشد؟ آیا این نتیجه تاخیر حضرتعالی در اقدام قضایی نیست؟

به موجب قوانین مدون مملکتی کلیه زندان‌های کشور زیر نظر قوه قضائیه اداره می‌شود، و مسئولیتش با این قوه می‌باشد. آیا بهتر نبودکه قبل از صدور فرمان مقام معظم رهبری مبنی بر تعطیل «زندان کهریزک»، شما خودتان دستور بازرسی صادر می‌فرمودید و چنانچه آنرا فاقد معیارهای لازم می‌دیدید مبادرت به تعطیل آن می‌كردید؟ شما آنقدر تاخیر فرمودید تا این مدخل در دائرة المعارف‌های جهانی بنام حکومت دینی ایران در کنار مدخل‌های زندان‌های گوانتانامو و ابوغریب در زمان معاصر با کمال تأسف وارد شد."

متن كامل نامه

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت   توسط قاسم‌ فام  | 

عيب مي جمله بگفتي هنرش نيز بگوي

از نكات منفي عملكرد احمدي‌نژاد بسيار گفته‌اند اما اينجا به نظرم خوب است در اين روزهاي تن‌فيذ و تح‌ليف از خوبي‌ها و دستاوردها و نكات مثبت پرونده ايشان هم بگوييم:

يكي از محاسن احمدي‌نژاد شالوده‌شكني وجوه قدسي‌ نظام سياسي كشور بوده است؛ به بركت حضور ايشان در مصادر امور كشور، در اين چهل روز گذشته ،  شب و روز تهران آغشته به شعارهايي شده است كه  قدسيت و فرازماني - مكاني بودن ادعايي نظام را به چالش كشيده است.

به بركت اصرار احمدي‌نژاد و هوادارانش براي ماندن در كاخ سعد‌آباد ما چهره عريان نظام سياسي خود را مشاهده كرديم و ديديم كه لزوما دشمنان خارجي ما نيستند كه مي‌توانند ابوغريب و گوانتاناما بسازند.

از بركت اين حضور معلوم شد كه "الله اكبر" و "نماز جمعه" بخشي از مراسم سياسي حزب حاكم است و اگر روزي مردم ايران بدون اجازه الله اكبر بگويند، بايد محاكمه و زنداني بشوند.

و خيلي ديگر از واقعيت‌ها آشكار شد كه اگر احمدي‌نژاد رئيس‌جمهور نمي‌شد تا سالها ما در غفلت مي‌بوديم. 


+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت   توسط قاسم‌ فام  | 

وجدان شهر تنفيذ را هم نپذيرفت

* امسال مراسم تنفيذ حكم رياست جمهوري بر خلاف همه سال‌هاي گذشته به صورت زنده از تلويزيون پخش نشد.

* چهره‌هاي حاضر در مراسم تنفيذ  مغموم و مضطرب به نظر مي‌آمدند. از رقباي احمدي‌نژاد تنها يك نفر (رضايي) در اين مراسم حاضر شده بود كه او هم گفته بود به احترام رهبري به جلسه مي‌آيد  و نه براي تاييد احمدي‌نژاد.

* وجدان تهران زير باز تنفيذ هم نرفت. امشب بيش از شب‌هاي گذشته، فرياد الله اكبر در شهر طنين‌افكن بود. در محله ما كه در شب‌هاي گذشته تكبيرها كم‌رنگ شده بود، امشب دوباره مردم بيرون آمدند و شعار دادند.

*‌ موقع غروب  كه از خيابان وليعصر عبور مي‌كردم؛ خيابان‌ پر از نيروهاي ضدشورش بود.


+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت   توسط قاسم‌ فام  | 

دادگاهي براي گسترش بي‌اعتمادي


ميليون‌ها ايراني معتقدند كه در انتخابات تقلب شده است؛ آنان بر اين گمان هستند كه رئيس‌ دولت نهم از امكاناتي كه در اختيارش بوده است، براي خريد آرا سوءاستفاده كرده است؛ همچنين آنان معتقدند كه در مناظرات تبليغاتي، دكتر احمدي‌نژاد اغواگري نموده است و رفتارهايي خلاف قانون و اخلاق انجام داده است.

