نظرات دوستان را ميخوانم. آقاي سيد عباس سيد محمدي در بخشي از نوشتهاش آورده است: " دلخوری ی جامعه ی روحانیت، از این که تلویزیون پکن حوادث سین کیانگ را "انعکاس جامع" نداده است (خب تلویزیون ایران البته حوادث ایران را "انعکاس جامع" داد!)" با لينكي كه گذاشته است، وارد سايت "جامعهمدرسين حوزه علميه قم" ميشوم.
بله این صفحه سايت جامعه مدرسين به انعكاس گزيدههايي از مطالب روزنامهها و سايتها در روز 18 تیر پرداخته است. و البته چيزي كه در اين صفحه اثري از آن نيست، "18تير" و جنايات رخ داده در حق دانشجويان در تابستان سال 1378 است.
***
خبر جالبي در همين صفحه به نقل از كيهان آمده است، البته روزنامه شريعتمداري اين خبر را به مقصودي ديگر منتشر كرده است:
مارک پفیفل در مقالهای در روزنامه «کریستین ساینس مانیتور» : "در اوج ناآرامیها در ایران به طور متوسط در هر ساعت بیش از 220 هزار مطلب از سوی کاربران ایرانی در داخل یا خارج این کشور روی این شبکه(سایت توئیتر) قرار میگرفت."
فكرش را بكنيد! هر ساعت 220 هزار مطلب از سوي كاربران ايراني نوشته و منتشر شده است. اين توان نرمافزاري ايرانيان بيگمان ارزشمند است و من آن را تحسين ميكنم. اين نشان ميدهد كه اين حجم گسترده از ايرانيان را نميشود فريفت؛ در برابر چشم اين همه ناظر و مشاهدهگر ايراني كه حاضرند عقل و چشم خود را براي ديدن اطراف خود به كار بگيرند، حاضرند براي ارائه نظر خود وقت بگذارند و نبض كلمات را بگيرند و آنها را در مقابل چشم و نگاه هموطنانشان و جهانيان قطار كنند، واقعيت را چندان نميتوان كج و معوج ساخت. صدتا كيهان و صدا و سيماي ميلي، با دوپينگهاي نفتي و غيرنقتي هم نميتوانند در مقابل اين لشگر نويسندگان فهيم ايراني ايستادگي كنند.
از اين خبر كيهان به آينده كشور اميدوارتر ميشوم.
***
نگاهی به عناون آخرين اطلاعيههاي جامعه مدرسين می اندازم؛ .....
"اطلاعیه جامعه مدرسین حوزه علمیه قم پیرامون وقایع پس از انتخابات 22 خرداد"
سطور اين اطلاعيه را مرور ميكنم و باورهايم نسبت به روحانيت را ديگرباره با محتواي اين اطلاعيه تطبيق ميدهم. بله، متاسفانه چيزي عوض نشده است.
در اين اطلاعيه جان و آبروي مردم بعد از مال و اموالشان واجد ارزش تلقي شده است. لابد حكمتي دارد كه من عاجز از فهم آنم.
"....غارت اموال مردم و نیز کشته و زخمی شدن برخی ...."
نوشتهاند: "حوادث ناگوار اخیر .... ، دل رهبر معظم انقلاب«مدظله العالی»، مراجع معظم تقلید«دامت برکاتهم» و علما و روحانیون و دلسوزان انقلاب اسلامی را به درد آورد." ملاحظه ميكنيدكه مفهوم "مردم" و "شهروند" و "ايرانيان" و همه مفاهيم همپيوند با اين واژهها ، از بن و بنيان از ذهن اين بلندپايگان روحاني غايب است؛ چرا اين گونه است؟ چرا ننوشتهاند كه اين حوادث ايرانيان/ مردم/ شهروندان تهراني/ ايراني را متاثر/ اندوهگين/ متألم ساخت/ دلشان را به درد آورد.
