كسي كه دنبال تقرب به حقيقت است، نبايد از مخالف و منتقد بترسد؛ نبايد به منتقد بياحترامي كند؛ نبايد دنبال محو وجودي يا صدا و سيمايي منتقد و حبس و تبعيدش باشد، بلكه بايد در هر محفلي به احترام منتقد مخالفش بلند شود، در كوچه و خيابان سلامش كند و در ميهماني بر صدر مجلس بنشاندش و خورشتي چرب در مقابلش نهد؛ در وبلاگستان به استقبالش رود و بدرقهاش كند، در اتوبوس و مترو، صندلياش را به وي يا دوستانش پيشكش كند، در صفحه تقديم تأليفش، نامش را درج كند؛ و براي فرهنگ سازي در مجالس عمومي دست و دهان منتقد و مخالف خود را ببوسد؛
البته اينها، كارهاي خيلي شاق و دشواري است، خيلي زور دارد كه آدم به منتقدش احترام بگذارد. اما طبيعي است كه كارهاي بزرگ جز به تلاش و رياضت برنميآيد و براي بزرگي بايد سختي كشيد و بر خود سخت گرفت. اگر به اين بيانديشيم كه اين منتقدان با مخالفتشان چقدر به ما خدمت ميكنند، حتما در رفتارمان با آنان تجديد نظر ميكنيم.
منتقدان ما را به تأمل و تفكر بيشتر و بيشتر و بيشتر در باورهاي خود وا ميدارند و كمك ميكنند تا ما از اشتباهات خود خارج شويم و از خطرهايي بزرگ وارهيم. البته ما هم با سماجت خود، گاهي راهي بر آنان ميگشاييم، و شمعي برايشان روشن ميكنيم.
منتقدان مشفقانه ذهن ما را صيقل ميزنند و مانع از زنگزدگي آن ميشوند؛ پس زنده باد منتقد من.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم بهمن 1388ساعت  
|
خيلي جالب است كه اين روزها در برخي برنامههاي سياسي رسانه ملي،
نويسنده و مجري و
كارگردان و ... برنامه حاضرند هر جنايت و اتهامي را كه حافظه
تاريخ ياري ميكند را به منتقدان و جنبش سبز منتسب كنند و هيچ حد و حدودي هم در اين
خصوص براي خود قائل نيستند. اين طور كه اينها نشان ميدهند از قتل هابيل
تا قطعنامه تحريم شوراي امنيت، همه تقصيرات بر عهده سبزهاست.
در اين ارتباط بد نيست مروري بر مشخصههاي شخصيت ساديستي داشته باشيم:
در روابط روزمره در اجتماع به خصوص اداره ها، میهمانی ها و حتی مجامع
علمی به افرادی برخورد می کنیم که از تحقیر، تمسخر و کنایه زدن دیگران
لذت می برند ، مثلا شوهری که در حضور میهمانان همسر خود را شماتت و تحقیر
می کند، یا پدری که فرزندش را در جمع سرزنش می کند، یا رئیسی که از آزار
روحی کارمندان زیردست خود لذت می برد و یا معلمی که عادت به ناچیز شمردن
و تحقیر شدید دانشآموزان خود دارد....
----------
(بخش نظرات وبلاگهاي بلاگفا ناقص آپلود ميشود. و امكان نظر گذاشتن نيست. نميدانم اين مشكل اينترنت من است يا كلي است)
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت  
|
بنيادگرايي، به عنوان چارچوب انديشه و عمل انحصارگرايانه و نابگرايانه كه خشونت و بحران برايش حكم آب براي ماهي را دارد، يكي از چالشهاي ديروز، امروز و فرداي جهان اسلام و منطقه خاورميانه است؛
بنيادگرايي سني، بنيادگرايي شيعي و بنيادگرايي يهودي، سالهاست كه به صورت فعال در صحنه عمل سياسي منطقه نقشآفريني ميكند و امنيت و آرامش و توسعه منطقه خاورميانه را با دشواريها و تنگناهاي زيادي روبرو ساخته است.