حال در مقابل مجموعه‌اي از شواهد كه به نفع ادعاي تخلف و تقلب انتخاباتي وجود دارد و باعث شده است كه مردم به سلامت انتخابات با ديده ترديد نگاه كنند، نظام سياسي ما در حال انجام چه كاري است و چه برنامه‌ و شيوه‌اي براي بازگرداندن اعتماد مردم در پيش گرفته است.

ظاهرا راه‌كار دولت به نيابت از كليت نظام اين بوده است كه جمعي از معترضين را زنداني كند؛ و بعد از اين كه هفته‌ها آن‌ها را در سلول‌هاي انفرادي و تحت بازجويي و فشار و احتمالا شكنجه‌ نگه‌داري كرده است، اعترافات و خودزني‌هاي آن‌ها را به عنوان سند عدم تقلب در انتخابات عرضه كند.

اينكه آقاي ابطحي يا عطريانفر براي جان‌به سلامت بردن از سلول‌هاي انفرادي بيايند بگويد تقلب نشده است، آيا دليلي بر عدم تقلب خواهد بود و مردم خيالشان از بابت تقلب در انتخابات آسوده خواهد شد!

متاسفانه دادگاهي كه اين روزها براي محاكمه جمعي از فعالان سياسي كشور برگزار مي‌شود؛  دادگاهي است كه  بيش از آنكه اعتماد كسي را جلب نمايد، بيش‌تر بر ترديدها  مي‌افزايد؛ چرا كه اساس اين دادگاه و مشروعيت و مبناي آن زير سوال است.

معلوم نيست در اين زندان و بازجويي‌ها با اشخاص چه مي‌كنند كه آن‌ها در ظرف يك ماه  شروع به خودزني و ايراد اتهام عليه خود مي‌نمايند.  مردم بعد از مشاهده اين دادگاه متوجه نشدند كه عطريانفر، ابطحي و ديگر حاضران در دادگاه  چه جرمي مرتكب  شده‌اند كه بايد  مجازات شوند؛ آيا راي دادن به يك نامزد انتخاباتي به غير از احمدي‌نژاد جرمي بوده است كه آنان مرتكب شده‌ بودند؟ آيا اعتراض مدني و راهپيمايي خياباني  در ادامه انكار خواسته‌هايشان،  كه مورد تاييد قانون اساسي است، جرم آنان بوده است؛ آيا ترديد داشتن در نتايج انتخابات، كه باني و باعث آن هم رفتارهاي مجريان و ناظران انتخاباتي در فرايند برگزاري انتخابات بود، جرم است؟ و اگر اين‌ها جرم است  نوبت دادگاه  بيش از 13.000.000 شهروند ايراني چه زماني  خواهد شد.

محتواي اين دادگاه مشخص كرد كه  هدف مجريان و برپاكنندگان اين دادگاه ، اساسا فائق آمدن بر بحران عدم اعتماد شكل‌گرفته درانتخابات دهمين دوره رياست جمهوري  نيست؛ چون اگر دولت دنبال چنان هدفي بود، اساسا نبايد چنين دادگاهي را برگزار مي‌كرد؛  اين دادگاه نشان مي‌دهد كه  جريان مشكوكي كه در توهم رقم زدن  دوران تازه‌اي  بي‌نسبت با تاريخ انقلاب است؛ همچنان فعال و در حال پيشبرد اهدافش است.