از نظر اين بلندپايگان روحاني آنچه در ايران مهم است شامل اين موارد ميشود: شخص رهبر + علما+ انقلاب اسلامي(اين انقلاب اسلامي چه جور موجودي است را من نميفهمم)
در تحليل حوادث اخير از منظر بيانيه نويس محترم، تصويري كه به ذهنم ميآيد را خدمتتان عرض ميكنم: ببينيد يك دعوايي بين گوسفندان رخ داده است و در حين اين دعوا كه بين گوسفندان و سگهاي گله رخ داده است، چند تا گوسفند لت و پار شدهاند و در پي ازدحام گوسفندان به انبار و آغل هم آسيب وارد شده است؛ خب بابت اين ضايعهاي كه به گله گوسفندان و .... وارد آمده است، بايد به چه كسي تسليت گفت؛ به خود گوسفندان كه نبايد تسليت گفت، خود گوسفندان كه ارزش تسليت و همدردي ندارند، آنان تنها به درد قرباني شدن در مناسبتها و مراسم بزرگداشت ميخورند، لاجرم بايد به چوپان گله و دستيارانش تسليت گفت.... شرمنده.
بله اين عبارات هم آمده است: پيروزي ملت ايران... درايت ملت ايران.... مردم شريف ايران و اينجا من ياد عبارت آقاي سيد محمدي ميافتم كه نوشته بود يك "مردم شريف" جعلي ساختهاند كه معلوم نيست كي هست و كجاست و در كدام آسمان سكني نموده است. بله اين "ملت شريف" كه در زبان و نوشته آقايان پيدا ميشود يك مفهومي است كه هيچ مابهازاء عيني در ايران ندارند؛ تصور ايشان از ملت شريف واقعيت بيروني ندارد؛ چون تصوير آنان از ملت شريف، ملتي است كه هوش و حواسشان را به دست آقايان سپرده و هيچ وقت به ايشان نميگويد بالاي چشمتان ابروست؛ ولي خب الان معلوم شده است كه قليلي از ملت ايران چنيناند، هر چند اين "قليل" در رسانههاي انحصاري و در فضاي سانسور و كنترل شده "اكثريت" ناميده ميشود.
در انتهاي بيانه مدرسين حوزه علميه قم نوشتهاند:
"جامعه مدرسین حوزه علمیه قم ضمن ابراز انزجار از پدید آورندگان حوادث اخیر و محکوم کردن این توطئه دشمنان اسلام و با دعوت به رعایت مصالح نظام و مردم، همه مردم شریف ایران را به آرامش و حفظ وحدت و قانونگرایی فرا میخواند."
من بعيد ميدانم اين ابراز انزجار بلندپايگان روحاني ما به احمدينژاد و تخلفها و تقلبهاي او باز گردد، چون اين آقايان پيشتر در اطلاعيهاي از آقاي احمدينژاد حمايت كردند و اخيرا هم برايش پيام تبريك فرستادند. پس لاجرم و با كمال تاسف اين اعلام انزجار به سوي مردم كه از قرار معلوم به تازگي دشمنان اسلام هم شدهاند، باز ميگردد.
دعوت به رعايت مصالح شده است، و طبق معمول اول مصالح نظام بعد مصالح مردم آمده است. قابل دريافت است كه در نگاه نويسنده بيانيه، مصالح نظام اولويت دارد بر مصالح مردم، و اين به اين معني است كه مردم ميتوانند قرباني مصالح نظام بشوند. در حالي كه بايد قضييه عكس باشد؛ اين نظام سياسي است كه بايد در خدمت مردم باشد و نه مردم در خدمت نظام. نظام سياسي شأني جز كارگزاري و خدمتكاري مردم را ندارد؛
بلندپايگان روحاني ما معلوم نيست كه روي به كدام مكتب و آييني آوردهاند كه اين چنين در حال بتتراشيدن از نظام سياسي و قرباني كردن مردم در پاي آن هستند؛ آنچه آنان در حال تمهيد مقدمات آنند، به راستي كه امري غريب و بيسابقه در تاريخ اسلام، تاريخ تشيع و تاريخ صدر انقلاب است.
به اين فكر ميكنم كه چه چيز باعث شده است كه نهاد روحانيت كه در بخش بزرگي از تاريخاش همواره مدافع مردم در مقابل استبداد و زيادهخواهيهاي حاكمان بوده است و بزگترين نهاد مدني حائل ميان مردم و نهاد قدرت سياسي بوده است، اين گونه موضع اصلي و ارزنده خود را ترك كرده و به مجيزگويي قدرت سياسي روي آورده است.