بنيادگرايي يهودي در قالب رژيم صهيونيستي بزرگترين منبع توليد جنگ و نفرت و خشونت در منطقه است، بنيادگرايي متكي بر خون و مذهب كه هر غير و ناخودي را بي هيچ حس ترحمي به گلوله ميبندد و نابود ميكند.
بنيادگرايي سني در قالب، طالبان، القاعده، و ... سالهاست كه در افغانستان و پاكستان و عراق مشغول اعمال خشونت بر عليه كساني است كه مثل آنان فكر نميكنند.
بنيادگرايي شيعي در ايران را ميتوان واكنشي به بنيادگرايي سكولار دوره پهلوي و غنيشده با ايدئولوژيهاي مطلقگراي ماركسيستي قلمداد كرد. وجه مشترك بنيادگرايي اين دو بنيادگرايي ، مطلقانديشي، عدم پذيرش تكثرگرايي در انديشه و سبك زندگي، و معيار و ميزان حق تلقي كردن كانون قدرت سياسي بوده است.
در اين ارتباط:
+ سنتگرايي و بنيادگرايي
+ مرزهای بنیادگرایی
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم بهمن 1388ساعت  
|
در روزهايي كه شاهد احكام اخراج و تعليق و بازنشستگي اجباري دانشجويان و اساتيد آزاده دانشگاهها هستيم، برخي روسا و اساتيد متملق دانشگاه تهران عقلشان را روي هم گذاشتند تا در عرصه چاپلوسي از بقيه عقب نيافتند؛ لذا تدارك مدرك دكتراي افتخاري براي رهبري نمودند و به آقاي خامنهاي گفتند كه بياييد تا به شما مدرك دكتراي افتخاري بدهيم. فكر نكردند كه ايشان نماينده خدا روي زمين هستند و چنين پيشنهادي نهايت حماقت و آدابناداني است؛ رهبري البته آن پيشنهاد را نپذيرفت تا هم شأن سايه خدا محفوظ بماند و هم ناداني آن پيشنهاد دهندگان آشكارتر شود.
***
مردمان كثيري گفتند كه در انتخابات تخلف و تقلب شده است. به جاي پاسخ درخور به اين مردم، همه دعواهاي تاريخ را مرور ميكنند كه بگويند ما بر حقيم. شما كه برحق هستيد يا بايد يك معجزهاي و كرامتي نشان دهيد يا اين كه بياييد با استدلال و گفتوگو رفع سوتفاهم كنيد. دعواهاي تاريخي همه ازمنه و اعصار را هم كه در رسانه ملي و تربيونهاي نماز جمعه مرور كنيد، پاسخي براي شبهه تقلب در انتخاب نميشود.
***
22 بهمن ميتواند روز وحدت ملي باشد، اين روز ميتواند نهر آبي براي تطهير ملي باشد؛ ميتوان در اين روز به شعارهاي اول انقلاب بازگشت، و آن شعارها را مبناي حركت دولت و ملت در فرداي 22 بهمن سال 88 قرار داد. از شعار "استقلال، آزادي،جمهوري اسلامي" مردم در سال 57، تا كنون تنها بند اول يعني"استقلال" محقق شده است، ميتوان 22 بهمن امسال را مبدايي براي تحقق سه خواسته ديگر ملت ايران، يعني آزادي، مردمسالاري و اسلام رحماني قرار داد.
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم بهمن 1388ساعت  
|
وقتي نوبت به حجتالاسلام شجوني و حجتالاسلام حسينيان ميرسد تا به دفاع از جريان افراطي بپردازند، يعني كه كفگير اين جريان به ته ديگ خورده است.
(اين عنوان حجتالاسلامي مثل همين عنوان دكتر و مهندس است كه لزوما معناي سواد و مسلماني نميدهد به خصوص در دوره ما كه جعل و تقلب فراوان است)
+ نوشتهاي از يك طلبه با عنوان "از صحبت های شجونی شرم كردم" در سايت آينده در اين ارتباط منتشر شده است. (به دليل فيلتر آينده در آدامه ميآورم.)
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم بهمن 1388ساعت  
|