در كيفرخواست كساني كه متهم ناميده مي‌شوند،  داستان مغشوشي روايت مي‌شود به به نام "انقلاب مخملي" و "انقلاب رنگي" كه  به عنوادن  سند جرم ، به معترضان به نتايج انتخابات  نسبت داده مي‌شود؛ اشخاصي كه  مدت‌هاست اين داستان سفارشي را  ساخته‌اند و در رسانه ملي و روزنامه‌هاي افراطي كشور آن را تكرار و تكرار مي‌كنند  و اين روز‌ها يك بار ديگر در قالب كيفرخواست دادگاه،  ارائه‌اش دادند،  نمي‌دانند كه اين انقلاب مخملي  در نظام‌هاي استبدادي كه به آراي مردم اهميتي نمي‌دهند، شكل مي‌گيرد و نمونه‌هاي آن  هم در كشورهاي تحت نفوذ روسيه كه عموما تحت اليگارشي‌هاي بازمانده از حزب كمونيست‌ شوروي اداره مي‌شدند، رخ داد و قرينه سازي بين جمهوري اسلامي ايران و آن نظام‌هاي سياسي فاسد، معلوم نيست كه خوشايند چه كسي را به  دنبال خواهد داشت.

با اين حال اگر داستان انقلاب مخملي جدي است و  همه ملت بايد آن را باور كنند، بايد پرسيد كه  چه جرياني در جمهوري اسلامي ايران بستر شكل‌گيري انقلاب مخملي را فراهم آورده است؛ اين سؤال مهمي است كه بايد مطرح شود؛ اگر آنگونه كه پاره افراطي اصولگرايان مي‌گويند، جامعه ما آبستن يك انقلاب رنگي است؛ چه كسي متهم است؟ چه جرياني ساختارهاي جمهوري اسلامي ايران را به سمت شكل‌گيري يك انقلاب اجتماعي هدايت كرده است؟

قبول ظرفيت جامعه براي شكل‌گيري يك انقلاب مخملي،  در واقع بيانگر اين نكته است كه ساختارهاي سياسي كشور ظرفيت و توانايي جذب مشاركت اجتماعي مردم را ندارند و نظام سياسي كشور در حال مقاومت در برابر ميل رو به گسترش مردم  براي  مشاركت در حوزه سياسي  است؛ اين مقاومت در برابر مشاركت مردم براي چه چيز صورت مي‌گيرد؛ مگر غير از اين است كه نظام سياسي كشور خادم مردم است و  نه مخدوم ايشان. چرا نظام سياسي كشور مشاركت مردم را مشروط به خواست خود مي‌خواهد تا به اين ترتيب ظرفيت شكل‌گيري يك انقلاب رنگي را فراهم آورد؛

بيان اينكه در ايران كساني دنبال انقلاب رنگي هستند به اين معني است كه سازوكار انتخاباتي در ايران توانايي  انتقال خواست‌هاي مردم به عرصه سياست و تصميم‌گيري اجرايي كشور را ندارد؛ و لذا مردمي كه مي‌بينند از مسير انتخابات نمي‌توانند اراده خود را در رأس و بدنه حاكميت حك كنند،‌ ناگزير،  مسيري خارج از سازوكار انتخابات و نهادهاي مستقر را در پيش مي‌گيرند؛ اگر به راستي اينگونه است، و نظام سياسي ما ظرفيت ظهور اراده مردم را از دست داده است، انگشت اتهام را نبايد به سمت مردم نشانه رفت؛ اگر نظام سياسي ما ظرفيت ظهور خواست اكثريت مردم را ندارد، مقصر مسؤولاني هستند كه ظرف نظام سياسي كشور را به سدي در برابر خواست‌هاي مردم تبديل كرده‌اند.

به هر حال بايد به سرايندگان "داستان انقلاب مخملي در ايران" خاطرنشان كرد كه اين داستان بيش از ان كه كيفرخواستي عليه فعالان اصلاح طلب باشد، كيفرخواستي عليه حاكميت است؛ پس اگر آنان به راستي دلسوز مردم هستند و دنبال استحكام پايه‌هاي نظام سياسي كشور هستند، ضروري است از اصرار خود در خصوص متهم كردن فعالان سياسي به انقلاب مخملي دست بردارند و به جاي گسترش شكاف بين مردم و  حاكميت ، به دنبال  راه‌هايي براي ترميم و بازسازي اعتماد از دست رفته مردم نسبت به نظام سياسي باشند.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت   توسط قاسم‌ فام  | 

مطالب قدیمی‌تر