شعبدهاي به نام "نظام مقدس"
ميگويند: درست است كه در اين كشور معضلات زيادي وجود دارد اما اينها ربطي به "اصل نظام" ندارد؛
ميگويند: درست است كه آقاي كردان مدركش تقلبي از آب درآمد و آقاي احمدينژاد هم از ايشان دفاع جانانهاي كرد، ولي خب متقلب بودن وزير و دفاع رئيسجمهور از يك متقلب، چه ربطي به "نظام "دارد؛ نظام مقدس است ولو وزيرش متقلب باشد و رئيسجمهورش مدافع وي.
ميگويند: درست است كه بازداشتگاه كهريزيك در جمهوري اسلامي در رديف گوانتانما و ابوغريب به ثبت جهاني رسيد ، اما خب اينها ربطي به "اصل نظام " ندارد؛ نظام همچنان مقدس است.
ميگويند: دست است كه فلان وزير ، فاميلسالاري را به شايستهسالاري ترجيح ميدهد؛ اما اين چه ربطي به "نظام" دارد؛ نظام در هر حال مقدس است.
ميگويند: درست است كه فلان مسئول، از محل رانتهاي دولتي ميلياردر شده و اكنون جامه وزارت پوشيده است؛ اما اينها چه ارتباطي به "نظام"دارد؛ "نظام" همچنان پاك و منزه است.
ميگويند: درست است كه فلان قاضي و فلان مامور انتظامي فاسد از كار درآمدند؛ اما اينها چه ربطي به نظام دارد؛ كسي حق ندارد گردي از زشتي اعمال اين كارگزاران را به دامن نظام بنشاند.
ميگويند: درست است خطر فقر اكثريت مردم را زير پوشش خود گرفته است، اما اينها چه ربطي به "نظام " دارد؛ "نظام" كارش درست است.
ميگويند: درست است كه دادگاههاي ما شلوغتر از دادگاههاي كشورهاي عرقخور اروپايي است؛ اما اينها چه ربطي به "نظام" دارد، "نظام" همچنان مقدس است. .....
***
شخص محترمي، آقاي محترم ديگري را استخدام كرد تا اسباب و اثاثيه خانهاش را تميز و نظيف كند؛ مستخدم شروع به كار كرد و وسايل منزل را تميز كرد و مثل يك دسته گل تحويل صاحبخانه داد.
صاحب منزل از وي تشكر كرد و بعد از كلي تعارف شاهعبدالعظيمي، گفت: بفرماييد حقالزحمهتان چقدر ميشود تا تقديم كنم.
مستخدم داستان ما گفت كه اجازه دهيد براتان حساب كنم: يك دست مبل بود و يك يخچال و كمدهاي كتابخانه و دو تخته قالي و كابينت آشپرخانه و ... + از همه مهمتر:" اسباب و اثاثيه" منزل.
صاحبخانه كه قرار بود پول بدهد و لذا با ششدانگ حواسش حرفهاي مستخدمش را رصد ميكرد، گفت: ببخشيد! اين "اسباب و اثاثيه" را مگر يه بار حساب نكرديد؟! اين وسايلي كه تميز كرديد و يكي يكي نام برديد، مگر غير از "اسباب و اثاثيه" منزل من بود! آقاي عزيز اگر اجرت بيشتري ميخواهي شفاف بگو. شعبدهبازي لازم نيست؛ بگو پول بيشتري ميخواهم.
***
اين "نظام" هم چيزي شبيه همين "اسباب و اثاثيه" اين داستان است. اسباب و اثاثيه جمع وسايل خانه است كه براي صرفهجويي در اقتصاد كلمات؛ تبديل به يك لفظ واحد شده است.
نميشود كه همه وسايل منزل من مستعمل و از كار افتاده و بنجل باشد، آنوقت من مدعي شوم كه اسباب و اثاثيه منزلم از طراوت برق ميزند.
نظام يعني چارچوب حقوقي + چارچوب ارزشي + كارگزان و عملهاي كه قرار است در چارچوب آن، امورات ملت را به انجام برسانند.
نظام يك ماشين، يك ابزار و يك وسيله است كه قرار است مردم را از نقطه ا"لف" به نقطه "ب "برساند. اگر رساند كه خب وظيفهاش را درست انجام داده است و ما از راننده و كمكراننده و شاگردش تشكر ميكنيم و اجر و مزدش را تقديم ميكنيم؛ اگر ما را به مقصد نرساند كه بررسي ميكنيم ببينيم اشكال كجاست: اگر رانندهاش مشكل داشت عوضش ميكنيم، اگر چرخش پنجر بود؛ رفع پنچري ميكنيم، اگر سوخت نداشت؛ تامين ميكنيم؛ خلاصه هر عيبي داشت ميدهيم به متخصص تا تعمير و بازسازياش بكند. و در نهايت اگر قابل بازسازي هم نبود و مدلهاي كارآمدتر به بازار آمده بود؛ ماشين را تحويل همان تعميرگاه ميدهيم تا اوراقش بكند و ميرويم يك مدلكارآمدتر و اقتصاديتر و محيطيزيستيتر ميخريم.
ما نظام داريم؛ اما "نظام مقدس" نداريم؛ همچنان كه ما سمند داريم اما سمند مقدس نداريم؛ تازه اين سمند اگر بنز هم شد باز هم مقدس نميشود، چه برسد به اينكه از پيكان هم پس بيافتد؛ البته شايد شيادي پيدا شود و بگوييد اين سمند من مقدس است و براي سوار شدن آن بايد نفري پنج هزار تومان هم اضافه بپردازيد؛ و وقتي هم ما را وسط جاده گذاشت يا ته دره برد، بگويد چون با اين ماشين مقدس به ته دره آمدهايد، يحتمل اين جا بهشت است!
